انقلاب اسلامی در نیارق                                                           غفورقلیزاده نیارق

     نیارق کجاست؟نیارق یا بعبارتی نوفل لوشاتو در۳۰ کیلومتری شمال شرقی اردبیل واقع شده است

که۱۸ دیماه۵۷ همچون برگ زرینی در تاریخ نیارق می درخشد.

     مردم نیارق درروز ۱۸دیماه ۵۷ با تقدیم ۵شهید(که دو نفر از آنها خانم بودند)و۱۹جانبازدرآبیاری درخت

تنومند انقلاب اسلامی سهم بزرگی داشتند.زمانیکه مردم نیارق پابه پای مردم شهرهای بزرگ کشور

در حمایت از پیر جماران لبیک یا خمینی سر میدادند هنوز شاه از ایران فرار نکرده بود.

         در آن روز نیارق حال وهوای دیگری داشت وآسمانش خونین بود تظاهرکنندگان با شور و شوق

وصف ناپذیری با برداشتن علمها وعکس برگی از حضرت امام(ره) وبا دادن شعارهای دوران انقلاب حضور

خود را در صحنه نشان میدادند. پاییز ۵۷ مردم نیارق هرروز یا درنیارق راهپیمایی میکردند ویا به اردبیل

رفته وبه خیل تظاهر کنندگان اردبیل می پیوستندوبعضی روزها هم به انقلابیون اردبیل نان لباس دارو 

و... کمک میکردند.

         اما روز ۱۸ دیماه با روزهای دیگر تفاوت داشت آن روز مردم روستاهای دیگر از جمله مردم انقلابی

سوها نیز برای راهپیمایی به نیارق آمده بودند که بعد از ظهر همان روز دژخیمان رژیم شاه به سمت

تظاهرکنندگان و مردم بی دفاع تیراندازی کرده که در جریان این تیراندازی ۵ نفرشهید و ۱۹ نفر مجروح 

شدندوپس از پیروزی انقلاب اسلامی در۲۲ بهمن۵۷ مسئولین نام نیارق را نوفل لوشاتو نامگذاری کردند.

         البته مردم نیارق در طول ۸سال دفاع مقدس نیز رشادتها وایثارگریهای فراوانی از خود بر جای 

نهادند که حاصل آن تقدیم قریب ۳۰ شهید وچندین جانباز وآزاده در دفاع از کشور اسلامیمان بود.    

اسلام علیک یا ابا عبدالله

 



 

اسلام علیک یا ابا عبدالله

 


  

 


