علی (پاتریک) پهلوی؛ شگفتی خاندان پهلوی+ گزارش تصویری

بازخوانی تاریخ/
علی (پاتریک) پهلوی؛ شگفتی خاندان پهلوی+ گزارش تصویری
سونيا به عقد قانوني والاگهر درآمد و مسلمان شد ... چادر نماز سر مي‌كرد و ضمنا از آن موقع به كلي هيچ مردي به خانه‌ي آنها نمي‌رفت و اصولا مرد را راه نمي‌دادند . والاگهر خودش صبح تا شام در منزل كار مي‌كرد... از همه كناره‌گيري كرده بود و كسي هم به ديدن او نمي‌آمد. نماز مي‌خواند، به مردم كمك مي‌كرد، به اشخاص كور و مريض كمك مي‌كرد، خمس و زكوه، هم مي‌داد...

علی (پاتریک) پهلوی فرزند علیرضا پهلوی(برادر تنی محمدرضا پهلوی) یکی از شگفتی های خاندان پهلوی است که کمتر مورد توجه افکار عمومی و رسانه ها قرار گرفته است، بخش تاریخی پارسینه تلاش کرده است، این داستان شگفت انگیز و جالب را بازگو کند.

علی پهلوی در جوانی

 علیرضا پهلوی دومین پسر و آخرین فرزند رضا شاه پهلوی و تاج‌الملوک آیرملو و برادر تنی محمدرضا شاه پهلوی در  سال ۱۳۰۱ به دنیا آمد.وی در سال ۱۳۲۳ وارد ارتش فرانسه شد و تا سال ۱۳۲۶ در آنجا خدمت کرد . در ایام خدمت در فرانسه با کریستیان شولوسکی که لهستانی تبار بود، ازدواج کرد و از او صاحب پسری به نام پاتریک پهلوی شد، ولی دربار ایران هیچگاه این ازدواج را به رسمیت نشناخت به همین دلیل همسر و فرزند علیرضا در پاریس زندگی می کردند.

علیرضا پهلوی در ۶ آبان ۱۳۳۳ درست در زمانی که شایعه ولیعهدی او (به دلیل بچه دار نشدن شاه و ثریا اسفندیاری) بر سر زبان ها بود، در یک سانحهٔ هوائی کشته شد. پس از مرگ وی، پسرش علی(پاتریک) را به ایران آوردند و تحت سرپرستی دربار قرار دادند.اما پاتریک(علی) عمویش محمدرضا پهلوی را بانی مرگ پدرش می دانست.

اما پاتریک که عمویش ، شاه را مسبب مرگ پدرش میدانست و از دربار دل خوشی نداشت کم کم از دربار بریده شد و به دین و مذهب روی آورد . نام خود را به علی پهلوی تغییر داد و پس از ازدواج با همسرش سونیا به خرمدره (ازتوابع قزوین) مهاجرت کرد و در آنجا به کار کشاورزی و دامداری همت گماشت . در اسناد ساواک اینطور اومده که :...و در اول كار رفت بيمارستان او را ختنه كردند... زمانی كه سونيا (همسر علي پهلوي ) از سوييس آمد در حضور پروفسور عدل و بهمن حجت كاشاني و محضردار دربار  در پونك، سونيا به عقد قانوني والاگهر درآمد و مسلمان شد ... چادر نماز سر مي‌كرد و ضمنا از آن موقع به كلي هيچ مردي به خانه‌ي آنها نمي‌رفت و اصولا مرد را راه نمي‌دادند . والاگهر خودش صبح تا شام در منزل كار مي‌كرد... از همه كناره‌گيري كرده بود و كسي هم به ديدن او نمي‌آمد. نماز مي‌خواند، به مردم كمك مي‌كرد، به اشخاص كور و مريض كمك مي‌كرد، خمس و زكوه، هم مي‌داد...
وی در سال 1354 به همراه دوست همفکرش بهمن حجت کاشانی (برادرزاده سپهبد کاشانی رئیس سازمان تربیت بدنی) طرحی را جهت براندازی رژیم پهلوی برنامه ریزی میکنند و در پی اقدام به مبارزه مسلحانه، بهمن کاشانی کشته و علی پهلوی توسط ساواک دستگیر و زندانی میشود.
اما  بعد از مدتی با واسطه گری تاج الملوک از زندان آزاد و به همراه همسر و فرزندانش به گرگان  و در ملک شخصی پدرش ، کلاله ، زیرنظر ساواک تبعید میشود . و شهرت خود را از علی پهلوی به علی اسلامی تغییر میدهد.

یکی از متون مورد استناد درباره علی پهلوی، مقاله ای است که نشریه پانزده خرداد به قلم : سيد حميد حسيني سمناني در مورد علی پهلوی به رشته تحریر در آمده است، نکته جالب این بود که نشریه پانزده خرداد فبعد از انتشار قسمت اول این مطلب رسما از علی پهلوی بخاطر انتشار عکس خانوادگی وی عذر خواهی کرد:فصلنامه‌ي 15 خرداد لازم مي داند مراتب تأسف خود را از خطايي كه در شماره‌ي نخست اين نشريه روي داد و عكس خانوادگي جناب علي پهلوي به علت شتاب‌زدگي در نشريه به چاپ رسيد، اعلام نمايد و از جناب ايشان و خانواده‌ي محترمشان پوزش بخواهد.

اما در مقاله مشروح سید حمید حسینی سمنانی درباره سابقه علی پاتریک می خوانیم :

قيام 15 خرداد، نقطه‌ي عطفي در تاريخ مبارزات ملت ايران بود. كشتار مردم در آن روز به دست ارتش شاه، مرحله‌ي نويني در شيوه‌ي مبارزاتي ملت ايران پديد آورد و عدم كارايي مبارزات مسالمت آميز و پارلمانتاريستي را به درستي آشكار كرد. اين واقعيت اذهان و انديشه‌ها را به سوي خود كشيد كه شاه و درباري‌ها، جز زبان زور نمي‌فهمند و با آنان تنها با زبان سرب و گلوله مي‌توان سخن گفت. از اين رو، انديشه‌ي مبارزات قهرآميز در ميان اقشار و طبقات گوناگون جامعه رشد كرد و ريشه دوانيد. از كسبه و بازاري تا طلبه و روحاني و دانشگاهي به قيام مسلحانه روي آوردند و جنبش‌هاي قهرآميز يكي پس از ديگري پديد آمد. حركت مسلحانه‌ي گروه بخارايي كه به اعدام انقلابي حسنعلي منصور، نخست وزير آن روز كشيده شد، خيزش خود جوش رضا شمس آبادي، آن فرزند رشيد اسلام در كاخ مرمر در 21 فروردين 1344 كه لرزه بر اندام شاه افكند، كشف گروهي زير نام حزب ملل اسلامي كه در تدارك اسلحه و مواد منفجره براي دست زدن به قيام مسلحانه بودند، نيز جنبش‌هاي چريكي از سوي گروه‌هاي مختلف مانند گروه سياهكل، فدائيان خلق، مجاهدين خلق، گروه اباذر، مهدويون، منصورون و... از پديده‌هايي بود كه در پي قيام 15 خرداد به وجود آمد و گسترش يافت.

به دنبال طرح حكومت اسلامي از سوي امام در سال 1348 در نجف اشرف،‌ مبارزان مسلمان با انگيزه‌ي جدي‌تري به حركتهاي قهرآميز برخاستند و مبارزه بر ضد رژيم شاه را پي گرفتند. بسياري از آنان حتي در مرحله‌ي بازجويي و محاكمه نيز اعتراف كردند كه هدف آنان از خيزش و جنبش تشكيل حكومت اسلامي بوده است. چنانكه در شماره‌ي قبل هم آورده شد، حركت مسلحانه بر ضد شاه و رژيم شاهي به دربار نيز سرايت كرد و عناصري از نورچشمي‌ها و جوانان درباري كه از اوضاع ناخشنود بودند، به مبارزه با شرايط موجود برخاستند و به قيام مسلحانه دست زدند. علي پهلوي پسر شاهپور عليرضا پهلوي، همراه بهمن حجت كاشاني از ناراضي‌هاي دربار و هيأت حاكمه‌ي آن روز ايران بودند كه در سال 1350 برنامه‌اي را براي براندازي رژيم پادشاهي تدارك ديدند و تا مرحله‌ي برخورد مسلحانه پيش رفتند. آنها نخست به خرم‌دره كه منطقه‌اي كوهستاني در نزديكي زنجان و ابهر مي‌باشد كوچ كردند و پس از مدتي تبليغات در ميان روستائيان بر ضد شاه، حجت كاشاني، همراه همسر و فرزندان خود به ارتفاعات خرم‌دره صعود كرد و در ميان يك غار سنگر گرفت. تلاش ساواك و دربار براي بازگردانيدن او از كوه و كشانيدن او به زندگي عادي نتيجه‌اي نداد. درباري‌ها و مقامات ساواك با آگاهي از روحيه‌ي ديني علي پهلوي و حجت كاشاني به برخي از روحانيان منطقه كه از افراد ساده‌انديش و يا خود باخته بودند، متوسل شدند و ملاي روستاي خرم‌دره را براي مذاكره و پند و اندرز به پناهگاه حجت كاشاني فرستادند و به گفتگو با نام‌برده واداشتند. ليكن از اين ترفند نيز طرفي برنبستند. در يكي از گزارش‌هاي ساواك زنجان درباره‌ي حجت كاشاني و علي پهلوي آمده است:

... تحقيقات انجام شده حاكي است بهمن حجتي كاشاني از مدتها قبل [‌درصدد] مبارزه با افراد بي‌دين بوده و عقيده‌مند است كه مانند پيامبر اسلام وظيفه دارد مردم را به راه راست هدايت و از گمراهي آنها جلوگيري كند و چندين بار نيز در مورد عدم ارشاد مردم به [وسيله] روحانيون اعتراض و از جمله خاطر نشان ساخته كه راديو و تلويزيون و چاي حرام است و بايد توسط روحانيون تحريم گردد و حتي سماورها و راديوهاي كارگران خود را معدوم نموده است.

ياد شده، كليه‌ي درآمد مزرعه و مستمري اهدائي پرفسور عدل (ماهانه 150000 ريال) را صرف كمك به افراد مستمند نموده و از اين طريق بين آنان محبوبيتي كسب نموده است. ياد شده از چندي قبل به اطرافيان خود خاطرنشان ساخته چون در طول اقامت خود در خرم‌دره نتوانسته مردم را به راه راست هدايت و آنها را مجبور به اطاعت از مباني اسلامي نمايم لذا مانند پيامبر هجرت نموده و در فرصتي مناسب جهاد خواهم نمود. وي در محل اقامت خود در كوه از كمك روستائيان بهره‌مند شده و برابر اطلاع واصله همسر خود را كه افليج است روي دستها بلند كرده و يا حسين مي‌گويد و به سه فرزند خود تلقين نموده چنان كه شما و همسرم بميريد به بهشت مي‌رويد...

بهمن حجت كاشاني پس از مدتي زيستن در ارتفاعات ياد شده در تاريخ 30 فروردين 1354 ـ‌ بنا بر گزارش ساواك ‌ـ تنها و بدون همسر و فرزندان وارد كشتزار خود در خرم‌دره مي‌شود و چند تن از كارگران خود را به گلوله مي‌بندد كه دو تن از آنان به نام‌هاي غلام و عين الدوله از پاي در‌مي‌آيند، يك تن زخمي مي‌شود و يك تن ديگر آسيبي نمي‌بيند. به نظر مي‌رسد علت دست زدن او به اين عمل روي ذهنيت نسبت به كارگران بوده است كه از سوي ساواك به عنوان منبع و به نام كارگر در كنار او گماشته شده بودند. نام‌برده پس از به گلوله بستن چند تن از كارگران با وسيله‌ي نقليه‌اي كه علي پهلوي در اختيار او قرار مي‌دهد، به جانب تهران حركت مي‌كند تا به ترور چند تن از مقامات دولتي مانند امير عباس هويدا نخست وزير، امير اسدالله علم، خسرو جهانباني، عبدالعزيز فرمان فرمائيان، قره گوزلو و پرفسور عدل دست بزند. اينكه نام شاه در ليست او نيامده است، شايد به علت عدم دسترسي او به كاخ سلطنتي و شخص شاه بوده است. در يكي از گزارش‌ها در ميان كساني كه قصد ترور آنان را داشته نام فرح ديبا نيز آمده است. در پي حركت او به جانب تهران يكي از كارگران كشت‌زار او در خرم‌دره بي‌درنگ ماجرا را به شهرباني گزارش مي‌كند. شهرباني خرم‌دره نيز به وسيله‌ي بي‌سيم، شهرباني و ژاندارمري ابهر را در جريان قرار مي‌د‌‌هد و بي‌درنگ به بستن راه‌ها دست مي‌زنند. حجت كاشاني كه راه‌ها را در كنترل و محاصره‌ي مأموران مي‌بيند، ماشين را در ميان راه رها مي‌كند و از بيراهه خود را به تهران مي‌رساند و به منزل يكي از دوستان ديرينه‌ي خود به نام تاجدار مي‌رود و قصد خود را براي ترور شماري از مقامات دولتي با او در ميان مي‌گذارد و از او براي اجراي اين نقشه كمك مي‌خواهد. نام‌برده به بهانه‌ي اينكه با يك نفر انگليسي قرار ملاقات دارد، از منزل بيرون مي‌آيد و جريان را به پرويز ثابتي (رئيس وقت ساواك تهران) و برخي ازمقامات دربار خبر مي‌دهد. مأموران ساواك و نيروهاي انتظامي و مأموران كميته‌ي مشترك ضد خرابكاري، بي‌درنگ منزل تاجدار را در آريا شهر محاصره مي‌كنند و با حجت كاشاني درگير مي‌شوند. او در برابر مأموران، به مقاومت مسلحانه دست مي‌زند و پس از ساعتي درگيري و تبادل آتش ـ‌ بنا بر گزارش ساواك ـ در ساعت 12:15 روز 1/2/54 بر اثر تيراندازي مأمورين كشته مي‌شود و دو قبضه سلاح كمري و يك قطار فشنگ از او به جاي مي‌ماند. آقاي تاجدار كه خود از منابع ساواك و رئيس قسمت اقتصادي بانك مركزي بوده است، در مصاحبه‌اي با مقامات ساواك پيرامون بهمن حجت كاشاني چنين اظهار نظر كرده است:

... بهمن حجت كاشاني در اين اواخر خيلي افراطي شده بود و مرتب از دين و خدا و قرآن صحبت مي‌كرد و مي‌گفت معامله با دولت حرام است. حتي من براي او حواله‌ي بذر [بزر] يونجه گرفتم ليكن او از بازار آزاد بذر [بزر] خريد آن هم به قيمت گران‌تر. درست پانزده روز بعد بود كه بهمن به منزل من آمد و گفت من به اتفاق كاترين و بچه‌ها تصميم دارم به غار بروم شما هم بياييد با ما در غار زندگي كنيم كه من پاسخ مخالف دادم و مدتي در اين زمينه با هم بحث نموديم. در پايان، بهمن به من گفت من هجرت مي‌كنم و سپس در فرصت مناسب جهاد خواهم نمود... تا روز 1/2/54 كه صبح زود براي راه‌پيمايي از منزل خارج شدم. در ساعت 6:30 به منزل مراجعت نمودم ديدم در منزل من است. گفت من 4:00 صبح به تهران رسيدم و در مسجد آرياشهر نماز خواندم و از من خواست كه با هم در تراس منزل خصوصي صحبت كنيم سپس اضافه نموده دوشب قبل از خرم‌دره آمدم ابهر كه بيايم تهران و بين راه مأمورين چند مرتبه آمدند ماشين ما را بازديد نمودند و مرا نديدند و يك شب در يك غار ماندم و امروز صبح به تهران رسيدم و موضوع كشتن چهار نفر را شرح داد و گفت اول رفتم به طرف ابهر و چون ديدم ژاندارم‌ها جمع هستند من راهم را تغيير دادم. سپس گفت هم‌ اكنون نوبت شما است. متعاقب آن گفت من اين اشخاص را خواهم كشت. شما را، پرفسور عدل، پدرم، خسرو جهانباني، عبدالعزيز فرمانفرمائيان، مهندس مجد، آقاي علم، آقاي نخست وزير، قره گوزلو، فرهاد وارسته رئيس دفتر والاحضرت شهناز و اشاره نمود از بچه‌هايم خبر ندارم كه مرده يا زنده‌اند. من گفتم با يك انگليسي ملاقات دارم بايد بروم و گفت به پرفسور عدل بگو من اينجا هستم من آمدم بانك سكرتري روزنامه‌اي آورد و گفت حجت كاشاني را بخوان ديدم بله سرهنگ رضائي نيز كشته شده است.