هدف قیام امام حسین(ع)         نوشته شده توسط:غفور قلیزاده نیارق 
هدف قيام امام حسين(عليه السلام) را به آسانى و بدون تكلّف مى توان از سخنان آن حضرت استنباط كرد.
آن گاه كه امام(عليه السلام) بر اثر تهاجم عمّال حكومت ناچار شد از مدينه خارج گردد، در ضمن نوشته هاى، هدف حركت خود را چنين شرح داد:
1 ـ «إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب»; يعنى: «من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم.
مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل كنم.»در اين سخن چند نكته مهمّ، شايان توجّه است:1 ـ اصلاح امّت، 2 ـ امر به معروف و نهى از منكر، 3 ـ تحقّقِ سيره و روش پيامبر و على(عليهم السلام).
2 ـ آن حضرت در مقام ديگرى فرموده است:«أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ ما كانَ مِنّا تَنافُسًا فى سِلْطان وَلاَاِلْتماسًا مَنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلكِنَّ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَنَظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ وَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مَنْ عِبادِكَ ويُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَسُنَنِكَ وَأَحْكامِكَ.»«بار خدايا! تو مىدانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستيابى به كالاى دنيا نبوده، بلكه هدف ما اين است كه نشانه هاى دينت را به جاى خود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم، تا ستمديدگان از بندگانت امنيّت يابند و به واجبات و سنّتها و دستورهاى دينت عمل شود.»در اين سخن هم چند نكته قابل توجّه است:1 ـ برگرداندن نشانه و علائم دين به جاى اصلى خود،2 ـ اصلاحات در همه شهرها،3 ـ ايجاد امنيّت براى مردم،4 ـ فراهم ساختن زمينه عمل به واجبات و مستحبّات و احكام الهى.
3 ـ در برخورد با سپاه حرّ بن يزيد رياحى فرمود:«أَيُّهَا النّاسُ فَإِنَّكُمْ إِنْ تَتَّقُوااللهَ وَتَعْرِفُوا الْحَقَّ لاَِهْلِهِ يَكُنْ أَرْضى للهِ وَنَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّد(صلى الله عليه وآله وسلم) أَوْلى بِوِلايَةِ هذا الاَْمْرِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ وَالسّائرينَ بِالْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ.»«اى مردم اگر شما از خدا بترسيد و حقّ را براى اهلش بشناسيد، اين كار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود.
و ما اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، به ولايت و رهبرى، از اين مدّعيانِ نالايق و عاملان جور و تجاوز، شايسته تريم .»
4 ـ و نيز در مقام ديگر فرمود:«إِنّا أَحَقُّ بِذلِكَ الْحَقِّ الْمُسْتَحَقِّ عَلَيْنا مِمَّنْ تَوَلاّهُ.»«ما اهل بيت به حكومت و زمامدارى ـ نسبت به كسانى كه آن را تصرّف كرده اند ـ سزاوارتريم.»از اين دو بخش از سخن امام(عليه السلام) نيز به وضوح استفاده مىشود كه آن حضرت خود را شايسته رهبرى و زمامدارى بر مردم مىداند، نه يزيد فاسد و دستگاه جائر او را.
بنابراين، هدف امام حسين(عليه السلام) در اين قيام ، تحقّقِ كاملِ حقّ بوده است.
امورى كه آن حضرت به عنوان فلسفه قيامش به آنها اشاره مىكند، از قبيل: اصلاح امّت، امر به معروف و نهى از منكر، تحقّق سيره پيامبر و على، برگرداندن علائم و نشانه هاى دين به جاى خود، اصلاحات در شهرها، امنيّت اجتماعى، فراهم ساختن زمينه اجراى احكام، همه و همه اين امور، زمانى قابل تحقّق و اجراست كه ولايت و حكومت در مجرا و مسير اصلىاش قرار گيرد و به دست امام(عليه السلام)بيفتد; لذا فرمود: «ما اهل بيت شايسته اين مقاميم نه متصرّفانِ متجاوز و جائر».
پس هدف نهايى آن حضرت، تشكيل حكومت اسلامى بر اساس سيره پيامبر و على بوده است; كه در پرتو آن، احكام الهى اجرا مىشود و نشانه هاى دين آشكار و شهرها اصلاح و امنيّت پابرجا و امر به معروف و نهى از منكر انجام، و سيره و سنّت پيامبر و على متحقّق، و در نتيجه كار امّت اصلاح مىگردد.
نكته شايان توجّه اين كه تلاش خالصانه براى تشكيل حكومت اسلامى كه منبع و منشأ تمام خيرات و بركات است ـ و شعبه مهّم ولايت على و آل على(عليه السلام) هم كه همان قبول حاكميّت و پذيرش تفسير آنان از دين است ـ غير از حكومت و سلطنت استبدادى و رياست طلبى و كشورگشايى بر اساس هواهاى نفسانى است كه منشأ تمام مفاسد و شُرور است.