 كه من به بازرس شاهنشاهي و آقاي ثابتي تلفن زدم و موضوع را گفتم حدود ساعت 09:00 بود كه آقاي ثابتي گفتند بهتر است خانم و بچه‌ها را به طريقي از منزل خارج كنيد كه من به وسيله‌ي خواهر خانم اين كار را كردم و در هنگام عمليات كسي در خانه نبود من در اداره تصميم داشتم ظهر بروم منزل مادر بهمن و او را كه بهمن از وي شنوائي دارد، به منزل خود ببرم. بهمن آن روز به من گفت حزب رستاخيز درست مي‌كنيد و به مردم با زور مي‌گوئيد بيائيد عضو شويد گفتم چرا نخست وزير را مي‌خواهي بكشي گفت نخست وزير عامل دست است و در مورد طرح خود بسيار مصمم بود. كاترين عدل نيز در مذهب افراطي بود و مي‌توانست جاني‌ترين فرد باشد. ضمناً بهمن و كاترين توطئه چيده بودند كه شهبانو را ترور كنند.

از سوي ديگر نيروهاي نظامي و انتظامي پيش از آنكه از حادثه‌ي تهران باخبر شوند، به گمان اينكه حجت كاشاني در ارتفاعات كوه خرم‌دره به سر مي‌برد، پناهگاه او را در محاصره قرا مي‌دهند و به طرف آن تيراندازي مي‌كنند. همسر حجت كاشاني نيز متقابلا به آتش آنان پاسخ مي‌د‌‌هد و بنابر گزارش ساواك، سرهنگ دوم رضايي فرمانده‌ي منطقه‌ي ژاندارمري قزوين بر اثر گلوله‌اي كه از پناهگاه شليك مي‌شود، به هلاكت مي‌رسد. ساواك زنجان در پي كشته شدن دو تن از كارگران و حركت حجت كاشاني به جانب تهران، حادثه را اين گونه به تهران گزارش مي‌كند: ياد شده ساعت 23:00 مورخه 30/1/54 از پناهگاه خود به اصطبل مزرعه‌ي شخصي مراجعت و چهارنفر از كارگرانش را احضار و آنها را دعوت به جهاد مي‌نمايد ليكن افراد مزبور تقاضاي وي را رد و اظهار مي‌نمايند افكار شما درست نبوده و اين عمل صحيح نمي‌باشد. مشاراليه كه همراه خود دوقبضه اسلحه‌ي كمري و يك تفنگ دولول و يك ساك فشنگ داشته، يكي از كارگران را به محل اقامت والاگهر علي پهلوي نيا اعزام و پيغام مي‌د‌‌هد ماشين مرا روشن كرده و جلوي اصطبل بياور كه والاگهر نيز ماشين را به جلوي اصطبل آورده و بلافاصله به محل اقامت خود مراجعت مي‌نمايند. ياد شده چهار كارگر مزبور را جلوي ديوار قطار كرده و اظهار مي‌دارد حال كه دستور مرا اجرا نمي‌كنيد، روح شما بايد مانند روح فرزندان من به آسمان پرواز كند و شما نيز به پيش آنها خواهيد رفت و من‌ هم به تهران رفته و بعد از تصفيه حساب به آسمانها پرواز خواهم نمود. سپس كارگران مزبور را به گلوله بسته در نتيجه دو نفر از كارگران به نام‌هاي غلام و عين اله (اهل قريه قازقالو) كشته و يكي از آنها به نام اصغر خلجي مجروح و چهارمي براي اينكه نشان دهد تيرخورده خود را به زمين مي‌اندازد. در اين هنگام حجت كاشاني سوار ماشن خودش شده كه به طرف تهران حركت كند. بلافاصله نفر چهارمي كه زنده بوده خود را به شهرباني خرم‌دره رسانده واقعه‌ي امر را بازگو ميكند. شهرباني خرم‌دره وسيله بيسيم شهرباني ابهر و ژاندارمري ابهر را از چگونگي مطلع و اقدام به بستن راه‌ها مي‌نمايند. حجت كاشاني كه راه را مسدود مي‌بيند بلافاصله به مخفي‌گاه خود در كوه‌هاي خرم‌دره مراجعت و در حال حاضر نيروي كمكي منطقه‌ي ژاندارمري كه بر طبق تقاضاي اين ساواك روز جاري از قزوين به محل اعزام شده‌اند، وي را در محاصره قرار دادند. با توجه به اظهارات حجت كاشاني احتمال دارد فرزندان خود را به قتل رسانيده باشد و در حال حاضر تا دستگيري وي نميتوان راجع به فرزندان و همسرش اظهار نظر سريع نمود. ساواك در گزارش ديگري آورده است:

نام‌برده‌ي بالا از چندي قبل محل سكونت خود را ترك و با خانواده‌اش به ارتفاعات قريه‌ي خرم‌دره از توابع شهرستان ابهر زنجان رفته و در آنجا به سر مي‌برده در تاريخ 30/1/54 از پناهگاه خارج و مقابل اصطبل مزرعه‌ي شخصي به چهار نفر از كارگران خود با اسلحه تيراندازي كه دو نفر از آنان كشته و يك‌نفر زخمي مي‌شوند. متعاقب آن به پناهگاه رفته و در برابر مأموريني كه ارتفاعات را محاصره نموده بودند مقاومت و به سوي آنان تيراندازي مي‌نمايد (مراتب قبلاً به استحضار رسيده است). سرهنگ 2 رضايي فرمانده‌ي منطقه‌ي ژاندارمري قزوين بعد از ظهر روز 31/1/54 كه با عده‌اي كمكي از قزوين به خرم‌دره عزيمت نموده بوده در ساعت 17:45 در اثر شليك گلوله‌اي كه از پناهگاه به سوي وي تيراندازي شده بود شهيد مي‌شود. حجت كاشاني هنگام شب از تاريكي استفاده و از محاصره خارج و به تهران عزيمت و ساعت 06:30 روز 1/2/54 به خيابان آريا شهر خيابان 11 پلاك 16 به منزل شخصي به نام تاجدار كارمند بانك مركزي كه قبلاً در دفتر والا حضرت شهناز پهلوي خدمت مي‌كرده و با بهمن حجت كاشاني آشنا بوده مراجعه‌، ابتدا قصد كشتن وي را داشته سپس از كشتن او منصرف و اجازه مي‌د‌‌هد از منزل خارج شود. تاجدار پس از خروج از منزل مراتب را به بازرس شاهنشاهي و ساواك اطلاع مي‌دهد. مأمورين كميته‌ي مشترك ضدخرابكاري منزل مذكور را محاصره و چون حجت كاشاني مقاومت مسلحانه مي‌نمايد در اثر تيراندازي مأمورين در ساعت 12:15 روز 1/2/54 كشته مي‌شود و دو قبضه سلاح كمري و يك قطار فشنگ كه همراه وي بوده به وسيله‌ي مأمورين ضبط مي‌گردد. ضمنا همسر و فرزندان نام‌برده در پناهگاه خرم‌دره مي‌باشند و اين پناهگاه در محاصره مأمورين ژاندارمري بوده و از شب گذشته تيراندازي از طرف پناهگاه به مأمورين قطع گرديده است. در مورد نحوه و ساعت خروج مشاراليه از غار و ترتيب رسيدن وي به طهران تحقيقات ادامه دارد.
به دنبال كشته شدن سرهنگ رضايي فرمانده‌ي منطقه‌ي ژاندارمري قزوين، سرلشگر قاسمي (فرمانده‌ي لشگر 16 زرهي قزوين) و سرتيپ سلحشور (معاون لشگر قزوين) و سرتيپ خالصي (معاون ناحيه ژاندارمري مركز) همراه با يك گروهان سرباز، با ادوات كامل جنگي، شماري زره‌پوش چرخ لاستيكي و نفربر از قزوين به خرم‌دره لشگركشي كردند و از زمين و هوا (با هليكوپتر) پناهگاه حجت كاشاني را كه تنها يك زن و سه دختر خردسال در آن به سر مي‌بردند. به زير آتش گرفتند و چندين نارنجك دستي به درون غار انداختند و كاترين عدل (همسر حجت كاشاني) بر اثر اصابت نارنجك كشته شد. دختر او به نام مريم نيز به شدت جراحت برداشت. بنابر گزارش تأئيد نشده، دختر دو ساله‌ي حجت كاشاني به نام فاطمه نيز آسيب ديد و بينايي خود را از دست داد. بنابر گزارش ساواك، ارتش به گمان اينكه حجت كاشاني در پناهگاه به ‌سر مي‌برد فرمان شليك با توپ 105 به طرف غار صادر كرده بود كه از مركز گزارش رسيد كه بهمن حجت‌ كاشاني در يك درگيري در تهران كشته شده است و از شليك به طرف غار خودداري شود و ادوات جنگي نيز بازگردانيده شود. ساواك زنجان به صورت لحظه به لحظه رويدادهاي خرم‌دره را به مركز گزارش مي‌كرد. در يكي از گزارش‌هاي خود در ساعت 18 روز 1/2/54 خبر داده است:
طبق اطلاعي كه هم‌اكنون واصل شد، دختر بزرگ حجت‌ كاشاني در ساعت 18 از غار خارج و با گريه و زاري، التماس مي‌كرد كه ما و مادرم زخمي‌ هستيم دكتر به كمك ما بشتابد. به طوري كه اظهار شده است دختر در كمال سلامت بوده و هرچه به وي تأكيد مي‌شود كه از محل پايين بيايد، امتناع [ مي‌كند ] و به داخل غار مي‌رود...
ساواك در گزارش ديگري به زخمي شدن كودك 8 ساله‌ي حجت كاشاني چنين اعتراف كرده است:
از فرزندان بهمن حجت ‌كاشاني به اسامي فاطمه 2 ساله، معصومه 4 ساله و مريم 8 ساله كه در وضع بسيار نامناسبي بوده‌اند، در محل (درون غار) عيادت به عمل آمد. وضع روحي، گرسنگي، بي‌خوابي، گريه و زاري آنها، اجازه‌ي تحقيق زيادي از آنان نمي‌داد. معهذا از مريم (8 ساله) كه سمت راست بدن وي بر اثر انفجار نارنجك دستي مجروح شده بود سئوالاتي به شرح زير در حضور سرتيپ خالصي (معاون ناحيه‌ي ژاندارمري مركز) به عمل آمد:
1. طفل اظهار داشت پدرم نيمه‌شب از پناهگاه خارج شد و خيلي خيلي از شب گذشته بود.
2. مادرم بر اثر بمب نظامي‌ها (منظور نارنجك دستي) مرد.
3. سرهنگ رضايي را مادرم نكشت بلكه مادرم تير خالي كرد ولي خدا او را كشت.
پزشك قانوني اظهار داشت جمعاً پنج گلوله به بدن همسر حجت‌ كاشاني (چهار عدد زير بغل راست و يك گلوله به سمت راست گردن) اصابت و باعث مرگ او شده است. و اضافه نمود كه گلوله‌ها از بدن وي خارج نشده است.
پيشنهاد رئيس ساواك زنجان : با توجه به اينكه در اين عمليات، ژاندارمري بنا به اظهار سرتيپ خالصي 7 عدد نارنجك دستي استعمال نموده است، چنان‌چه از زن كالبد شكافي به عمل آيد معلوم خواهد شد كه آيا قطعات نارنجك مشاراليها را به قتل رسانيده و يا گلوله‌ي اسلحه‌ي كمري همسرش. توضيح اينكه جنازه به وسيله‌ي آمبولانس به تهران حمل و اطفال ساعت 11:40 وسيله‌ي هليكوپتر ژاندارمري خرم‌دره به قلعه‌مرغي حركت نموده‌اند...

با اينكه بنابر گزارش ساواك تيراندازي از ساعت 18 روز 1/2/54 از سوي پناهگاه مذكور به كلي قطع شده بود، ارتش شاه و ديگر نيروهاي نظامي و انتظامي تا روز 2/2/54 جرأت نزديك شدن به آن محل را نداشتند و در روز مزبور نيز پس از ساعت‌ها وقت گذراني و وارسي اوضاع غار به خود جرأت دادند كه در محل فرود آيند و از آنجا كه كاترين (همسر مقتول بهمن حجت‌كاشاني)، دختر پروفسور عدل بود از عواقب عكس‌العمل نام‌برده در برابر كشته شدن دخترش به دست نيروهاي نظامي و انتظامي نگران بودند، از اين‌رو، تلاش كرده‌اند وانمود كنند كه كاترين به دست همسرش (بهمن حجت‌كاشاني) پيش از آنكه از پناهگاه خارج شود، به قتل رسيده است.
هم‌زمان با ورود لشگر 16 زرهي به خرم‌دره يك تيم تعقيب و مراقبت براي دستگيري علي پهلوي كه در منزل خود در خرم‌دره به سر مي‌برد، وارد آن روستا شدند. تيمسار نصيري در دستور كتبي خود تأكيد كرده بود:
به محض خروج علي پهلوي از منزل، خلع سلاح و دستگير شود و محل سكونت او مورد بازرسي قرار بگيرد و سلاح و مهماتي كه در منزل دارد، گردآوري و ضبط شود.
تيمسار نصيري (رياست ساواك كشور) پيش بيني مي‌كرد كه اگر مأموران براي دستگيري نام‌برده به منزل يورش برند، چه بسا با مقاومت مسلحانه‌ي او رو به رو شوند و ممكن است در درگيري با مأموران آسيبي به او برسد و يا از پاي دربيايد. مقامات ساواك به خوبي مي‌دانستند كه كشتن يك تن از افراد دودمان پهلوي (پسر برادر شاه) با واكنش شديد اعضاي خاندان سلطنت رو به رو خواهد شد. بي‌ترديد آنان اين رويداد را تحمل نخواهند كرد و كمترين مجازات آن كنار گذاشتن فرماندهان و مقامات كشوري و لشكري است كه در صحنه‌ي درگيري حضور داشته‌اند. از اين رو، جناب تيمسار به تيم تعقيب و مراقبت دستور اكيد داده است كه منزل او را در محاصره و زيرنظر داشته باشند. تا ازمنزل بيرون بيايند و او را در بيرون منزل به شكل غافل‌گيرانه دستگير كنند. آن گاه كه علي پهلوي از منزل خود در خرم‌دره بيرون مي‌آيد، بي‌درنگ در محاصره‌ي اكيپي كه منزل را به صورت نامرئي در محاصره داشتند، قرار مي‌گيرد و دستگير مي‌شود. مأموران نام‌برده را به مركز ساواك در تهران انتقال مي‌دهند و پس از بازجويي به بازداشتگاه اوين تحويل مي‌شود. هنگام ورود او به زندان اوين ـ طبق صورت جلسه‌اي ـ وسايل همراه و محتويات جيب او را چنين فهرست برداري كرده‌اند:‌

چمدان يكعدد، پليور دو عدد، شلوار دو عدد، زير پيراهن چهار عدد، زير شلوار چهار عدد، مسواك يك عدد، قرآن مجيد يك جلد ترجمه لاتين، كتاب يك جلد، وجه نقد 30000 ريال، كليد يك عدد، كاغذ يادداشت انگليسي يك برگ، كلام الله مجيد با گردن بند استيل يك عدد، روسري يك عدد، چكمه لاستيكي يك جفت. مأموران ساواك پس از دستگيري علي پهلوي منزل او را در خرم‌دره مورد بازرسي قرار داده در بررسي اوليه گزارش داده اند:

... تاكنون تعدادي سلاح‌هاي مختلف از جمله برنو كوتاه و بلند كه تعدادي از آنها در لحاف پيچيده شده بود، به اضافه‌ي يك والتر و مقدار زيادي فشنگ‌هاي مختلف و يك صندوق پول حدود چهار صد الي پانصد هزار تومان (هنوز شمارش نشده) از منزل والاگهر علي كشف گرديده است. نتيجه‌ي بررسي كامل متعاقبا اعلام خواهد شد. رييس ساواك استان زنجان: جهان بين
از ماشين سواري علي پهلوي كه حجت كاشاني آن‌ را ميان راه زنجان ـ تهران رها كرده بود، بنا بر گزارش ساواك اسلحه و وسايل ديگر به دست آمد. از جمله: 270 تير فشنگ اسلحه كمري كاليبر 45، 188 تير فشنگ خفيف كاليبر 22، يك كوله پشتي و يك قمقمه سربازي، ‌تعدادي خرما و يك جلد قرآن و وسايل نماز. گزارش نهايي ساواك پيرامون اسلحه و مهمات به دست آمده در منزل علي پهلوي در خرم‌دره به اين شرح است:
1 ـ تفنگ پنج تير گلوله زني برنو يك قبضه
2 ـ تفنگ گلوله زني منچستر يك قبضه
3 ـ تفنگ دولول شكاري يك قبضه
4 ـ تفنگ گلوله زني پنچ تير پران يك قبضه
5 ـ تفنگ گلوله زني با دوربين ماوزر يك قبضه
6ـ تفنگ خفيف كاليبر يك تير ساخت چكسلواكي يك قبضه
7 ـ اسلحه كمري وار (بدون خشاب) با مارك شهرباني يك قبضه
8 ـ كارد دولبه يك عدد
9 ـ كارد خنجري مارك جنرال يك عدد
10 ـ قطب نما يك دستگاه
11 ـ توپي اسلحه كمري توتال كاليبر 22 يك عدد
12 ـ دو بسته وسايل تنظيف مربوط به اسلحه‌ها عبارت از سنبه، برس با جلد مربوطه
مهمات:
1 ـ‌ فشنگ برنو سري‌هاي مختلف 34 تير با جلد چرمي
2 ـ فشنگ كاليبر 45، ده جعبه، هر جعبه 50 تير، جمعاً 500 تير
3 ـ فشنگ كاليبر 32 ـ 22 تير آكبند كاغذي
در پي كشته شدن بهمن حجت ‌كاشاني و همسرش (كاترين) و بازداشت علي پهلوي، ساواك به دستگيري گسترده‌اي در خرم‌دره و تهران دست زد و شماري از كساني را كه با نامبردگان به نحوي در ارتباط بودند تحت تعقيب و مورد بازجويي قرار داد. طاهر حنيفه و حسن نظري از كارگران باغ و منزل علي پهلوي از كساني بودند كه مورد بازجويي قرار گرفتند. نامبردگان در بازجويي‌هاي خود نظرياتي درباره‌ي علي پهلوي دادند كه تا پايه‌اي نمايانگر خصلت‌ها و ويژگي‌هاي او مي‌باشد و از باورمندي و پاي‌بندي او به اسلام، نشان دارد. حسن نظري در پاسخ به پرسش‌هاي بازجو پيرامون عملكرد علي پهلوي مي‌گويد:

... نماز مي‌خواند، به مردم كمك مي‌كرد، به اشخاص كور و مريض كمك مي‌كرد، خمس و زكوه، هم مي‌داد، مرتب نماز مي‌خواند و در اول كار هم رفت بيمارستان او را ختنه كردند... موقعي كه سونيا [ همسر علي پهلوي ] از سوييس آمد در حضور پروفسور عدل و بهمن حجت كاشاني و محضردار دربار و والاگهر در پونك، سونيا به عقد قانوني والاگهر درآمد و مسلمان شد... چادر نماز سر مي‌كرد و ضمنا از آن موقع به كلي هيچ مردي به خانه‌ي آنها نمي‌رفت و اصولا مرد را راه نمي‌دادند و حتي از من هم رو مي‌گرفت... والاگهر خودش صبح تا شام در منزل كار مي‌كرد... از همه كناره‌گيري كرده بود و كسي هم به ديدن او نمي‌آمد.

علي پهلوي نيز در بازجويي خود به نكته‌هاي درخور توجهي اشاره كرده و روي مسائل با اهميتي انگشت گذاشته است، برخي از اعترافات او در پي مي‌آيد:

... حجت‌ كاشاني در راه خدا همه چيز خودش را داده بود و از جان گذشته بود، مي‌گفت بالأخره در راه خدا خواهم مرد. من از نظر هجرت با او هم‌عقيده بودم ليكن با جهاد موافق نبودم... به عقيده‌ي من يك نفر [به تنهايي] نمي‌تواند جهاد كند، چون اين عمل يك نوع خودكشي است و خودكشي در دين اسلام قدغن است.... من تا جايي كه اجتماع مسلمان باشد، با اجتماع كاري ندارم، [ اما ] زن‌هاي لخت را قبول ندارم. من فرد اجتماعي هستم، مي‌خواهم بچه‌هايم را بياورم بيرون [ تو اجتماع ليكن ] نمي‌خواهم زن‌هاي لخت را ببينند. ميني‌پوش‌ها را قبول ندارم. من مخالف اين چيزها هستم. من با مشروب خوردن اين اجتماع مخالفم... من با مشروب‌ فروشي مخالفم. چرا مشروب فروشي هست؟ و كاميون كاميون آبجو توزيع مي‌شود در اين مملكت... من تقاضا مي‌كنم كلمه‌ي والاحضرت را از جلوي اسمم برداريد... من كشورم را دوست دارم و به مردم مي‌گويم قرآن گفته مشروب نخوريد... من روحيه‌ي والاحضرتي ندارم، من يك فرد عادي هستم... به هر حال به من والاحضرت نگوييد. به من بگوييد: علي پهلوي! چون والاحضرت‌ها را در پنبه بزرگ مي‌كنند و من ميل دارم لباس خود را در جوي آب بشويم. در مورد هجرت، من هم روزي هجرت خواهم نمود... در قرآن گفته هجرت كنيد و در جايي گفته جهاد كنيد... در مملكت ما پنج مورد است كه اجرا نمي‌شود: دست دزد را نمي‌برند، زن‌ها حجاب ندارند، مشروب به حد وفور مصرف مي‌شود، سينماها داير است، بانك‌ها نزول مي‌گيرند. در قرآن نزول قدغن است...


رئيس ساواك اين نظريات علي پهلوي را كه در زندان بازگو كرده بود، به شاه گزارش مي‌كند و به اصطلاح به شرف عرض مي‌رساند و پاسخ شاه را به نام خود اين ‌گونه به او ابلاغ مي‌كند:
... شما مسلمان واقعي نيستيد، آن‌ قدر در زندان مي‌مانيد تا بپوسيد، يا مسلمان واقعي شويد. يك مسلمان واقعي كه اين كارهاي شما را نمي‌كند و دنبال حجت آدم‌كش نمي‌رود. مسلمان واقعي كارهايي كه شما مي‌كنيد هرگز نمي‌كند. كدام كار شما به يك مسلمان واقعي شباهت دارد. شما نامه را به خط لاتين مي‌نويسيد و خود شما نمي‌دانيد چه مي‌خواهيد. اين كارهايي كه شما مي‌كنيد در كجاي قرآن نوشته شده است؟ شما هنوز نمي‌دانيد كه قرآن چيست و چه مي‌گويد...
علي پهلوي از زندان نامه‌هايي به خط لاتين براي مادر، همسر و فرزندانش نوشته و با آنان درد دل كرده است. در نامه به همسرش نوشته است:

من در سلول خود تنها هستم، من به خدا فكر مي‌كنم و به تو مي‌انديشم و به فرزندان فكر مي‌كنم و سپس دوباره به خدا مي‌انديشم... به خدا فكر كن... سوزا! بيانديش كه او همه چيز را گرامي مي‌كند... من هيچ نمي‌دانم ولي مي‌دانم كه خدا وجود دارد و تو را دوست دارم...

علي پهلوي در مدتي كه در زندان مي‌گذرانيد با شاه و تيمسار نصيري رئيس ساواك نيز، گاهي برخوردهاي كتبي داشته و پيام‌هاي تند و معني‌داري ميان آنان رد و بدل مي‌شده است. علي پهلوي در يك صحبت خصوصي با يكي از مقامات ساواك اظهار مي‌دارد:
... مگر من چه كرده‌ام، به جز اينكه از دين پيغمبر صحبت مي‌كردم، آن‌ وقت والاگهرهاي ديگر مثل پسر همين خاتمي كه شنيده‌ام معتاد به هروئين است و يا والاگهر نيلوفر و يا والاگهر شهرام كه مادرشان والاحضرت اشرف مي‌باشد به علت داشتن پارتي در امر قاچاق مواد مخدر دست داشته كه مراتب در جرايد خارج نيز درج شده است. [او] مي‌تواند هر موقع بخواهد به خارج از كشور برود ولي من به علت كسالت و معالجه تقاضاي مسافرت به امريكا نمودم، مخالفت كردند. آن وقت مي‌گويند چرا انسان ناراحت مي‌شود، مگر با زور و فشار مي‌شود تمام كارها را انجام داد، وقتي فشار بيش از حد شد انسان هم بالأخره عكس‌العمل نشان مي‌دهد. من دوستاني دارم كه اگر اين فشارها را براي آنها كه همگي مخبرين جرايدي مثل پاري ماچ در امريكا و يا انگليس هستند بنويسم، ديگر آبرويي نمي‌ماند... ليكن چون من اعتقاد به دينم دارم و مسلمان هستم، مي‌بينم اگر چنين كنم از نظر مذهب صحيح نيست... پس به خدا واگذار مي‌كنم و مطمئن هستم كه موفق خواهم شد...
رئيس ساواك پس از دريافت نظريات او دستور مي‌د‌‌هد اين پيام را بدون كم و كاست به علي پهلوي برسانند:
... آيا شما مي‌دانيد كه شريك جرم قاتلي هستيد و اسلحه‌ي خود را در اختيار يك نفر كه قتلي انجام داده گذارده‌ايد؟ و آيا نمي‌دانيد از وسيله‌ي نقليه‌ي شما كه در اختيار او گذارده بوديد براي انجام اين قتل استفاده كرده است و طبق قوانين تمام كشورها شما در اين قتل شريك جرم هستيد؟ و به علت والاحضرت بودن تحت تعقيب قرار نگرفتيد؟ متأسفانه شما تحت تأثير تبليغات سوء جرايد چپ كمونيست و جرايد مخالف ايران و اراجيفي كه روي دشمني با ايران مي‌نويسند، قرار گرفته‌ايد. فرزندان شادروان خاتمي جوانان پاك‌سرشت ورزشكار و خلبان هستند، چگونه مي‌توانند معتاد باشند؟ جاي تأسف است كه به دروغ‌هاي بيگانگان غير مسلمان توجه مي‌كنيد و به حقايق توجهي نداريد. البته مي‌دانيد كه دروغ‌گويي و توجه به دروغ و بازگو كردن دروغ در مذهب اسلام از گناهان بزرگ است...
علي پهلوي نيز متقابلا براي رئيس ساواك چنين پيام مي‌دهد:
1. در مورد اسلحه بايد بگويم اگر من گناه‌كار باشم به همان اندازه كساني كه به من اجازه‌ي داشتن اسلحه داده‌اند، گناه‌كار هستند.
2. در مورد وسيله‌ي نقليه كه در اختيار بهمن گذاشته‌ام و به راه انجام قتل استفاده كرده... بايد اين‌طور گفت كه چون هواپيمايي كه پدرم با آن سقوط كرد و كشته شد مي‌گويند باك بنزينش سوراخ بوده و هواپيما متعلق به اعلي‌حضرت همايوني بود، پس تقصير متوجه اعلي‌حضرت است، در حالي‌ كه اين‌طور نيست!
3. در مورد اينكه من تحت تأثير تبليغات سوء جرايد چپ كمونيست و جرايد مخالف ايران و اراجيفي كه روي دشمني با ايران مي‌نويسند قرار گرفته و گفته‌ام فرزندان شادروان خاتمي معتاد بوده‌اند، بايد بگويم گوينده‌ي اين مطلب به خود من، والاحضرت بهزاد فرزند والاحضرت حميدرضا بوده‌. چگونه گوينده‌ي اين مطلب يعني والاحضرت بهزاد را كمونيست خطاب مي‌كنيد. اين مطلب را فراموش نخواهم كرد.
4. تاجدار همان شخصي كه بهمن در منزلش به قتل رسيد، با بهمن دوست بود و مأمور ساواك هم بود، پس ساواك از دوسال پيش اطلاع داشته و نيامده حرفي بزند.
5. من سه سال پيش هفت تيري به بهمن دادم... در حالي‌ كه همان زمان پروفسور عدل اقلاً سه يا چهار قبضه تفنگ به بهمن داد. اگر من شريك جرم باشم چرا پروفسور عدل كه اسلحه‌ي بيشتري به بهمن داد، شريك جرم شناخته نشد؟...
6. در مورد اعتياد والاحضرت‌ها بايد بگويم والاحضرت بهزاد مطالبي مي‌گفت و حتي عنوان نمود كه والاحضرت داريوش (فرزند والاحضرت فاطمه از همسرامريكايي)، معتاد مي‌باشد و حتي نزد من گفته كه خودش هم مواد مخدر استعمال مي‌كند...
7. من نصيحت تيمسار نصيري را مي‌پذيرم و حرف‌هايم را پس مي‌گيرم، چون خودم نديدم كه والاحضرت‌ها معتاد باشند و چون ديدم تيمسار مسلماني داريم، كينه‌اي به دل ندارم و خوشحال شدم كه تيمسار نصيري اطلاعاتي از دين دارند...

به گزارش پارسینه، رژيم شاه، علي پهلوي را مدت كوتاهي در زندان نگه داشت و سرانجام تصميم گرفت كه او را به همراه همسر و فرزندانش به منطقه‌ي گرگان تبعيد كند تا در ملك شخصي پدرش در كلاله به كشاورزي و دامداري بپردازد و زير نظر و مراقبت ساواك مازندران قرار داشته باشد و هيچ‌گونه سلاح گرمي نيز در اختيار او نباشد. جالب توجه اينكه ساواك زنجان توصيه مي‌كند كه كودكان بهمن حجت‌ كاشاني نيز نبايد با ساير كودكان در كودكستان و يا دبستان بگذرانند و سلاح نيز نبايد در دسترس آنان به خصوص مريم (8 ساله) قرار بگيرد! علي پهلوي پس از اقامت اجباري در كلاله درخواست كرد كه شهرت او از پهلوي به اسلامي تغيير كند. اين درخواست بي‌درنگ از سوي رژيم شاه پذيرفته شد تا به اصطلاح آن وصله‌ي ناجور از خاندان پهلوي زدوده شود! در پي اقامت علي پهلوي در كلاله‌ي گرگان، ديگر اطلاعي از او در دست نيست تا در نيمه‌ي سال 1357، گزارشي به ساواك و دربار مي‌رسد كه:

نام‌برده مرتب به جوانان تلقين مي‌نمايد كه با روحانيون همكاري كنند و براي نجات دين اقدام نمايند و از گذاشتن پول خود در بانك‌ها خودداري كنند.


علی پهلوی در سالهای اخیر

تصاوير: سورن سواري احمدي‌نژاد

تصاوير: سورن سواري احمدي‌نژاد










نماینده مردم مشهد دار فانی را وداع گفت
حجت الاسلام والمسلمين محمدرضا فاكر ـ نماينده مردم مشهد و كلات در مجلس شوراي اسلامي ـ دار فاني را وداع گفت.

به گزارش ايسنا، حجت الاسلام و المسلمين فاكر، رياست كميسيون اصل 90 مجلس شوراي اسلامي را نيز برعهده داشت.

وي به علت بيماري مدتي در بيمارستان بستري بود.

نوشتاری از دکتر محمد باقر قالیباف در آستانه 22 بهمن ماه /

فرصت را از دشمنان بگیریم

دکتر محمد باقر قالیباف ، شهردار تهران در نوشتاری در آستانه 22 بهمن ماه ، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ، با مرور حوادث هشت ماه گذشته کشور تاکید کرد : 22 بهمن فرصتی است برای اینکه به یاد بیاوریم همه بر سر میراثی از ایثار و شهادت ایستاده ایم که حفاظت از آن ، فراسوی از موضوعات فردی و جزئی ، مهمترین مسائل است .

به گزارش سما ، متن کامل این یادداشت به شرح زیر است :

" در روزهای پایانی دهه فجر قرار داریم ، روزهایی که به تمام معنا جشن پیوند هویت ایرانی و اسلامی است. روزهایی که به 22 بهمن ختم می‌شوند و راهپیمایی هر ساله این روز بزرگ، در حالی برگزار خواهد شد که انقلاب اسلامی مردم ایران وارد سی و یکمین سال حیات خود می‌شود.