نتايج قيام حسينى

1ـ درهم شكستن اركان مخوف دين سالارى ساختگى اُمَوى كه امويان و يارانشان سلطه سلطنتى خود را بر آن استوار ساخته بودند و رسوا ساختن حاكمان تبهكار بنىاميّه كه پيوسته در صدد اِحياى نظام جاهلى بودند.
2ـ بيدار كردن وجدانهاى خفته : شهادت فجيع امام حسين(عليه السلام)در كربلا موجى شديد از احساس گناه در وجدان مسلمانانى كه او را يارى نكردند برانگيخت.
اين احساس گناه دو جنبه داشت: از يك طرف آنها را وادار مىساخت كه گناهى را كه مرتكب شده اند با كفّاره بشويند و از طرف ديگر به كسانى كه آنها را به ارتكاب چنين گناهى واداشته بودند، كينه و نفرت بورزند.
به طورى كه انگيزه قيام توّابين همان كفّاره يارى نكردن امام حسين(عليه السلام)، و انتقام گرفتن از امويان بود.
مقدّر چنين بود كه آتش اين احساس گناه، پيوسته برافروخته ماند و انگيزه انتقام از بنىاميّه در هر فرصت به انقلاب و قيام بر ضدّ ستمگران منتهى گردد.
3ـ ارائه اخلاق جديد : قيام امام حسين(عليه السلام) موجب آن گرديد كه در جامعه، نوعى اخلاق بلند نظرانه پديد آيد.
امام(عليه السلام) و فرزندان و يارانش در قيام بر ضدّ بنىاميّه، اخلاق عالى اسلامى را با همه صفات و طراوت آن نشان دادند.
آنان اين اخلاق را بر زبان نياوردند، بلكه با خون خود آن را مسجّل ساختند.
مردم عادى قبايل عادت كرده بودند كه دين و وجدان خود را به بهاى اندك بفروشند و در برابر ستمكاران گردن خم كنند تا از عطاهاى آنان بهره مند گردند.
هدف مسلمانان عادى همان زندگى روزمرّه شخصى بود و تنها به زندگانى خويش مىانديشيدند.
در آنان، دردهاى اجتماعى تأثيرى نداشت، به قول شاعر :از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بىدرد ندانى كه چه دردى است!تنها كوشش آنان اين بود كه دسترنج خويش را حفظ كنند و به توجيهات رهبران رام باشند، مبادا نامشان از فهرست حقوق بگيران حذف شود، لذا در مقابل جور و ستمى كه مىديدند، خاموشى مىگزيدند و تمام تلاش آنها اين بود كه مفاخر قبيله اى خود را بازگو كنند و سنّتهاى جاهلى خويش را زنده سازند.
اصحاب حسين(عليه السلام) مردمى ديگر بودند كه در سرنوشت خويش با امام همراه شدند و با اين كه داراى زن و فرزند و دوستانى بودند و از بيت المال هم حقوقى دريافت مىنمودند و زندگانى نسبتاً راحتى داشتند و مىتوانستند از لذّت هاى حيات برخوردار گردند، از همه اينها چشم پوشيدند و براى نثار جان در راه حسين(عليه السلام) با ستمگران به ستيز برخاستند.
براى بيشتر مسلمانان آن روز، اين نكته بسى جالب بود كه يك انسان بين زندگانى زبونانه و مرگ شرافتمندانه، مرگ با عزّت را بر زندگى با ذلّت ترجيح دهد.
براى مردم اين نمونه اى عالى و شگفت انگيز بود.
چنان خصلتى وجدان هر مسلمانى را تكان مىداد و او را از خواب سنگين و طولانى راحت طلبى و فرصت طلبى و بيدار مىكرد تا زندگى اسلامى شكلى ديگر گيرد; شكلى كه سالها پيش از قيام حسين(عليه السلام)از ميان رفته بود.
قيام امام حسين(عليه السلام) پس از ديرى خاموشى، از نو موجب برانگيختن روح مبارزه جويى گرديد و اين چنين قيام حسينى و كربلاى خونين او، همه سدّهاى روحى و اجتماعى را كه مانع قيام و انقلاب مىشد، درهم فرو ريخت.
قيام حسين(عليه السلام) به مردم اين درس را آموخت كه به آنان بگويد: تسليم نشويد، انسانيّت خود را مورد معامله قرار ندهيد، با نيروى اهريمن بجنگيد، و همه چيز را در راه تحقّق آرمانهاى اسلام محمّدى(صلى الله عليه وآله وسلم) فدا سازيد.
قيام حسينى در وجدان گروه بسيارى از مردم اين انديشه را برانگيخت كه با حمايت نكردن از حسين(عليه السلام) مرتكب گناه شده اند و بايد كفّاره بپردازند و كفّاره آن جز مبارزه با حاكمان جور و ظلم و ريشه كن نمودن بنياد فاسد استبداد، چيز ديگرى نيست.
اين گونه پس از نهضت حسينى(عليه السلام)، در مكتب، روح انقلاب دميده شد و مردم در انتظار رهبرى قاطع بودند و هرگاه پيشگامِ ظلم ستيزى را مىيافتند بر ضدّ حكومت بنىاميّه دست به انقلاب مىزدند.

در همه اين انقلابها، شعار انقلابيون، خونخواهى حسين(عليه السلام)بود.
انقلاب توّابين و انقلاب مردم مدينه و قيام مختار ثقفى در سال 66 هجرى و انقلاب زيد بن على بن حسين(عليه السلام) در سال 122 هجرى، نمونه هايى از ظلم ستيزى است كه همه آنها ريشه در حركت و قيام بىنظير حسينى(عليه السلام)دارد.
در اين انقلابها مسلمانان پيوسته به دنبال آزادى و عدالت بودند ـ كه حكومتكنندگان آن را خفه كرده بودند ـ و تمام اين تحرّكات به بركت تحرّك و قيام حسينى بود.
و اين گونه حسين(عليه السلام) درس حريّت و آزادگى و استقلال و ظلم ستيزى را تا دامنه قيامت به همه انسانها آموخت.
سخنان حضرت ابى عبداللّه الحسين، بهترين معرّف هدف والاى آن حضرت است، از سرتاسر كلمات حضرتش نداى انسان دوستى و حريّت و عدالت و ظلم ستيزى و مقاومت در برابر جور حاكمان زر و زور به گوش مى رسد.
از ميان كلمات قدسى آن حضرت، دو حديث را برگزيده ايم كه تقديم خوانندگان ارجمند مى كنيم.
* * *

دو حديث

رُوِىَ عَنْ أَبى عَبْدِاللهِ الْحُسَيْن(عليه السلام):

1- پند امام به عالمان
«أَيَّتُهَا الْعِصابَةُ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَيْرِ مَذْكُورَةٌ وَ بِالنَّصيحَةِ مَعْرُوفَةٌ وَ باللّهِ فى أَنـْفُسِ النّاسِ مَهابَةٌ، يُهابِكُمُ الشَّريفُ، وَ يُكْرِمُكُمُ الضَّعيفُ وَ يُؤْثِرُكُمْ مَنْ لافَضْلَ لَكُمْ عَلَيْهِ وَ لا يَدٌ لَكُمْ عِنْدَهُ، تَشْفَعُونَ فِىالْحَوائِجِ إِذَا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلاّبِها، وَ تَمْشُونَ فِى الطَّريقِ بِهَيْبَةِ الْمُلُوكِ وَ كَرامَهِ الاَْكابِرِ... فَأَمّا حَقُّ الضُّعَفاءِ فَضَيَّعْتُمْ وَ أَمّا حَقُّكُمْ بِزَعْمِكُمْ فَطَلَبْتُمْ أَنْتُم تَتَمَنَّوْنَ عَلَى اللّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجاوَرَةَ رَسُلِهِ وَ أَمانًا مِنْ عَذابِهِ؟!ح
حضرت ابى عبداللّه الحسين(عليه السلام) خطاب به عالمان بى عمل و تاركان امر به معروف و نهى از منكر فرموده اند:اى گروه نيرومندى كه به دانش مشهور و به نيكى مذكور و به خيرخواهى معروف و با نام خدا و مذهب در نفوس مردم، با مهابت جلوه گريد! شريف از شما حساب مى برد و ضعيف شما را گرامى مى دارد، و كسانى كه بر آنها برترى و حقّى نداريد، شما را بر خود ترجيح مى دهند، شما وسيله حوائجى هستيد كه بر خواستارانش ممتنع است، و به هيبت پادشاهان و كرامت بزرگان در راه گام برمى داريد...!و امّا حق ضعيفان را ضايع كرديد! و حقّ خود را كه به گمانتان شايسته آنيد طلب نموديد...! و با اين حال آرزوى بهشت الهى را داريد و همجوارى پيامبران و امان از عذابش را در سر مىپرورانيد!
2- اصلاح امّت، نه قدرت طلبى
«أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ ما كانَ مِنّا تَنافُسًا فى سُلْطان وَ لاَ الِْتماسًا مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَ لكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكامِكَ.»:
در باره فلسفه قيامش فرمود :بار خدايا! تو مى دانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستيابى به كالاى دنيا نيست; بلكه هدف ما اين است كه نشانه هاى دينت را به جاى خود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم تا ستمديدگان از بندگانت امنيّت یابند.