در این تردیدی نیست که انقلاب اسلامی رویدادی بی‌بدیل در تاریخ معاصر جهان بود و ما مردمانی هستیم که در هر سنی و جایگاهی و با هر دیدی در فضایی زیست می‌کنیم که از انقلاب برآمد و در دامان آن بالید.

انقلاب سرنوشت همه ما را رقم زد و همواره در زندگی ما جاری است اما آن رویداد برای نسلی که آن حادثه بزرگ را شکل داد و در آن حضور داشت معنای ویژه و متفاوتی دارد.

به عنوان عضوی از آن نسل می‌توانم بگویم اگرچه انقلاب‌ها همواره حوادثی شگفت انگیزند اما در ایران تحت زعامت امام (ره)، خیزش مردم به عطر معنویت و اخلاق آمیخته شد و ماهیتی ملکوتی یافت . انقلاب همه شرکت‌کنندگان را در خود جای داد و انرژی بزرگی را در این ملت آزاد نمود که گویی برای قرن‌ها در دلها باقی مانده بود.

انقلاب چنان شوری را در دلها ایجاد کرد که «فرد» در آن معنایی نداشت . آن دوران همه چیز از متن مردم می‌جوشید و استوار به یک اراده جمعی شگفت‌انگیز بود، با اتکای به این انرژی بود که همه در کنار هم به جبهه‌ها وصل شدیم و آن حماسه بزرگ توسط فرزندان انقلابی خمینی کبیر (ره) برای همیشه تاریخ افتخار این سرزمین کارنامه این سرزمین خواهد ماند.

اکنون سی و یک سال از آن رویداد الهی می‌گذرد ، بارها گفته‌ایم که باید این تجربه و فرهنگ شگفت‌انگیز آن به نسل‌های بعدی منتقل شود ولی همه می‌دانیم که این امر تحقق نیافته است . زبان و رفتار و ابزارهای ما برای انتقال این فرهنگ جاودان ناتوان بوده‌اند . این کاستی بزرگ ماست، اما بی‌تردید انقلاب در روح جمعی این مردم آزاده حضور دارد و ما را در بزنگاهها و شرایط سخت نجات خواهد داد.

و اما سخنی درباب شرایط روز کشور؛ انقلاب ما در آستانه سی و یک سالگی خود روزهای سختی را می‌گذراند. روزهای سختی که البته به مفهوم چالش یا تعابیری همچون بحران نیست. روزهای سخت، یعنی اینکه ما یکی از فرصت‌های همیشگی‌مان یعنی اجماع در مورد چارچوب‌های نظام و مرزبندی با دشمنان این نظام را کمرنگ کرده‌ایم و درگیر جدالی پرضرر و فرساینده شده‌ایم که ادامه آن آسیب‌هایی جدی بر ما وارد آورده ، دوستداران نظام را نگران و دشمنان این نظام و آب و خاک را امیدوار می‌کند.

انتخاباتی در این مملکت برگزار شد و در حالیکه دشمنان نظام و انقلاب بر طبل تحریم و عدم تأثیر مشارکت می‌کوبیدند ، مردم با امید بسیار به میدان آمدند و مشارکت بی‌سابقه در تمام دموکراسی‌های تاریخ شکل گرفت . مشارکتی که فرصتی بزرگ برای اعتلای مردم‌سالاری دینی بود . اما از شب 22 خرداد ماجرا به گونه‌ای دیگر ورق خورد و سلسله‌ای از رویدادها آغاز شد و دفتری از ماجراهای تلخ را پیش روی ملت گذاشت .

وقتی به حوادث قبل و بعد از انتخابات می‌نگریم و نتایج حاصل از کنش‌ها را می‌بینیم ، می‌توان شواهد بسیاری آورد که نخبگان درگیر در انتخابات ، ظرفیت‌ها و قابلیت‌های لازم برای آن رویداد قابل ملاحظه را نداشته‌اند . باید به این نکته اذعان کرد که آنها تحت تأثیر جو عمومی اطراف خود قرار گرفتند وگرنه متعدد این پدیده را دیده‌ایم که افراد گمان پیروزی داشته‌اند ، ولی پیروز نگشته‌اند . انتخابات خردادماه هیجان مثبت و خارق‌العاده‌ای را در کشور ایجاد کرد و نیاز بود تا نخبگان ما قبل از چنین کارزاری قابلیت‌های عمل سیاست مدارانه را در خود به وجود آورده باشند تا بتوانند در مقطعی چون روزهای پس از انتخابات بر هیجان‌ها غلبه کنند و منطقی رفتار نمایند. امری که به دلیل نبود همین بصیرت تحقق نیافت.

از دیدگاه منطقی و برخلاف تحلیل های تند و اتهام افکنانه که عنوان می کنند برخی خواص با هدفی از پیش تعیین شده به این مسیر قدم نهادند ، این معضل ناتوانی پتانسیل های فردی و جمعی سیاسیون و برخی نخبگان ما برای مدیریت فضای هیجانی برآمده از انتخابات بود که سلسله ای از قضایا را گشود که گویی هیچ کس کنترلی بر آن نداشت و به وقایعی انجامید که نگرانی حامیان اسلام و انقلاب را برانگخیت و موضوع از حمایت از فردی خاص عبور کرد و سرچشمه آن بازهم از اردوگاه دشمنان بیرونی نظام رؤیت شد .

این اشخاص البته افرادی دلبسته به انقلاب و نگرام میراث امام راحل (ره) به شمار می روند ، اما با عدم دعوت و نپذیرفتن ساز و کارهای قانونی ، ولو به خاطر مصلحت نظامی که همگی به آن باور داریم و حفظ آن را ضرورت می دانیم ، زمینه امیدواری معارضان و معاندان نظام را زنده کردند و پیوند این "غفلت" بزرگ با تندروی ها یا به قول رهبر معظم انقلاب "احساس مسئولیت های فراتر از قانون " فرصتها به تهدید گره خورد . شکافهایی در متن جامعه بوجود آمد و سرمایه های بسیاری به هدر رفت . گسل های منازعه آلود در میان خانواده انقلاب آشکار شد که باعث افول اقتدار بیرونی نظام «ما» و طمع دشمنان شد.

تعجب آنجاست که دوستان هر دو سو ، پیامد های ناخوشایند و شادی دشمنان را می بینند و همچنان به راه غلط طی شده اصرار دارند و هشدارهای ناظران هشیار و رهبر معظم انقلاب نادیده گرفتند . ماجرای انتخابات اما سوی دیگری نیز دارد . رفتار پیروزمندان انتخابات نیز به مانند رفتار طرف بازنده ، قاعده سیاسی دارد. هنگامی که ما در بستر هیجانی روزهای پس از انتخابات ، دست به رفتارها و سخنانی می زنیم که بوی تحقیر طرف مقابل و به رخ کشیدن پیروزی را می دهد، طبعاً نمی توانیم مدعی رفتاری برآمده از بلوغ سیاسی و مشی امام (ره) باشیم . در این میان متأسفانه آفت بزرگی نیز مشاهده شد و آن به راه افتادن کارخانه ای از حرمت شکنی ، تحقیر و اتهام زنی به اجزایی از خانواده انقلاب - ولو دچار لغزش شده - بود . آفتی که در طول تاریخ معاصر ما همواره سیاست ما را آلوده کرده و آسیب زائیده است . هیچ کس منکر طمع بی پایان خارجیها و دشمنان انقلاب نیست ، و ما در همین حوادث نیز دست آشکار و پنهان این دشمنان را دیدیم ، ‌ولی وقتی آنقدر موضوع را بزرگ کنیم که حاشیه بر متن بچربد ، به دست خود ، خواست دشمن را برآورده ایم که در پی ماهی گرفتن از فضای فتنه و آب گل آلود است .

نحوه غلط مدیریت قضایا و میدان داری کسانی که جز تحقیر و انگ زدن کاری نمی دانستند به سهم خود نقش مضری ایفا کرده است . به باور من ، ریشه مشکل در آن بود که ما پتانسیل های لازم تربیت سیاسی را در سیاسیون برای پرهیز از عملکرد هیجانی در مقابل نتیجه انتخابات نداشتیم . به گونه ای که از امام (ره) وام بگیریم وفضا را معطر کنیم که بعد از اختلافات انتخاباتی در نهم اردیبهشت 63 فرمودند : « مکلفند همه که شرعاً حفظ بکنند جمهوری اسلامی را ... و حفظ به این است که اختلاف نداشته باشند . به این است که مبادا آن کسی که فرض کنید برده است به اصطلاح برود به رخ رقیب بکشد و آن کسی که نبرده است خیال کند چیزی از دستش رفته است . اصل ، اسلام است که در دست شماست . می خواستید آنجا خدمت کنید ، حالا نشد جای دیگری خدمت می کنید . »

اکنون 8 ماه از آغاز ماجرا گذشته و 22 بهمن فرصتی است برای اینکه به یاد بیاوریم همه بر سر میراثی از ایثار و شهادت ایستاده ایم که حفاظت از آن ، فراسوی از موضوعات فردی و جزئی ، مهمترین مسائل است . 22 بهمن از این رو ، فرصت همه نیروهای خانواده انقلاب است که با کنار گذاشتن تمایزهای شادکننده دشمنان ، نشان دهند که میراث داران خمینی کبیر(ره) ، به رغم مشکلات درونی ، مرزهای شفافی را با مخالفان و معارضان اساس و کیان این نظام و کشور دارند . دشمنان که این روزها گوشها و چشمهایشان به دنبال شنیدن خبر درگیری و اختلاف و ... از ایران است . بیائید این فرصتها را از آنها بگیریم . مگر پیام انقلاب و امام (ره) غیر از وحدت حول مشترکات و سعه صدر میان دوستان ، دور شدن از منیت ها و کینه ورزی های شخصی ، تبری از دشمنان داخلی و خارجی و گردآمدن حول محور ولی فقیه بود . امیدوارم دهه فجر این نکات را به یاد ما آورده باشد.

راهپيمايي با شكوه بيست و دوم بهمن در تهران/عكس:مهدي مريزاد

راهپيمايي با شكوه بيست و دوم بهمن در تهران/عكس:مهدي مريزاد
راهپيمايي با شكوه بيست و دوم بهمن در تهران/عكس:مهدي مريزاد

حاجی بابایی: پيش دانشگاهي حذف شده است نه راهنمايي

حاجی بابایی: پيش دانشگاهي حذف شده است نه راهنمايي چاپ
۲۹ آذر ۱۳۸۸

فارس: وزير آموزش و پرورش گفت: شوراي عالي آموزش و پرورش ابتدا خبر اشتباهي پخش كرد مبني بر حذف مقطع راهنمايي كه اين طور نيست بلكه پيش دانشگاهي حذف شده است.

حميدرضا حاج بابايي ظهر امروز در جمع مسئولان آموزش و پرورش سيستان و بلوچستان در چابهار اظهار داشت: براي ايجاد تحول در آموزش و پرورش، تعدادي از محققان اين وزارت، تحقيقاتي را از سال 1367 آغاز كردند به طوري كه در چهار سال گذشته تعدادي از اين كارهاي تحقيقاتي انجام شده امروز به عنوان فلسفه آموزش و پرورش و بر مبناي سند ملي و سند راهبردي آن آماده و امروز در واقع روز عمل كردن به آن است.

وي افزود: براي پيشرفت بايد تحول ايجاد شود و چنانچه تحولي ايجاد نشود عقب مي‌افتيم.

وزير آموزش و پرورش خاطرنشان كرد: براي پيشبرد اهداف آموزش و پرورش قرار است چهار دوره سه ساله در آموزش و پرورش شكل گيرد كه دو دوره سه ساله در مقطع ابتدايي و دو دوره سه ساله در مقطع دبيرستان است و براي دوره ابتدايي يك معاونت و براي دوره دبيرستان هم يك معاونت درنظر گرفته مي‌شود كه براي استان سيستان و بلوچستان به همين گونه عمل مي‌شود و پنج معاونت براي سازمان آموزش و پرورش اين استان اختصاص مي‌يابد.

حاج بابايي ادامه داد: شوراي انقلاب فرهنگي در سال 71، كنكور را دو مرحله‌اي كرد در حالي كه تعداد دانشجويان و تعداد دانشگاه‌ها، محدود بود به همين دليل شوراي آموزش و پرورش مصوب كرد كساني كه معدل 14 به بالا دارند مي‌توانند به كلاس‌هاي بالاتر بروند و همه دانش‌آموزان پذيرفته شدند و به مرحله پيش دانشگاهي راه يافتند در اين صورت وضعيت مشكل‌زا شد و يك گروه نتوانستند آزمون دهند.

وي اضافه كرد: همچنين مرحله بعد عدم رفتن به دانشگاه بعد از مقطع پيش دانشگاهي بود و بعد مقطع كارداني مطرح شد و تعداد دانشگاه‌ها، افزايش يافت و دانشجويان زيادي به عناوين مختلف در دانشگاه‌ها اعم از دولتي، خصوصي و ... پذيرش شدند و در حال‌حاضر كار به جايي رسيده كه بيش از سه ميليون دانشجو داريم.

وزير آموزش و پرورش گفت: تا سال90، آزموني به عنوان كنكور وجود ندارد و حذف مي‌شود اما نكته قابل توجه اين است كه وقتي آزموني در كار نباشد، پيش دانشگاهي هم مطرح نيست و اين ضربه‌اي بوده كه تا حالا به ما وارد شده است.

حاج بابايي ادامه داد: دوره دبيرستان دو سال بوده (سال دوم و سوم دبيرستان تخصصي بوده) و حال در دوره راهنمايي تحصيلي و در مقطع سوم راهنمايي بايد دانش‌آموزان انتخاب رشته كنند.
وي افزود: وقتي دانش‌آموزي بخواهد وارد كلاسي شود بايد يك سال، آمادگي و پيش دبستاني را بگذراند كه براي اين منظور بايد قانون عادلانه‌اي نوشته شود از اين رو شوراي عالي آموزش و پرورش ابتدا خبر اشتباهي پخش كرد مبني بر حذف مقطع راهنمايي كه خير اين طور نيست بلكه پيش دانشگاهي حذف شده است و دوره آمادگي و پيش دبستاني به عنوان يك سال اصلي دوره تحصيلي ابتدايي محسوب مي‌شود.

وزير آموزش و پرورش خاطرنشان كرد: در دوره ابتدايي، دانش‌آموز، هفت سال بازي مي‌كند و كارهاي سبك تعليم و تربيت را فرا گرفته و انجام مي‌دهد كه در اين قسمت جاي بحث وجود دارد كه آيا از پنج سال تمام دوره ابتدايي را آغاز كنيم يا از شش سال تمام، بنابراين لازمه يك تحول بنيادي است تا كار اساسي و ساختاري انجام پذيرد.

حاج بابايي گفت: بايد آموزش و پرورش از حالت سنتي و حفظي خارج شود و به ابتكار، خلاقيت و نوآوري، علمي - پژوهشي و تحقيقاتي تبديل شود كه نقش خود دانش‌آموزان در اين راه تعيين كننده است.

وي افزود: در حال‌حاضر، مدرسه محوري عمل مي‌شود يعني مدرسه بايد همه چيز در آن جاي گيرد پس بنا داريم در ساعات بعد از ظهر زماني كه مدرسه تعطيل مي‌شود كانون قرآن و كانون فرهنگي را راه بيندازيم براي اينكه دانش‌آموزان علاقه‌مندتر شوند.

وي افزود: همچنين به هر مدرسه‌اي كه معلمانش توانايي داشته باشند به آنها اضافه كاري داده شود و از بازنشسته‌ها به مدت هشت ساعت در هفته استفاده كنيد.

وزير آموزش و پرورش گفت: 6 هزار بازنشسته مقبول با 25 تا 30 سال سابقه كار داريم و در كنار آنها نيروهاي جديد و شاداب و جوان كه اگر با هم تلفيق شوند بهترين بازدهي و نتيجه را بدست خواهيم آورد.

حاج بابايي تصريح كرد: از يك طرف محدوديت وارد كردن نيرو داريم تا جايي كه بتوانيم اين كار را انجام مي‌دهيم و درآمد معلمان را افزايش داده و از توان بالاي تعليم و تربيت استفاده مي‌كنيم.

حاج‌بابايي: سند ملي آموزش و پرورش آماده شده است

‌براي پذيرفتن وزارت آموزش و پرورش اشتباه نكرده‌ام
حاج‌بابايي: سند ملي آموزش و پرورش آماده شده است

خبرگزاري فارس: وزير آموزش و پرورش گفت: سند ملي آموزش و پرورش آماده شده و سياست‌هاي كلي آموزش و پرورش در مجمع تشخيص مصلحت نظام در حال بررسي است و بعد از تصويب ابلاغ خواهد شد.


به گزارش خبرگزاري فارس از تبريز، حميدرضا حاج بابايي امشب در ديدار با فرهنگيان استان آذربايجان شرقي كه در تالار معلم تبريز برگزار شد، در سخناني با اشاره به اهميت حضور خود در شهر تبريز اظهار داشت: دو هفته قبل نيز به استان آذربايجان شرقي سفر كرده بودم و در جمع شما عزيزان حاضر شدم.
وي با گراميداشت ياد و خاطره آيت‌الله مدني گفت: خوشبختانه من مدت‌ها در خدمت شهيد بزرگوار آيت‌الله مدني بودم و امروز هنگام ورود به شهر تبريز باز هم ياد و خاطره ايشان برايم زنده شد زيرا ايشان به عنوان معلمي بزرگوار و وارسته نقش زيادي در زندگي من داشت.
وزير آموزش و پرورش ادامه داد: در سال 1356 كه من مشغول تحصيل بودم از شهر خودم به شهر تبريز آمدم و از اين شهر به روستاي ليقلان كه محل تدريس برادرم بود رفتم، برادرم كه در دوران جنگ تحميلي به شهادت رسيد به عنوان يك مقتدا و پيشرو براي من بود وقتي من همه اين رخدادهاي مهم زندگيم را كنار هم مي‌گذارم، مي‌بينم كه براي پذيرفتن وزارت آموزش و پرورش اشتباه نكرده‌ام.
وي افزود: وقتي رياست جمهوري با من براي پست وزارت آموزش و پرورش صحبت كرد من با وجود آنكه نماينده مجلس، عضو هيئت رئيسه مجلس و رئيس كميته فرهنگيان مجلس بودم فقط با عشق خدمت پاي در وزارت آموزش و پرورش گذاشتم زيرا به خوبي مي‌دانستم كه در اين وزارتخانه مي‌توانم براي جامعه و كشورم مفيد باشم.
حاج بابايي تاكيد كرد: فكر كردم كه فرصت مناسبي است كه بتوانم جايگاه آموزش و پرورش را بيش از پيش ارتقا دهم و بخش تعليم و تربيت داراي جايگاه خوبي شود.
وي همچنين گفت: اگر مجلس مرا با راي بالايي تاييد كرد، بايد از اين فرصت اساسي استفاده خوبي كنيم.
وزير آموزش و پرورش همچنين گفت: خوشبختانه مقام معظم رهبري، رئيس جمهور، دولت و مجلس شوراي اسلامي و مردم عزيز كشورمان توجه و عنايت خوبي به بخش تعليم و تربيت در كشورمان دارند و اگر در بخش آموزش و پرورش موفق نشده‌ايم شايد راه‌ها را خوب طي نكرده‌ايم.
وي تاكيد كرد: خوشبختانه همه ملت ايران آموزش و پرورش را دوست دارند و هرچه مي‌خواهيم داشته باشيم از راه آموزش و پرورش ممكن است.
حاج بابايي ادامه داد: رشد، توسعه و پيشرفت كشور اسلامي ايران با توجه به بخش آموزش و پرورش ميسر خواهد بود و بايد نگرشمان به اين بخش عوض شود.
وزير آموزش و پرورش در بخش ديگري از سخنان خود گفت: هيچ‌كس نمي‌تواند بخش آموزش و پرورش را ناديده بگيرد زيرا رسالت پيامبران هم تعليم و تربيت جامعه بود.
حاج بابايي ادامه داد: حالا آمده‌ايم كه بگوييم هيچ وزارتخانه و سازماني در بحث توليد علم و دانش‌افزايي، مهم‌تر و ارزشمندتر از وزارت آموزش و پرورش نخواهد بود و هر كس غير اين فكر كند، افكارش قرآني نبوده و فكرش پيامبرگونه نيست.
وي اضافه كرد: توليد آموزش و پرورش انسان‌هايي هستند كه خاك را كيميا مي‌كنند و در دنياي امروزي هم توليد علم مهم بوده هم توليد فكر و انديشه مهم است.
وزير آموزش و پرورش افزود: توليد علم از آموزش و پرورش شكل خواهد گرفت.
حاج‌بابايي در ادامه سخنان خود گفت: خوشبختانه خيلي از مشكلات آموزش و پرورش در سال‌هاي اخير حل شده است اما با وجود اين برخي از مشكلات نيز وجود دارد كه با همكاري و همراهي شما فرهنگيان عزيز اين مي‌شود.
انتهاي پيام/‌ش10

حاج بابايي : بايد نگرش به آموزش و پرورش تغيير کند  

حاج بابايي : بايد نگرش به آموزش و پرورش تغيير کند 

تاريخ و ساعت : ۲۸ آبان ۱۳۸۸ - ۲۱:۵۰



سياست هـاي کلي آموزش و پرورش در مجمع تشخيص مصلحت نظام در دست بررسي است و پس از تصويب ابلاغ خواهد شد .
وزيـر آموزش و پرورش که به عنوان عضو جديد کابينه ، هيات دولت را در سومين سفر استاني به آذربـايجان شرقي همراهي مي کند ، در جمع فرهنگيان اين استان افزود : خوشبختانه رهبر معظم انقـلاب ، رييس جمهور ، دولت ، مجلس شوراي اسلامي و مـردم عنـايت خوبي بـه بخش تعليم و تربيت دارند و اگر در اين بخش موفق نشده ايم شايد راهها را خوب طي نکرده ايم .
حميدرضا حاج بابايي گفت: اکنون آمده ايم که بگوييم هيچکس نمي تواند آموزش و پرورش را ناديده بگيرد و بايد نگرشمان به اين بخش تغيير يابد .
وي گفت : خوشبختانه بخشي از مشکلات آموزش و پرورش درسال هاي اخير حل شده است و مشکلات باقيمانده نيز بايد با همکاري خود فرهنگيان برطرف مي شود .
وزير آموزش و پرورش بـا اشـاره به اختصاص 4 ميليارد دلار از صندوق ذخيره ارزي به مقـاوم سازي مدارس هم گفت: تلاش داريم محيط آموزشي مناسبي براي دانش آموزان فراهم شود تا آنان با خيال راحت تحصيل کنند .
حاج بابايي از سـاماندهي نيروي انساني وزارت آموزش و پرورش خبر داد و افزود : ساماندهي به معني کـاهش يـا افزايش نيرو نيست بلکه استفاده بهتر از نيروي انسـاني و حفـظ جايگاه معلم در جهت اعتلاي آموزش و پرورش مد نظر است

 

پاسخ ضرغامی به نامه سید حسن خمینی

پاسخ ضرغامی به نامه سید حسن خمینی
رئيس سازمان صداو سيما با انتشار نامه‌اي در خصوص برنامه شاخص به نامه سيدحسن خميني پاسخ گفت.

به گزارش خبرگزاري فارس، در روزهاي گذشته سيدحسن خميني با انتشار نامه‌اي به رئيس سازمان صداوسيما از برنامه «شاخص» گلايه كرده بود.

بنابراين گزارش، سيد عزت الله ضرغامي امروز با انتشار نامه‌اي به سخنان حسن خميني پاسخ گفته كه عين آن در ادامه مي‌آيد:

بسمه تعالي

جناب حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد حسن خميني

با سلام ، متقابلاً ايام خجسته سي و يكمين دهه فجر پيروزي انقلاب بزرگ اسلامي را به شما و خانواده معظم امام راحل (ره) تبريك مي‌گويم و سلامتي و دوام عمر شما را از خداوند متعال خواهانم. به اطلاع جنابعالي مي‌رسانم :

1 ـ برنامه‌هاي دهه فجر امسال گسترده‌تر از هميشه و با بهره‌گيري از تمامي ظرفيت آرشيوي و تجارب گذشته با توليد بيش از 1000 ويژه برنامه در سيما ، صدا ؛ شبكه‌هاي استاني و برون‌مرزي و حوزه سياسي سازمان و براي اقشار و سطوح مختلف جامعه در داخل و خارج كشور در حال پخش است .

2 ـ محور و هويت انقلاب اسلامي امام خميني (ره) است ، لذا در نوع اين برنامه‌ها شخصيت جامع و استثنائي آن يگانه دوران در ابعاد مختلف مبارزاتي ، سياسي ؛ فقهي ؛
اخلاقي ، عرفاني و سلوك رفتاري مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

3 ـ بررسي‌هاي سالهاي اخير نشان مي‌دهد كه نسل جوان و حتي نسل‌هاي گذشته از طريق برنامه‌هاي رسانه ملي با بسياري از ويژگي‌هاي شخصيتي و متعالي امام خميني (ره) آشنا شده‌ و با او پيوندي مستحكم برقرار كرده‌اند. اين در حالي است كه به گفته شما دشمنان
قسم خورده انقلاب و امام و رسانه‌هاي بيگانه و به اعتقاد من با همراهي ضد انقلاب داخلي و پشيمان شدگان و در راه ماندگان انقلاب سعي در مخدوش كردن چهره آن عزيز سفر كرده و نابودي راه نوراني او دارند.

4 ـ مستند "شاخص " يكي از اين صدها ويژه برنامه رسانه ملي است كه با بهره‌گيري از رهنمود اخير رهبر معظم انقلاب كه مفسر واقعي فرمايشات و سيره امام خميني (ره) هستند، توليد شده است.

اين مستند بر آن است كه سلوك حكومتي امام عزيز را مورد بررسي قرار دهد و البته در اين مسير چهره مقتدر و سازش‌ناپذير ، مستدل و عقلاني ، روشنگر و آگاهي‌بخش ، متواضع ، با محبت و مهربان ، آرامش بخش و حتي همراه با طنز و مطايبه معظم له نيز مورد توجه قرار گرفته است.

سازندگان اين مستند ؛ با ذكر تاريخ سخنراني ؛ شأن نزول آن و تبيين شرايط ويژه جامعه در آن مقطع زماني نهايت امانت‌داري را به خرج داده‌اند.

در اين مستند روشنگري و اطلاع‌رساني پيرامون امام و قانون ، امام و بني‌صدر ؛
امام و فلسطين ؛ امام و مردم ؛ امام و جمهوري اسلامي ؛ امام و ولايت فقيه ؛ امام و گروهك‌ها و ... كه از اساسي‌ترين موضوعات مورد نياز در جامعه است ؛ مورد بررسي قرار گرفته است.
نگاه ما به امام ؛ نه صرفاً به عنوان يك شخصيت مقطعي و كاريزماتيك و پدري مهربان و عارف ، بلكه در جايگاه يك مصلح بزرگ جهاني و ارائه‌دهنده تئوري نجات‌بخش و مترقي "ولايت فقيه " براي هدايت آحاد انسانها تا ظهور منجي عالم بشريت روحي له‌الفداء است و همكاران آگاه و متعهد ما دقيقاً در راستاي اين هدف متعالي و ترسيم جامعيت شخصيت حضرت امام (ره) تلاش كرده‌اند.

5 ـ چارچوب مستند شاخص مشابه مستند قبلي "امام روح الله " است كه از ناحيه جنابعالي و موسسه نشر آثار حضرت امام (ره) مورد تحسين و تقدير قرار گرفت .

نكته تأمل برانگيز اين است كه در اين فاصله كوتاه زماني چه اتفاقي رخ داده كه شاخص‌هاي قضاوت اطرافيان شما را تا اين حد دگرگون ساخته است .

از من خواسته‌ايد كه از ياران نزديك امام دعوت كنم تا درباره امام صحبت كنند و موضوع روشن شود . پخش مستند سخنان اين ياران نزديك كه در همان شرائط زماني سخن گفته و اعلام موضع كرده‌اند بسيار واقعي‌تر و باورپذيرتر است تا امروز و اتفاقاً ارزش هنري و حرفه‌اي مستند نير به همين است !

هر چند كه تحليل‌هاي تكميلي بسياري از آنان در شرائط فعلي به جاي خود مفيد و قابل استفاده است .

6 ـ همانگونه كه اشاره كرده‌ايد ؛ خودتان اين برنامه را نديده و به "منابع موثق " اكتفا نموده‌ايد ! توقع زيادي نيست كه از شما بخواهم يا شخصاً قسمت‌هائي از اين مستند را ببينيد و يا سرزده به ميان مردم و اجتماعات آنان ، خصوصاً پابرهنگان جنوب شهر كه امام (ره) تا آخرين لحظه يك موي آنان را به كاخ نشينان نداد برويد و با آنان در مورد اين برنامه و ديگر برنامه‌هاي مربوط به امام در رسانه ملي صحبت كنيد .

7 ـ آيا پاداش اين همه تلاش براي نشان دادن چهره نوراني آن امام بزرگ به هنرمندان ؛ برنامه‌سازان ، دوستداران و علاقمندان آن عزيز سفر كرده در رسانه ملي عباراتي نظير "غيرصادقانه " ، "تحريف آميز " ، "خشن " ، "شخصيت دست ساخته سيما " ، "فرسنگ‌ها فاصله با حقيقت امام " ، "اشتباه فاحش " ، "چشم پوشي از هزاران هزار جلوه رأفت و محبت امام " ، "مخدوش كردن چهره عارف كامل ، مهربان و مقتدر " ، "نياز به تذكر كتبي " و ... است ؟!
نمي‌خواهم رنجنامه بنويسم كه يكبار براي هميشه پدر رنج كشيده شما از طرف همه ما بچه‌هاي انقلاب ؛ آن را به يادگار گذاشته است.

سخن اين است همانگونه كه به حكم وظيفه فرزندي امام ، اعتراض جدي به اقدامات صدا و سيما داريد ؛ اي كاش همين گونه هم نسبت به حوادث 8 ماه گذشته و جفائي كه دشمنان انقلاب و اسلام به اساس نظام جمهوري اسلامي و ميراث گرانبهاي امام كردند ، و بغض و كينه ساليان خود را در كوچه و خيابان فرياد زدند ؛ بيانيه مي‌داديد و آن اقدامات شرم‌آور را نيز محكوم مي‌كرديد.
با شما ناگفته‌هاي فراوان ديگري نيز دارم . اين مقدار هم صرفاً به دليل علني شدن دستخط مستقيم جنابعالي بود كه تصور آن نمي‌رفت .

با اين همه ، مجموع اين دو نامه مايه خير و بركت و خلق انگيزه و ظرفيت جديدي براي بررسي همه جانبه‌ي رويدادها و سلوك حكومتي امام عزيز در دهه اول انقلاب است همان
ده سالي كه رهبر فرزانه انقلاب در مورد آن فرمودند :

دوران ده ساله‌ي حيات مبارك امام خميني (رضوان‌الله تعالي عليه) ، الگو و نمونه‌ي حيات جامعه‌ي انقلابي ماست و خطوط اصلي انقلاب ، همان است كه امام ترسيم فرمودند. دشمنان خام طمع و كوردل كه گمان كردند با فقدان امام خميني ، دوران جديد با مشخصات متمايز از دوران امام خميني (قدس سره) آغاز شده است ، سخت در اشتباه‌اند. امام خميني ، يك حقيقت هميشه زنده است . نام او پرچم اين انقلاب ، و راه او راه اين انقلاب ، و اهداف او اهداف اين انقلاب است .