مثل چینی

کمرنگترین مداد از پررنگترین حافظه قویتر است.


 
مسابقه اسکیت روی یخ در دریاچه یخ بسته ای در منطقه "فریسلند" در شمال دانمارک.
 
 

پلیس تایلند دیگر از مبارزه روزانه با معترضان حکومت در ماه های گذشته خسته شده است.
 
 

در حالی که حملات اسراییل به باریکه غزه در 4 روز گذشته ادامه دارد،سرباز اسراییلی در مرز غزه مشغول خواندن دعای مذهبی است.کسی چه می داند! شاید این سرباز برای کشتار بیشتر مردم فلسطین دعا می کند و یا شاید آرزو می کند روزی همه جنگ ها در جهان خاتمه یابند.!
 
 

اجتماع تانک ها و سربازان اسراییلی در مرز غزه.
 
 

 اجتماع سربازان مصری در گذرگاه رفح برای جلوگیری از ورود پناهجویان فلسطینی به مصر.
 
 
 

مراسم خاکسپاری سه برادر فلسطینی که در حمله اسراییلی ها کشته شده اند .این سه فلسطینی در کمپ آوارگان " رفح" بودند و در حمله دوشنبه هوایی اسراییل به "تونل های زیر زمینی"مرز غزه و مصر در گذرگاه رفح جان باختند.
 
 

اتومبیل های عجیب.
 
 
 
 

تصاویری از گل های "لیلیان" و" نیلوفر" آبی آسیایی.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مطالب مرتبط
ايميل:
* نظر:

دولت کارگزار
محمد باقر قالیباف
اريخ ملت‌ها، روند مستمر يا غيرمستمري از توسعه يافتگي يا اضمحلال است. ملت‌ها يا به سوي پيشرفت حركت مي‌كنند يا اينكه، به واسطه عوامل داخلي و خارجي، اضمحلال خود را به نظاره مي‌نشينند. اما توسعه چيست؟ توسعه، برآيند تكامل نيروها، عوامل و نهادهايي است كه در درون هر جامعه وجود دارند و دستيابي به پيشرفت مادي و غيرمادي را در سرلوحه كارهاي خود قرار مي‌دهند.

حال براي دستيابي به توسعه چه بايد كرد؟ تجربه‌هاي جهاني نشان‌دهنده اين واقعيت است كه به طور كلي دو نهاد، مسوول پيشبرد توسعه كشورها محسوب مي‌شوند: دولت و بازار. بر اساس دوره تاريخي‌اي كه هر كشوري در آن قرار دارد، يكي از اين دو نهاد از اهميت بيشتري برخوردار مي‌شود. براي مثال، در بريتانياي قرن 18 و 19، نهاد بازار از اهميت بيشتري به نسبت دولت برخوردار بود (هرچند در تحليل نهايي، هردو نهاد توسعه‌يافتگي انگلستان را رقم زدند). يا در ژاپن قرن 20 و چين سه دهه پاياني همين قرن، اين دولت بود كه موتور حركت كشور به سوي توسعه محسوب مي‌شد. براي سنگاپور، مالزي، تايوان، هنگ‌كنگ و كره‌جنوبي نيز، دولت دقيقاً همين نقش را بر عهده داشت. در سنگاپور، دولت نهادي به نام هيأت توسعه اقتصادي را تأسيس كرد كه وظيفه برنامه‌ريزي راهبردي براي توسعه كشور را برعهده داشت. در سنگاپور، اين دولت بود كه با طرح‌ريزي برنامه‌هاي مدون و اجراي مقتدرانه آن‌ها، انگيزه لازم براي حذب سرمايه‌گذاري خارجي در كشور را فراهم آورد. در كره‌جنوبي، وظيفه اصلي دولت در مراحل اوليه و مياني توسعه، جذب سرمايه و كنترل و تجهيز نيروي‌كار بود كه زمينه را براي تشكيل و رشد شركت‌هاي بزرگ فراهم آورد كه در اين كشور به نام چابول معروف هستند. يكي از اين چابول‌ها، شركت سامسونگ است. اين شركت‌هاي بزرگ، در مقابل وام‌هاي كلاني كه از دولت دريافت مي‌كردند متعهد به پيشبرد برنامه‌هاي راهبردي دولت براي توسعه كشور مي‌شدند. از اين‌رو، در طول سال‌هاي 1970 تا اواخر 1997، دولت مسوول هدايت كامل توسعه ملي اين كشورها محسوب مي‌شد. امري كه در سال‌هاي اخير تضعيف شده است. اما چرا دولت مسوول پيشبرد توسعه بود؟

در متون مرجع مباحث توسعه، هميشه اين اصل بنيادين مورد توجه بوده است كه توسعه، نيازمند اقدامات هم سوي كليه نهادها در جهت افزايش توليد ملي و انباشت مستمر سرمايه است. اين اقدامات هم‌سوي در جوامع غربي، توسط بازاري انجام مي‌شد كه به وسيله دولت و در چارچوب اصل دولت ـ ملت (nation- state) يكپارچه شده بود. به عبارت ديگر، بستر كارگزاري بازار در توسعه كشورهاي غربي، توسط دولت مطلقه فراهم آمده بود. كنش‌گري بازار در قالب دست نيمه پنهاني (چرا كه دولت هم آگاهانه به اين روند كمك مي‌كرد) صورت مي‌گرفت كه تسخير همه چيز، براي افزايش ثروت شخصي و ملي را مدنظر قرار داده بود. اما آيا بازار در كشورهاي در حال توسعه، مي‌توانست اين نقش خطير را برعهده بگيرد؟ جوامع ضعيف اين دسته از كشورها، به همراه بازارهاي ملي نشده و از هم گسيخته، دخالت‌هاي مكرر عوامل خارجي و ... توسعه بازار محور را عقيم گذاشته است. از اين‌ رو، توسعه كه نيازمند بسيج هماهنگ نيروها و منابع است، تنها به وسيله نيروهايي قابل دستيابي بود كه از انسجام و سازماندهي مناسبي برخوردار باشند. اين نيروي به نسبت منسجم، همان دولت بود. كشورهاي شرق آسيا و حتي قبل از آن در آلمان عصر بيسمارك، با آگاهي از اين واقعيت، به توسعه دولت خود اهتمام ورزيدند. دولت توسعه‌خواه مسوول اين آگاهي بود. معجزه شرق آسيا، مسوول جامعه و نخبگاني بود كه ايجاد و تقويت دولت توسعه‌خواه را امري حياتي براي كشور خود قلمداد مي‌كردند. آنها با درك اين واقعيت كه توسعه با كارگزاري بازار، محصول جوامع غربي با ويژگي‌هاي منحصر به فرد آن است و نمي‌تواند در جوامع آنها، به كارگرفته شود، به نيروي دولت پناه بردند و دولتي با گرايش‌هاي عقلاني براي پيشبرد توسعه ملي (دولت توسعه‌خواه) به وجود آوردند تا اين دولت بتواند با تقويت بخش خصوصي، جامعه را به مراتب بالاتري از پيشرفت هدايت كند. دولت، مديريت روندي را برعهده گرفت كه براي اين جوامع حياتي بود. تاريخ اين دسته از كشورها، حاوي اين نكته مشترك است كه «مبارزه براي بقاء» نيروي محركه همه آنها محسوب مي‌شد. دولت توسعه‌خواه، مسوول نجات جامعه‌اي بود كه بقاي انسان‌هاي آن و بقاي هويت آن به شدت در معرض خطر بود. ظهور دولت توسعه‌خواه، محصول هم زماني اين دو آگاهي بود: مسأله بقا و اهميت كارگزاري دولت.