مطهري در نامه يي به ميرحسين موسوي؛

مطهري در نامه يي به ميرحسين موسوي؛ به پيروي از علي(ع) به خاطر حفظ اسلام از حق خود بگذريد

اعتماد: علي مطهري طي نامه يي سرگشاده خطاب به ميرحسين موسوي براي فراهم آوردن بستر آرامش در راهپيمايي 22 بهمن مساعدت طلبيد. متن نامه مطهري به گزارش مهر به شرح زير است؛ با اهداي سلام، مصاحبه جنابعالي با پايگاه اطلاع رساني کلمه که بيشتر به يک بيانيه شبيه است نظر به اينکه در آستانه راهپيمايي 22 بهمن صادر شده است، طبعاً هدفدار بوده و داراي آثار عملي مثبت و منفي خواهد بود. لذا مناسب است که اين نامه را به صورت سرگشاده بنگارم. آيا فکر نمي کنيد که قانون شکنان و خشونت ورزان براي استمرار و توجيه تخلفات خود، خواهان ادامه وضع موجود هستند و آرامش و وحدت ملي سم مهلک براي آنها است؟ به عقيده اينجانب شما در اين بيانيه دردها را خوب بيان کرده ايد اما درمان را نه. روح بيانيه و جان کلام شما اين است که ما براي اصلاح به ميدان آمده ايم نه براي انتقام گيري يا کسب قدرت يا ويرانگري. اين امر مي تواند محور وحدت و هدف مشترک اطراف بحران سياسي کنوني باشد، خصوصاً که اصلاح مستمر اجتماعي يکي از ارکان تعليمات اسلامي است که از آن به «امر به معروف و نهي از منکر» تعبير مي شود. اما اين هدف از چه راه بهتر تامين مي شود؟ شما در بيانيه هاي خود از قانون گريزي دولت و تمايل آن به استبداد و پاسخگو نبودن آن در مقابل مجلس و قوه قضائيه سخن گفته ايد، همچنان که اشارات و تصريحاتي به خشونت ورزي و کم توجهي مديران اين بحران به حقوق مردم داشته ايد. آيا فکر نمي کنيد خاطيان اين دو حوزه براي استمرار و توجيه تخلفات خود، خواهان ادامه وضع موجود هستند و آرامش و وحدت ملي سم مهلک براي آنها است؟ آيا فکر نمي کنيد که وضع موجود، دست نظام و بسياري از مصلحان مجلس و قوه قضائيه را براي برخورد با اين خاطيان بسته است؟ مثلاً در شرايط عادي امکان سوال از رئيس جمهور درباره برخي قانون گريزي ها و رهاسازي و ليبرالسيم فرهنگي وجود دارد اما اکنون چون اين گونه اقدامات قانوني، همراهي با سران معترض و موجب تشديد بحران تلقي مي شود، زمينه پذيرش آن در ميان نمايندگان مجلس و مردم ضعيف است. (البته اينها به معني نفي نقاط مثبت و تلاش صادقانه اين دولت نيست.) بايد قبول کنيد که جنابعالي و جناب آقاي کروبي تبديل به مانعي براي اصلاحات مورد نظر خودتان و بسياري از دلسوزان انقلاب اسلامي شده ايد. عضو کميسيون فرهنگي مجلس با بيان اينکه «اينجانب حدس قوي دارم که رهبري گرانقدر انقلاب اسلامي اگر خيالشان از ناحيه شما دو بزرگوار راحت شود به سراغ خودکامگي هاي ديگران، خطاهاي بزرگوار سوم يعني رئيس جمهور محترم و نيز خطاهاي برخي افراطي هاي مدعي اصولگرايي خواهند رفت»، افزود؛ لااقل چندماهي امتحان کنيد، اگر اين گونه نبود به راه خود که آن را بي نتيجه و مضر مي دانم ادامه دهيد. خودتان در بيانيه آورده ايد که حجم اخبار اقتصادي و اجتماعي در مقايسه با اخبار سياسي اندک است. اين جمله مويدي است بر مدعاي ما که بحران کنوني مانعي است براي ارزيابي و نظارت بر عملکرد اقتصادي و اجتماعي دولت و پاسخگو بودن آن. يکي از اصول قانون اساسي اصل ولايت فقيه است و مطابق آن بايد در معضلات اجتماعي و سياسي نظر رهبري را فصل الخطاب بدانيم، هرچند قانع نشده باشيم و در بيانيه شما به اين اصل توجه لازم مبذول نشده است. در بيانيه شما نکات مثبت و گام هايي به سوي اتحاد و رفع بحران ديده مي شود مانند محکوم کردن رسانه هاي بيگانه، تبري از شعارهاي ضداسلام و جدا کردن راه خود از راه خارج نشينان، از همه مهم تر تاکيد بر التزام به قانون اساسي، گرچه يکي از اصول قانون اساسي اصل ولايت فقيه است و مطابق آن بايد در معضلات اجتماعي و سياسي نظر رهبري را فصل الخطاب بدانيم هرچند قانع نشده باشيم و در بيانيه شما به اين اصل توجه لازم مبذول نشده است.از سوي ديگر بخشي از اين بيانيه نشان مي دهد که جنابعالي ميلي به پايان يافتن اين بحران نداريد و مايليد اين شعله هرچند کم سوتر همچنان افروخته باشد، البته به زعم خود براي دفاع از حقوق مردم. در حالي که با فراهم شدن زمينه مناسب براي قانون گريزي و بسته شدن دست مصلحان قانوني، حقوق مردم به شکل ديگري پايمال مي شود و با بهره گيري دشمنان خارجي از اين بحران، اقتدار نظام اسلامي و منافع ملي نيز آسيب مي بيند. رهبر بزرگوارمان در نطق اخير خود از اقدامات جنابعالي و جناب آقاي کروبي به «غفلت» تعبير کردند، همان چيزي که اينجانب در مناظره تلويزيوني به «لغزش سياسي» تعبير کردم و برخي بر من خرده گرفتند که کار اينها بالاتر از لغزش بوده است، در حالي که تعبير «غفلت» ملايم تر به نظر مي رسد. به هر حال اينها علامت هايي است که ايشان به شما مي دهند براي تغيير مسير و تقويت وحدت ملي.

انتشار متن کامل نامه یادگار امام به رییس صدا و سیما؛

بدنبال شبهه افکنی ها صورت گرفت:
انتشار متن کامل نامه یادگار امام به رییس صدا و سیما؛
به اشتباه فاحش صدا و سیما اعتراض جدی دارم

نواندیش: پخش برنامه‌ای با عنوان "شاخص" از سوی صدا و سیما به بهانه دهه فجر انقلاب اسلامی که به گونه ای غیر صادقانه و تحریف آمیز شخصیت جامع بنیانگذار جمهوری اسلامی را مخدوش نموده، موجی از نگرانی های عمیق در میان علاقمندان و عاشقان ایشان و تماسها و سئوالات مکرر مردمی را پدید آورده است.

یادگار امام در نامه‌ای اعتراض جدی خود را نسبت به شیوه تحریف‌گونه برنامه سازی پیرامون شخصیت رهبر کبیر انقلاب اسلامی اعلام داشته است. آن چه در پی می‌آید؛ متن نامه حجت الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی* به مهندس عزت الله ضرغامی به نقل از سایت جماران بشرح زیر است :

بسمه تعالی

جناب آقای عزت الله ضرغامی
رئیس سازمان صداو سیمای جمهوری اسلامی

با تبریک سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، لازم است نکاتی را پیرامون برنامه های صدا وسیمای جمهوری اسلامی در ایام دهه فجر یادآوردی نمایم. خوش داشتم این مطالب را مثل سابق و به طور شفاهی متذکر شوم ولی احساس می کنم اثر سخنان شفاهی کم شده و عمق تاثیر گذاری برنامه های تلویزیون به گونه ای است که محتاج تذکر کتبی است.


چنانکه از منابع موثق شنیده ام، برنامه ای تحت عنوان شاخص در تلویزیون پخش می شود و به گونه ای غیر صادقانه و تحریف آمیز، شخصیت جامع عارف کامل و مهربان و رهبری مقتدر امام خمینی(س) را مخدوش نموده است. جامعه‌ی جوان امروز ما به وسیله آنچه در این برنامه پخش می شود، شخصیت واقعی امام را نمی شناسد و تنها با شخصیت دست ساخته‌ی صدا و سیما آشنا می شود که متاسفانه فرسنگ‌‌ها با حقیقت امام که به فرموده‌ی رهبری انقلاب همه هویت جمهوری اسلامی است، فاصله دارد.


در شرایطی که دشمنان قسم خورده انقلاب و امام با استفاده از رسانه های بیگانه، هر لحظه چهره ای خشن و غیر انسانی و صد البته غیر واقعی از انقلاب شکوهمند اسلامی می سازند، انتظار بی‌هوده‌ای نیست اگر چشم انتظار تبیین شخصیت جامع امام و امت امام در صدا و سیما باشیم و ابعاد بلند معرفتی و ماهیت انسانی انقلاب را که بی شک در میان همه انقلاب های قرن حاضر، بیشترین ارزشهای اسلامی و بشر دوستانه را آفریده، تصویر نماییم. جای تاسف است که در صدا و سیما از هزاران هزار جلوه رأفت و محبت که با اتکا‌ی به جوهره اسلامی و روح بلند مذهب شیعه اثنی عشریه آفریده شد، چشم پوشیده می شود و بدون اشاره به شرایط زمانی خاص به بزرگ نمایی غلط و تحریف گونه ی قضایای گذشته همت می گمارید و به غلط در صدد مشابه سازی تاریخی هستید.


اینجانب جناب عالی را از علاقمندان امام راحل می شناسم و به حکم وظیفه فرزندی امام نسبت به این اشتباه فاحش صدا و سیما و تصمیم گیرندگان چنین موضوعاتی، اعتراض جدی دارم و معتقدم اگر حقیقتا به دنبال شناخت واقعی امام هستید، باید از یاران نزدیک امام دعوت نمایید تا هم شأن نزول سخنان پخش شده را بیان نمایند و هم ناگفته های زندگی امام را بیان کنند.


امیدوارم احتیاجی به تصدیع بیشتر نباشد و دوستان واقعی امام وظیفه خویش را در قبال امام و تحلیل انقلاب اسلامی به انجام برسانند.

سیدحسن خمینی

15/11/88

 

*دو روز پس از هشدار یک نماینده عضو فراکسیون خط امام مجلس شورای اسلامی ، درخصوص نگرانی پیروان امام از رویکرد صداوسیما در پخش  گزینشی سخنان امام راحل و درخواست از صداوسیما برای اصلاح این رویکرد و نیز خبردهی قدرت الله علیخانی از نامه اعتراض آمیز حجت الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی یادگار گرانقدر امام به عزت الله ضرغامی رییس سازمان صداوسیما ، این نامه امروز منتشر شد. در حالی که علیخانی از ضرغامی خواسته بود با اصلاح رویکرد صداوسیما مانع از انتشار نامه شود ، اما به نظر می رسد برخی شبهه افکنی ها درخصوص اصل این نامه و نیز عدم اصلاح رویکرد صداوسیما ، موجب انتشار آن شده است

تصاوير: افتتاح تونل توحید

تصاوير: افتتاح تونل توحید











































نظرات بینندگان:
خداوند به تمام کسانی که برای مردم کار می کنند جزای خیر در دنیا و آخرت عنایت فرماید (و مسئولینی که فقط حرف می زنند را رسوا گرداند.)
درود بر غیرت و تخصص و تعهد ایرانی.
امشب برم ببینم چه خبره
از همه زحمتكشان اين پروژه كمال تشكر بعمل مي آيد خواهشمند است در خصوص تقاطع چمران - گيشا نيز بررسي و اقدام مقتضي بعمل آيد تا شاهد بروز ترافيك در اين محل نباشيم.
با عرض خدا قوت به جناب آقاي قاليباف مرد عمل و آرزوي موفقيت بيش از پيش براي ايشان و همكاران تلاشگر ايشان در
جهت خدمت به شهروندان شريف و قدر شناس تهراني.
افرین بر همت والای ایرانی
افرین بر قالیباف و تیمش
واقعا به تو ميگن شهردار
مبارك است انشاالله. تبريك به همگي دست اندركاران اين پروژه. اي كاش در ديگر سازمان‌هاي اين سرزمين نيز مديراني فهيم و شايسته همچمون آقاي قاليباف وجود داشتند.دريغ و درد...
دست آقای قالیباف وهمه کارکنان و پیمانکاران مرتبط درد نکند
خدا قوت- دستشان دردنكند
انشاالله مبارکه.
در و د بر قا ليبا ف و خسته نبا شيد به همكا ر ا ن ا يشا ن
آقا یه پیشنهادی ، این مصلا رو هم کنتراتی بدید به این آقای قالی باف 2 ماه تمومش می کنه!!!!
ضمن دست مریزاد جای مرحوم مهندس ادب خالی بود.......
خدا پدر و مادرتون رو بیامرزه که کمی از زحمت مردم رو کم کردید.
دست شمادردنکندخدابه کارگران وسردارجبهه ها دیروزوشهردارامروزقوت دهد
قاليباف دوباره حال و هواي جبهه و بسيجي واقعي را در ذهن زنده ميکند، خدا نگهدارت باشد مرد بزرگ ... خواهشمند است سايت تابناک ليستي از پروژه هاي اين 20 - 30 سال اخير را که در ابعاد و اندازه اين پروژه است را در يک جدول از نظر شاخصهاي مديريتي مقايسه کند تا مردم در راي دادن براي سمتهاي مهم مملکت با بصيرت بيشتر عمل کنند. جناب دکتر قاليباف منتظر بعدي (تونل نيايش) هستيم. خدا قوت
درود بر رزمنده دلاور دوران دفاع مقدس و مدیر نمونه سالهای پس از جنگ در سنگرهای مختلف ایران اسلامی سردار محمدباقر قالیباف و همکاران جهادگر وی
راه‌اندازي اين پروژه اقدام بسيار ارزشمندي است كه جاي خسته نباشيد فراوان دارد. اما مهمتر از اين، توقعي است كه در مردم ايجاد شد كه مسؤولان بدانند بايد سر وعده‌هاي خود بايستند. شخصاً مي‌ديدم كه پس از تعويق در راه اندازي پروژه مردم دائماً سراغ مي‌گرفتند كه پس اين تونل كي افتتاح مي‌شود؟ هنگامي بي تفاوتي همين مردم را در چند سال گذشته نسبت به تأخير در راه اندازي تونل رسالت و برج ميلاد به خاطر آوريم متوجه مي‌شويم كه يك فرهنگ در مردم ما ايجاد شده است كه بسيار ارزشمند است: توقع از مسؤولين براي انجام تعهدات. انشاا... شهرداري تهران با برنامه ريزي دقيقتر سعي كند كه همين تأخير كوچك ايجاد شده در تونل توحيد هم در پروژه‌هاي بعدي تكرار نشود.
با تقدير و تشكر از جناب قاليباف و كليه پرسنل زحمت كش معاونت عمران و ساير زحمتكشان شهرداري ، خدا قوت،
انشاء ا... ديگر حرف و حديث براي اينان درست نشود! اي هموطن بفكر خدمت به مردم و آبادي باش بفكر تفرقه افكني و .... ديگر وقت خدمتگزاران واقعي را نگير.
اگر پروسه مصلا و ... ديگر پروژه‌ها بدست صاحبش بدهند انشاء ا... بموقع تمام ميشود لطقاً موازي كاري‌هاي اضافي را حذف كنيد. فكر كنم آنان ديگر سير شده‌اند.
بايد از آقاي قاليباف تشكر كرد كه وارد حاشيه نشدن و كار خودشو نو انجام دادن و انشاالله چنين مديراني بتوانند به مردم خدمت كنند.
..................... من الله التوفيق
اول بوسه باید زد بر دست کارگرانی که چند شیفت زحمت کشیدند . درود بر سردار سازندگی امروز و مدایران لایقش
با سلام وتبریک اجرا تونل توحید وکسب تجربه بسیار با ارزش امید است جهت سا یر نقاط تهران طرحهای مشابه اجرا گردد/.
موفق باشید
 

حاجي‌بابايي:اعتياد دانش‌آموزان را انکار نمي‌کنم
نخستين نشست خبري وزير آموزش و پرورش
بازي روزگار شگفت‌انگيز است. مردي که تا 24 آبان ماه سال 88، در کسوت نماينده ملت در مجلس حضور داشت و وزراي آموزش و پرورش را به پاسخگويي در قبال مشکلات حل نشده اين وزارتخانه فرا مي‌خواند، غروب شنبه ـ 10 بهمن ماه ـ تنها به فاصله 76 روز بعد، به عنوان يازدهمين وزير آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران، در مقابل 80 خبرنگار فعال در حوزه تعليم و تربيت قرار گرفت تا به انتقادات آنان از وضعيت وزارتخانه متبوع پاسخ گويد.

به نوشته «اعتماد»، «حميدرضا حاجي بابايي» به ظاهر وزير پرحوصله‌اي است که دو ساعت و 45 دقيقه از غروب تا ساعات واپسين روز شنبه حوصله کرد و به سوالات خبرنگاران درباره چالش‌هاي پيش روي اين وزارتخانه و وزير جديد جواب داد. اگرچه براي پاره‌اي سوالات، پاسخ‌هايي داشت که هوشمندي او را در مواجهه با مخاطب نمايان مي‌ساخت و اين هوشمندي که منجر به ارتباطي حسنه با قوه مقننه و مجريه خواهد شد، به احتمال دستاورد چهار دوره حضور در مجلس و رويارويي با مسئولان اداره کشور بوده است.

حاجي بابايي غروب شنبه با اشاره به تغييراتي که در اين وزارتخانه ايجاد کرده، سخنان خود را آغاز کرد و گفت: «باعث تعجب شده بود که من پيش از معارفه رسمي، تغييرات در حيطه آموزشي را آغاز کردم. من با راي مجلس به حيطه آموزش و پرورش وارد نشدم. 22 سالم بود که رياست اداره آموزش و پرورش اسدآباد همدان را بر عهده داشتم بنابراين لازم نبود حکم رسمي وزارت بگيرم تا بدانم که چه تغييراتي لازم است.»

حاجي بابايي مي‌گويد تغييرات در نظام آموزش و پرورش را مبتني بر «طرح تحول بنيادين» که سال 1367 در شوراي عالي انقلاب فرهنگي تهيه شده، پيش مي‌برد و اين تغييرات شامل تحول در ساختار و محتواي نظام تعليم و تربيت خواهد بود.

تصويب «اصلاح ساختار» و حذف پيش دانشگاهي و تغيير نظام آموزشي به دو مقطع دبستان و دبيرستان (در قالب 12 سال تحصيلي) توسط شوراي عالي آموزش و پرورش، راه‌اندازي «مرکز قائم مقام وزير در امور بين الملل»، «مرکز سنجش در آموزش و پرورش» و «مرکز نيروي انساني، آمار و فناوري» از جمله تغييراتي است که از زمان حضور حاجي بابايي در وزارت آموزش و پرورش (نيمه آذرماه سال جاري) آغاز شده است.

حاجي بابايي که به طيف اصولگرايان ميانه رو منتسب است، بر انجام «تهذيب، تحصيل و ورزش» در مدرسه تاکيد دارد و اذعان مي‌دارد طي دوران حضور در وزارتخانه، هيچ مقام مسئولي را از پست خود عزل نکرده و انتصاب‌ها صرفاً در مناصب خالي صورت گرفته است.

---

سه روز قبل اعلام شد بودجه سال 89 وزارت آموزش و پرورش، 5/11 هزار ميليارد تومان است و حاجي بابايي در پاسخ به سوالي در باب وضعيت کسري بودجه در سال آينده اعلام مي‌کند «تمام وزارتخانه‌ها گرفتار کسري بودجه هستند و اين وضعيت، هيچ استثنايي قائل نمي‌شود.» پاسخ اين وزير که از بدنه مجلس برخاسته، آشناي گوش خبرنگاران اين حوزه تعليم و تربيت است البته با لحني متفاوت چراکه وزراي دو دولت قبل هم، کسري بودجه را از خويشان دائمي وزارت آموزش و پرورش مي‌خواندند و با ادبيات خاص خود درباره اين معضل و علل تولد آن و راهکار رفع آن سخن مي‌گفتند.

هوشمندي حاجي بابايي آنجا نمايان مي‌شود که در پاسخ به رابطه با نمايندگان مجلس - امروز و پس از خداحافظي با کرسي نمايندگي - از واژه «بسيار خوب و دوستانه» استفاده مي‌کند و با گفتن اين جمله که «معتقدم مجلس به عنوان قوه مقننه و دولت به عنوان قوه مجريه هر يک جايگاه ويژه خود را دارند»، خود را کمک وزراي پيشين آموزش و پرورش مي‌خواند و در باب کسري بودجه هم از هيچ مقصري نام نمي‌برد و کسري بودجه را متفاوت از «چالش» مي‌خواند و حتي در پاسخ به «اعتماد» درباره نگاه دولت به اين وزارتخانه که تخصيص بودجه براي اين نهاد را هم در برمي گيرد، از خوش بيني خود نسبت به تغيير و تعديل نگاه دولت به آموزش و پرورش سخن مي‌گويد.

---

حميدرضا حاجي بابايي در بحبوحه اعتراضات فرهنگيان نسبت به تاديه مطالباتي که از دوران وزارت «مرتضي حاجي» در دولت هشتم به تعويق افتاده بود و با لايحه «مديريت خدمات کشوري» و «نظام هماهنگ پرداخت حقوق» همخواني نداشت از جمله نمايندگاني بود که هنگام حضور وزراي آموزش و پرورش در مجلس درباره مطالبات معلمان و خدشه دار شدن جايگاه حرفه‌اي آنان وزير را مورد سوال قرار مي‌داده. روز شنبه موقعيت مناسبي بود که از اين نماينده سابق مجلس و وزير امروز درباره جايگاه معلمان در نگاه وي که خود را سابقه دار حضور در نظام تعليم و تربيت معرفي مي‌کند سوال شود. حاجي بابايي گفت؛ «من به عزت و جايگاه معلمان اعتقاد دارم و بايد تلاش کنيم اين جايگاه حفظ شود. فرهنگيان از من انتظار معجزه ندارند و هيچ گاه هم خواسته نامعقولي نداشتند و انسان‌هاي مطمئن و قانعي هستند. بايد تمام اعتبارات را براي فرهنگيان اختصاص دهيم و پيش بيني مي‌کنم مي‌توانيم قدم‌هايي برداريم تا جايگاه و شأن فرهنگيان در حد وسع و توان مان رعايت شود.» در پي اين جملات، پيام حاجي بابايي براي فرهنگيان کشور چنين بود؛ «دست به دست دهيم تا جايگاه آموزش را ارتقا دهيم و فهم جامعه را نسبت به تاثيرگذاري آموزش و پرورش افزايش دهيم. کمک کنيم که جايگاه آموزش و پرورش به عنوان يک دستگاه مولد که توليدات آن بي نظير است تثبيت شود.»

حاجي بابايي در پاسخ به وضعيت اعتياد در بين دانش آموزان که از دو هفته گذشته با اعلام آمار دانش آموزان معتاد از سوي نمايندگان مجلس به موضوعي مهم در ميان چالش‌هاي پيش روي اين وزارتخانه تبديل شده است، گفت؛ «آيا اعتياد فقط آموزش و پرورش را تهديد مي‌کند؟ آموزش و پرورش بخشي از جامعه است. هيچ فردي اعتياد را انکار نمي‌کند اما اگر صرفاً اعتياد در آموزش و پرورش را مورد تاکيد قرار بدهند به اين معناست که مسئوليت و وظايف خود را به آموزش و پرورش فرافکني مي‌کنند. من نسبت به طرح اعتياد دانش آموزان حساسيت دارم زيرا سال‌ها مدرس تعليم و تربيت بودم و مي‌دانم يک نگاه منفي به جمعيت دانش آموزي و نظام آموزش و پرورش تاثيري خواهد گذاشت که به آساني قابل جبران نيست. ما وجود دانش آموز و دانشجو و کارگر و کارمند معتاد را انکار نمي‌کنيم اما براي ساير معتادان چه مي‌کنيم؟ آنچه سياست کشوري است براي دانش آموز معتاد هم اجرا مي‌شود. ما دانش آموز معتاد را «بيمار» مي‌دانيم. اما در پي ايجاد محيط آموزشي هستيم که بتواند دانش آموز را از ابتلا به اين بيماري حفظ کند نه آنکه او را درمان کند. اگر من به عنوان وزير تمام امکانات و مقدورات را به کار بگيرم آيا دانش آموز معتاد نخواهيم داشت؟ آموزش و پرورش بخشي از اين جامعه است و اعتياد هم معضل جهاني است.»

---

وزير آموزش و پرورش در اثناي پاسخگويي به پرسش‌هاي خبرنگاران که بيشتر در مورد وضعيت روابط عمومي اين وزارتخانه و همکاري نکردن معاونت‌ها در ارائه آمار و اطلاعات به خبرنگاران مي‌پرسيدند، فرصتي داد تا «اعتماد» هم پرسش‌هاي خود را مطرح کند.

ـ در مورد وزراي پيشين آموزش و پرورش از مجلسيان مي‌شنيديم اين وزير با بدنه آموزش و پرورش آشنايي ندارد يا راهکار درستي را نمي‌شناسد بنابراين نمي‌تواند مشکلات را حل کند. امروز وزيري به اين وزارتخانه آمده که نماينده مجلس بوده و امروز بايد پاسخگوي مشکلات باشد. آيا بايد انتظار داشته باشيم که مشکلات آموزش و پرورش حل شود؟ البته مجلس شما را هم در مورد تغيير ساختار و مطلع نکردن مجلس از تغيير مقاطع تحصيلي و نپذيرفتن آمار اعتياد دانش آموزان مورد انتقاد قرار داده است. به عنوان نماينده سابق مجلس بگوييد چه فردي حل مشکلات آموزش و پرورش را مي‌داند؟

بايد در ابتدا مشکلات را تعريف کنيم تا ببينيم آيا من به عنوان وزير مي‌توانم اين مشکلات را حل کنم يا خير. اعتقادم بر اين است که مشکلات همواره وجود دارد. اما مهم اين است که تا چه حد در مسير کارهايمان موفق باشيم و تا چه حد بتوانيم اقدامات مان را مطابق روز انجام دهيم و مشکلات ناشي از عقب ماندگي را حل کنيم. حس من اين است که با همکاري فرهنگيان و با ساماندهي درون و مساعدت بيرون مي‌توانيم بسياري از مشکلات را حل کنيم.

ـ با نگاه دولت که آموزش و پرورش را مصرف گرا مي‌داند چه مي‌کنيد؟

حس امروز من از نگاه دولت اين نيست. با صحبت‌هايي که در شوراي عالي انقلاب فرهنگي، مجمع تشخيص مصلحت نظام، شوراي عالي آموزش و پرورش و مجلس داشتم، به نظر مي‌رسد زمينه تغيير جايگاه آموزش و پرورش از مصرف گرا به مولد فراهم شده است.

- انتقادات مجلسي را که عضو آن بوديد به عملکرد خود مي‌پذيريد؟

چه اشکالي دارد؟ مجلس بايد نظر خود را اعلام کند.

-آقاي وزير، امروز شما براي نخستين بار ظرف دو هفته گذشته اعتياد دانش آموزان را انکار نکرديد، در حالي که ظرف دو هفته اخير معتقد بوديد نبايد بحث اعتياد دانش آموزان را مطرح کنيم. قائم مقام شما- خانم حشمتيان- هم دو روز قبل گفت هنوز اعتياد دانش آموزان را باور نکرده تا براي آن راه حلي ارائه کند، در حالي که آمار ارائه شده از سوي کميسيون بهداشت و آموزش و تحقيقات مجلس، مبتني بر نتيجه تحقيق ملي RSA بوده که سال 86 توسط ستاد مبارزه با مواد مخدر انجام شده و دقيق ترين تحقيق درباره وضعيت اعتياد در کشور است و در همان تحقيق اعلام شده 7/0 درصد دانش آموزان، معتاد يا در معرض اعتياد هستند. حتي اگر اين رقم را هم قبول نداريد، هم اکنون يک ميليون و 200 هزار معتاد حرفه‌اي در ايران وجود دارد که به گفته RSA با بعد خانوار چهار نفر، چهار ميليون و 800 هزار نفر درگير اعتياد هستند و 70 درصد اين معتادان حرفه‌اي صاحب فرزند يا خواهر و برادر کمتر از 18 سال هستند که رقمي حدود 700 هزار نفر را به ما مي‌دهد و 30 هزار نفر از اين تعداد معتاد هستند. آيا بايد اين رقم را منکر شويم؟

من هيچ گاه اعتياد را انکار نکردم. عدد را انکار کردم و امروز هم مي‌گويم که اين عدد دروغ است تا زماني که مسئولان براي من اثبات کنند که اين عدد چگونه و با چه مولفه‌هايي به دست آمده است.

-تحقيق ملي RSA موجود است و ستاد مبارزه با مواد مخدر هم نماينده رئيس جمهوري است.

اين تحقيق که وحي الهي نيست. بايد مباني آماري شان را براي من تعريف کنند. و اگر براي من اثبات شد، اين عدد را مي‌پذيرم. اما اين حق طبيعي من است که تا زمان اثبات نشدن آن را نپذيرم. خبرنگاري از من پرسيد اگر 30 هزار نفر دانش آموز معتاد نداريم پس چه رقمي است و من گفتم اگر بدانم هم اعلام نمي‌کنم. اما شما به دانش آموزان در معرض خطر اشاره کرديد. بله قبول دارم که در معرض خطر هستند. من و شما هم در معرض خطر اعتياد هستيم. اما درصد خطر متفاوت و نسبي است. شايد در خانواده‌اي پدر و مادر معتاد باشند. پس فرزندان آن خانواده در معرض خطر هستند. اما رقم را تکذيب مي‌کنم. چرا 30 هزار نفر؟ چرا 30 هزار و دو نفر نيستند؟

اين خبر دچار اشکال است و من از خبرنگاران مي‌پرسم چرا آمار اعتياد دانش آموزان ارائه مي‌شود ولي صحبتي از اعتياد دانشجويان نيست.

-در RSA تمام گروه‌هاي سني مورد بررسي قرار گرفته‌اند و آمار دانشجويان معتاد هم از سوي وزارت علوم تکذيب شده است.

وزارت علوم هم اعلام نمي‌کند چند دانشجو معتاد هستند. نمايندگان مجلس هم در مورد تعداد حرف دارند.

- اما نمايندگان مجلس رقم 2400 و 30 هزار نفر را اعلام کردند.

قرار است با مسئولاني که اين آمار را ارائه داده‌اند نشستي داشته باشيم و آنها دلايل خود را براي برآورد تعداد دانش آموزان معتاد ارائه کنند.

- اگر اين مسئولان دلايل موجهي داشته باشند شما رقم دانش آموزان معتاد را مي‌پذيريد؟

اگر استدلال داشته باشند چرا نپذيرم. مي‌پذيرم اما هيچ گاه اعلام نمي‌کنم چه تعداد دانش آموز معتاد هستند.

به بهانه 12 بهمن و آغاز دهه مبارک فجر؛
ولايت فقيه، ضد ديكتاتورى است نه ديكتاتورى
«به همه قواى انتظامى، اطمينان مى‏دهم كه امر دولت اسلامى، اگر با نظارت فقيه و ولايت فقيه باشد، آسيبى بر اين مملكت وارد نخواهد شد. گويندگان و نويسندگان نترسند از حكومت اسلامى و نترسند از ولايت فقيه. ولايت فقيه آن گونه كه اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرموده‏اند به كسى صدمه وارد نمى‏كند؛ ديكتاتورى به وجود نمى‏آورد، كارى كه بر خلاف مصالح مملكت است انجام نمى‏دهد، كارهايى كه بخواهد دولت يا رئيس‌جمهور يا كس ديگرى بر خلاف مسير ملت و بر خلاف مصالح كشور انجام دهد، فقيه كنترل مى‏كند، جلوگيرى مى‏كند.»

جمهوری اسلامی و ولایت فقیه،دو مفهومی است که حضرت امام خمینی(ره) سال‌ها پیش از اینکه نظام جمهوری اسلامی شکل بگیرد، آن دو را تئوریزه کرده بودند.

به گزارش «تابناک»، در واقع در روز دوازدهم بهمن که حضرت امام(ره) وارد ایران شدند و تا پیش از اینکه جمهوری اسلامی و رفراندوم آن در سال بعد یعنی سال 1358 برگزار شود، این محتوا یعنی اسلامیت و ولایی بودن نظام جدید مشخص و مبرهن بود. با کمی اندیشیدن در سیره امام، دیده می‌شود که ایشان دو هدف عمده از طرح چنین حکومتی مد نظر داشته که مکرر در آغاز انقلاب به آن اشاره داشته‌اند: یکی اسلامی بودن نظام و تداوم آن در ادامه حکومت پیامبر اعظم(ص) و ائمه اطهار(ع) با شاخصه‌های مردم سالارانه از جنبه نظری و دوم ایجاد حکومتی مبتنی بر ولایت فقیه برای مقابله با شکل‌گیری دیکتاتوری اشخاص در حوزه عملی.