حال، اين تجربه جهاني براي كشور ما، به عنوان يك كشور در حال توسعه، واجد چه درس‌هايي است؟ واقعيت آن است كه جامعه و بازار ما براي پيشبرد توسعه كشور، از توان كافي برخوردار نيست. توسعه بازار محور، در شرايط ناسالم اقتصادي حاكم بر كشور ما، امري محكوم به شكست است. كشور ما به شدت وابسته به درآمد حاصل از فروش نفت و محصولات نفتي است. از اين رو، مسأله بقاء براي مردم و نخبگان ما از اهميت بالايي برخوردار نبوده است. اما يك نگاه واقع‌بينانه به موقعيت ژئوپوليتيكي و اقتصادي ـ اجتماعي كشور و جامعه ما نشان مي‌دهد كه مسأله بقاء به صورت كاملاً پنهان از چشم همه، روزبه‌روز حياتي‌تر مي‌شود. كشور ما هم از لحاظ بين‌المللي و هم از جهت شاخص‌هاي داخلي، به شدت در معرض تهديد است. تهديد روزافزون در دوجبهه فوق، مسأله بقاء را براي ما به وجود آورده است. از اين رو، حل و رفع تهديدات دوگانه فوق، مبارزه براي بقاي ماست.

توسعه در كشور ما نيز مانند بسياري از كشورهايي كه اين مسير را با موفقيت طي كرده‌اند، نيازمند كارگزاري دولتي است كه با تقويت نگرش‌ها و ساختارهاي تحول‌خواهانه و توسعه‌گرايانه، مديريت اين فرآيند را برعهده بگيرد. اما اين دولت كارگزار توسعه، آيا به تنهايي قادر به پيشبرد توسعه كشور خواهد بود؟ بي‌ترديد، اين امر بدون ياري بخش خصوصي امكان‌پذير نيست. توسعه در كشور ما نيازمند برقراري تعاملي سازنده ميان دولت و بنگاه‌هاي خصوصي است. در اين فرآيند، دولت نقش كارگزار اصلي توسعه را برعهده دارد كه با بسترسازي براي فعاليت عوامل خصوصي، رشد و تعالي جامعه را مدنظر قرار مي‌دهد. از ارتباط متقابل اين دو وجه مهم جامعه، كليت جامعه به توسعه دست مي‌يابد چرا كه با انتقال خواست‌هاي جامعه به دولت و برنامه‌ريزي راهبردي دولت در مسير تسهيل فعاليت‌هاي مردم، هم دولت با تقويت نگرش‌هاي عقلاني، توانايي دستيابي به اهداف توسعه‌اي را پيدا مي‌كند (دولت توسعه‌خواه) و هم جامعه و بخش خصوصي با انتقال خواست‌هاي خود، به مزاياي حاصل از توسعه ملي دست مي‌يابد. دولت توسعه‌خواه، نياز جامعه امروز ماست. دولت توسعه‌خواه، نه دولتي اقتدارگرا بلكه دولتي مقتدر و ياور بخش خصوصي است كه با تقويت نقش حاكميتي خود، زمينه را براي فعاليت بيشتر و موثرتر عوامل خصوصي فراهم مي‌آورد. دولتي كه محل تعامل ميان نمايندگان بخش عمومي و خصوصي باشد تا با بسيج تمام عوامل و منابع موجود در جامعه، كشور ما را به مدارج بالايي از سلسله مراتب قدرت منطقه‌اي و جهاني برساند. برنامه‌ريزي راهبردي اين دولت، مسير تحول جامعه را مشخص مي‌كند. مديريت توسعه در كشور ما، بايستي توسط مديراني صورت گيرد كه با درك شرايط موجود در كشور (مسأله بقاء) و تجربه‌هاي جهاني (اهميت دولت توسعه‌خواه)، الگويي از تعامل مشترك و سازنده دولت و بخش خصوصي را طراحي كرده و در فضايي كه اجماع نخبگان به وجود آورده است، آن را اجرايي كند.

توسعه كشور ما، نيازمند مديريت دولتي است كه در آن نخبگان با مختصات فوق، نقشي هژمونيك داشته باشند؛ هژموني نخبگان توسعه‌گرا در درون دولتي توسعه‌خواه و در تعامل سازنده با بخش خصوصي.

منبع: صنعت و توسعه
نظرات بینندگان
نام:
ايميل:
* نظر:
تازه‌هاي سايت:
كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است
طراحي و توليد: "ايران سامانه"

افزایش احتمال کاندیداتوری میرحسین موسوی
میرحسین موسوی اعلام کرده که بر خلاف دوره‌های گذشته، انتخابات ریاست‌جمهوری آمادگی آن را دارد تا به عنوان کاندیدای فراجناحی و مورد حمایت بخش‌هایی از اصولگرایان و اصلاح‌طلبان، خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهد.
مهر: بنا بر اظهارات منابع آگاه از گروه‌های سیاسی، میرحسین موسوی برای حضور در انتخابات ریاست‌جمهوری دهم همچنان آمادگی دارد و احتمال حضور وی در ميدان انتخابات دهم افزایش یافته است.

خبرنگار مهر کسب اطلاع کرد، میرحسین موسوی که زمزمه‌هایی از حضور او در انتخابات ریاست جمهوری دهم در صورت نیامدن خاتمی به عرصه انتخابات مطرح است، همچنان برای حضور در انتخابات آتی آمادگی دارد.

میرحسین موسوی اعلام کرده که بر خلاف دوره‌های گذشته، انتخابات ریاست‌جمهوری آمادگی آن را دارد تا به عنوان کاندیدای فراجناحی و مورد حمایت بخش‌هایی از اصولگرایان و اصلاح‌طلبان، خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهد.

همچنین از اردوگاه اصلاح‌طلبان نیز خبر می‌رسد که سید محمد خاتمی همچنان تصمیم خود را برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دهم قطعی نکرده و احتمال دارد در روزهای آینده، تصمیم قطعی خود را برای کاندیداتوری و یا معرفی شخصی به عنوان کاندیدا، دست‌كم در میان گروه‌های اصلاح‌طلب حامی خود اعلام کند و به مباحث مربوط به کاندیداتوری‌اش پایان دهد
نظرات بینندگان
نام:
ايميل:
* نظر:
تازه‌هاي سايت:

بهتراست آدمی طرف حسادت مردم واقع شود تا طرف ترحم

مغرور مشو اگر که خواندی ورقی         زان روز حذر کن که ورق برگردد