 حضرت امام(ره) آنجا که ولایت فقیه را شاخص اسلامیت نظام می‌دانند و مخالفت با کلیت آن را مخالفت با خود اسلام می دانند و این گونه می‌فرمایند:

«قضيه ولايت فقيه يك چيزى نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد. ولايت فقيه يك چيزى است كه خداى تبارك و تعالى درست كرده است. همان ولايت رسول اللَّه هست و اينها از ولايت رسول اللَّه هم مى‏ترسند! شما بدانيد كه اگر امام زمان ـ سلام اللَّه عليه ـ حالا بيايد، باز اين قلم‌ها مخالفند با او و آنها هم بدانند كه قلم هاى آنها نمى‏تواند مسير ملت ما را منحرف كند. آنها بايد بفهمند اينكه ملت ما بيدار شده است و مسائلى كه شما طرح مى‏كنيد ملت مى‏فهمد، متوجه مى‏شود، دست و پا نزنيد! خودتان را به ملت ملحق كنيد. بياييد در آغوش ملت. قلم هاى شما از تفنگ‌هاى آن دمكرات‌ها به اسلام بيشتر ضرر دارد. نطق‌هاى شما به اسلام ضررش بيشتر از آن توپ‌هايى است كه آنها به جوانان ما مى‏بندند و تفنگ‌هايى كه آنها مى‏بندند؛ ضررش به اسلام بيشتر است، براى اينكه آنجا دشمن معلوم است و شما به صورت‌هاى مخفى به ميدان مى‏آييد.»

یا در جای دیگری این گونه می‌فرمایند:

« نگوييد ما ولايت فقيه را قبول داريم، لكن با ولايت فقيه اسلام تباه مى‏شود! اين معنايش تكذيب ائمه است؛ تكذيب اسلام است و شما مْن حَيثُ لَا يَشْعُر «1» اين حرف را مى‏زنيد. بياييد دنبال ملت كه همه با هم به جمهورى اسلامى رأى داده‏اند و در مقابل آنها يك عده، يك عده بسيار معدود، يك از صد، يك و نيم از صد، با اينكه همه قواى خودشان را جمع كردند رأى خلاف دادند. شما تبعيت بكنيد از اكثريت قريب به اتفاق ملت، تبعيت بكنيد از اسلام، تبعيت بكنيد از قرآن كريم، تبعيت بكنيد از پيغمبر اسلام، مخالفت نكنيد اين قدر.»

علاوه بر مطالب یاد شده در بسیاری فرصت‌های دیگر حضرت امام(ره) مشابه چنین مطالبی را بارها فرموده‌اند و مراد خویش از ولایت فقیه را اسلامیت نظام دانسته‌اند.

با وجود این، مطلب دیگری که عموما درباره هدف امام(ره) از تأسیس حکومت مبتنی بر ولایت فقیه کمتر بدان توجه می‌شود، ایجاد حکومت ولایت فقیه برای مبارزه با دیکتاتوری احتمالی اشخاص در درون نظام اسلامی است. شأن نزول ولی فقیه مبارزه با ایجاد دیکتاتوری در کشور است.

 ایشان در جایی این گونه در این باره اظهار داشته‌اند که:

«به همه قواى انتظامى، اطمينان مى‏دهم كه امر دولت اسلامى، اگر با نظارت فقيه و ولايت فقيه باشد، آسيبى بر اين مملكت نخواهد وارد شد. گويندگان و نويسندگان نترسند از حكومت اسلامى و نترسند از ولايت فقيه. ولايت فقيه آن طور كه اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرموده‏اند به كسى صدمه وارد نمى‏كند؛ ديكتاتورى به وجود نمى‏آورد، كارى كه بر خلاف مصالح مملكت است انجام نمى‏دهد، كارهايى كه بخواهد دولت يا رئيس‌جمهور يا كس ديگرى بر خلاف مسير ملت و بر خلاف مصالح كشور انجام دهد، فقيه كنترل مى‏كند، جلوگيرى مى‏كند.»

حتی امام (ره) فراتر می رود و خطاب به آنانی که می‌گویند ولایت فقیه حکومت دیکتاتوری است می‌فرماید:

«چگونه ممکن است، ولایت فقیه که خود وظیفه مقابله با ایجاد دیکتاتوری در کشور را دارد، خودش دیکتاتور شود؟ ولايت فقيه، ولايت بر امور است كه نگذارد اين امور از مجارى خودش بيرون برود. نظارت كند بر مجلس، بر رئيس جمهور، كه مبادا يك پاى خطايى بردارد. نظارت كند بر نخست وزير كه مبادا يك كار خطايى بكند. نظارت كند بر همه دستگاهها، بر ارتش، كه مبادا يك كار خلافى بكند. جلو ديكتاتورى را ما مى‏خواهيم بگيريم، نمى‏خواهيم ديكتاتورى باشد، مى‏خواهيم ضد ديكتاتورى باشد. ولايت فقيه، ضد ديكتاتورى است؛ نه ديكتاتورى. چرا اين قدر به دست و پا افتاده‏ايد و همه‏تان خودتان را پريشان مى‏كنيد بيخود؟ هر چه هم پريشان بشويد و هر چه هم بنويسيد، كارى از شما نمى‏آيد.»
 
ایشان کسانی را که تصور دیکتاتوری را از ولایت فقه دارند، مخاطب قرار می‌دهند که نتوانسته اند اسلام و ولایت فقیه را بشناسند چرا که بر اساس اسلام اگر ولی فقیه به سمت دیکتاتوری حرکت کند، دیگر ولایتی ندارد.

ایشان می‌فرمایند:

«همين مسائل كه حالا مثلا طرح مى‏كنند كه بايد ولايت فقيه مثلا نباشد اين ديكتاتورى است و حال آنكه اگر يك فقيهى در يك مورد ديكتاتورى بكند، از ولايت مى‏افتد پيش اسلام. اسلام هر فقيهى را كه ولىّ نمى‏كند، آن كه علم دارد؛ عمل دارد؛ مَشْى او مَشْى اسلام است، سياستش سياست اسلام است، آن را براى اين است كه يك آدمى كه تمام عمرش را در اسلام گذرانده و در مسائل اسلامى گذرانده و آدم مُعوجى نيست و صحيح است اين نظارت داشته باشد به اين امرها، نگذارد كه هر كس هر كارى دلش مى‏خواهد بكند. اينها گاهى وقتها با همين صورت‏سازى كه مثلا مى‏خواهند چه بشود و به ديكتاتورى مى‏رسد و ديكتاتورى عمّامه و عصا و نمى‏دانم از اين حرفهايى كه تزريق كرده‏اند به آنها و ديكته كرده‏اند و اينها هم همان را پس مى‏دهند. مثل بچه‏ها كه يك چيزى را دهنشان مى‏گذارند پس مى‏دهند، اينها هم از آن قبيل هستند. شما از اين به بعد ان شاء اللَّه وقتى كه دانشگاه ها باز بشود، مبتلاى به اين مسائل هستيد و بايد با هوشمندى و با مطالعه و با مشورت بين خودتان افرادى را كه مى‏بينيد يا به اسم آزادى و نمى‏دانم اين حرف‌ها، كه مى‏خواهند يك آزادى خاصى در كار باشد، دلبخواهى در كار باشد، نه آزادى مطلق، يا به اسم دمكراسى و امثال ذلك، الفاظ جالبى كه در هيچ جاى دنيا معنايش پيدا نشده تا حالا، هر كس براى خودش يك معنايى مى‏كند، به اين طور چيزها گرفتار هستيد كه اينها مى‏خواهند عمل بكنند.»

بر این اساس، به نظر می رسد در آغازین روز گرامی داشت دهه فجر، یعنی روز ورود بنیانگذار انقلاب اسلامی به کشور، آنچه بیش از همه جا دارد که به آن پرداخته شود تلقی و نگاه امام به مفهوم ولایت فقیه و هدف ایشان از ترسیم آن در عرصه حکمرانی است. چه آنکه در سالیان اخیر در نشریات گوناگون و به تازگی در تجمعات مختلف، برخی بدون اینکه از ماهیت اصلی ولایت فقیه اطلاع حاصل کنند سخنانی بی پایه بر زبان جاری می‌کنند، در حالی که به فرموده امام خمینی(ره) ولایت فقیه می خواهد نظارت کند که کسی تخلف نکند، دیکتاتوری ایجاد نکند و قس علی هذا.
 به نظر می‌رسد، در اوضاع کنونی هم این ولی فقیه است که در مقابل تخلفات و بی قانونی ها ـ چه تخلف آنهایی که در قدرت اند و چه آنهایی که بیرون از قدرتند ـ ایستاده است و لازم است همچنان که در نظر حضرت امام ولی فقیه در حکومت اسلامی حلال مشکلات است، در حال حاضر نیز گروه‌های گوناگون برای حل مشکلات و تنش‌ها رو به سوی ولی فقیه زمان خود داشته باشند.

بني صدر و 30 سال خيانت(1)
بني‌صدر با آمدن امام به پاريس مخالف بود

خبرگزاري فارس: بني‌صدر نمي‌خواست امام شاهد اختلافات موجود ميان روشنفكران و نيروهاي ملي و مذهبي باشد و اصرار داشت كه امام براي اقامت، سوريه را انتخاب كند


اشاره:
چندي پيش سردار رحيم صفوي فرمانده سابق سپاه پاسداران در برنامه محرمانه كه از شبكه 3 سيما پخش مي شد، در پاسخ به سوال مجري برنامه مبني بر اينكه "مي گويند بني صدر در جنگ و دفاع خيلي به ما خيانت كرد ولي هيچ كس نگفته خيانت او چه بود "، اظهار داشت: "من هم نمي توانم كلمه خيانت را به كار ببرم. بلكه نفهمي او را نسبت به موضع خودش كه رئيس جمهور بود و فرمانده كل قوا بود اما انقلاب اسلامي را درك نكرده بود و عظمت امام را و اينكه بالاخره بايد تابع امام باشد. البته نسبت به مسئله جنگ هم چيزي نمي فهميد. "
دريابان علي شمخاني وزير سابق دفاع نيز كه به مناسبت سالروز آزادي خرمشهر در برنامه تلويزيوني مثلث شيشه اي حضور يافته بود در اين خصوص چنين گفت: " بني صدر تا زماني كه در خاك ايران بود و فرمانده كل قوا بود، هيچ عمليات موفقي انجام نداد بني صدر در عمليات سال 59 كه مي خواست خرمشهر را آزاد كند و شكست خورد و فاجعه هويزه رخ داد، قصد خيانت نداشت! بني صدر دنبال پيروزي بود و اگر پيروز مي شد، تانكهايي كه به سمت بصره مي رفتند تانكهايي در تهران به سمت كرسي هاي قدرت مي رفتند و مي گفت من عامل پيروزي ام. لذا بني صدر خيانت نكرد! "
البته ايشان در مقدمه كتاب حماسه هويزه اضافه نموده است كه:
"من شخصا بعضي از آنچه را كه به عنوان ماجراي هويزه نقل مي‌شود، قبول ندارم؛ يعني هرگز هدف بني صدر شكست عمليات هويزه نبود ...او كسي بود كه با بدست آوردن يك پيروزي، مي توانست همه مخالفين خود را حذف نمايد و مسلم است كه هرگز حاضر نبود آگاهانه شكست در يك عمليات را بپذيرد. اين نهايت ساد‌ه‌انديشي است اگر اعلام شود عمليات هويزه، عملياتي بود كه بني‌صدر در آن خيانت كرده است. بني‌صدر تمام تدبير خود را به كار گرفت كه عمليات هويزه موفق شود. من خودم در اتاق جنگي كه بني‌صدر در آنجا بود حضور داشتم. "( حماسه هويزه، مقدمه به قلم علي شمخاني، چاپ 1366،صفحه12)
آقاي صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز در پاسخ به سئوال خبرنگار ايسنا درباره اظهارات رحيم صفوي و شمخاني درباره بني صدر مي گويد:
"من فكر نمي كنم بحث بر سر اين است كه او (بني صدر) خائن بوده است، بحث بر سر اين است كه او چقدر خائن بوده است و در كجاها خيانت كرده است. وي افزود: من اگر بخواهم يك جانبداري از برخي از اين عزيزان و فرماندهان گرامي كه خود زخم ديده آن دوران هستند و بخش زيادي از آزار عملكردهاي بني صدر متوجه اين اشخاص بوده است، داشته باشم، شايد درست اين است كه نمي توان گفت همه اقدامات بني صدر خيانت بوده است. " (مصاحبه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با خبرگزاري ايسنا)
بعد از انتشار اين سخنان، دوباره بحث ضعف و خيانت ابوالحسن بني‌صدر در مطبوعات و محافل سياسي مطرح شد و به‌ويژه برخي چهره‌هاي شاخص عرصه رسانه، اقدام به نگارش مطالبي انتقادآميز از دو فرمانده سابق نظامي و وزير ارشاد كردند.
در اين راستا نيز ابوالحسن بني صدر با استقبال از اين مطالب ، ضمن گفتگوي مكرر تلفني با رسانه هاي ضد انقلاب با درج مطلبي با عنوان "خيانتكار و خدمتگزار در جنگ 8 ساله " در نشريه انقلاب اسلامي در هجرت كه خارج از كشور منتشر مي شود، اينگونه اظهار نظر نمود:
"رژيم در سي سال گذشته، با استفاده از همه امكانهاي تبليغاتي و سركوب گري و سانسور كه در اختيار داشت، توسط كليه مقامات رده بالاي سياسي ، نظامي ، قضايي ، اطلاعاتي و رسانه اي تلاش كرد تا تنها منتخب مردم ايران در ابتداي انقلاب را خائن ، جاسوس ، امريكايي ، اسراييلي و ليبرال بباوراند. حال بعد از گذشت سي سال مسئولين به اين نتيجه رسيده اند كه بني صدر در جنگ خيانت نكرده است و در مصاحبه هاي تلويزوني خود، نظر خود را اظهار كرده اند. "
اين جنجال رسانه اي تا بدانجا ادامه يافت كه سردار غلامعلي رشيد جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح در برنامه تلويزيوني محرمانه حضور يافت و ضمن بيان ناگفته هايي جديدي در خصوص خيانتهاي بني صدر در جنگ هشت ساله به اين جنجال رسانه اي پايان داد.
اين اتفاق نشان داد كه عليرغم گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي، در بين دوستداران نظام اطلاع و تحليل يكساني در مورد وقايع و تحولات اين برهه از تاريخ معاصر ايران وجود ندارد و اين دشواري كار متوليان تاريخ را در تبيين درست رويدادهاي انقلاب اسلامي براي نسل سومي كه تنها به واسطه شنيده‌ها و نوشته‌ها با انقلاب ارتباط برقرار كرده‌اند، دو چندان مي‌كند.
لذا در اين مقاله برآنيم تا برابر اسناد و مدارك، سيري گذرا از اقدامات ابوالحسن بني‌صدر را از ظهور تا سقوط بررسي نموده و برخي از خيانت هاي او را قبل ،حين و بعد از جنگ بررسي كنيم:

*بني صدر از ظهور تا سقوط

ابوالحسن بني‌صدر متولد دوم فروردين 1312 در باغچه از توابع همدان دوران تحصيل خود را در همدان و تهران گذراند و دوران طفوليت را تا اخذ ديپلم متوسطه در اين شهر سپري نمود. او در خانواده‌اي روحاني بزرگ شده بود و پدرش از جمله روحانيون معروف همدان بود؛ اما به گفته خودش جو موجود در خانواده‌اش فضاي ضد آخوندي تمام عياري داشت. (درس تجربه، ص 43)
اين نگاه منفي و بيم داشتن از اجبار پدر براي يادگيري دروس حوزوي باعث شد كه وي در عرصه فراگيري علوم جديد از خود تقلايي نشان دهد. در كنار اين، از مسائل سياسي هم غافل نبود و كم و بيش در جريان وقايع و رويدادهاي روز قرار مي‌گرفت. بني‌صدر علاقمند به تحصيل در رشته حقوق دانشگاه تهران بود، اما به دليل نمره صفر او در زبان خارجه، نتوانست در كنكور شركت كند و ناگزير به تحصيل در دانشكده معقول و منقول شد. در دوران دانشجويي ابتدا به حزب "زحمتكشان " مظفر بقايي تمايل يافت، اما در جريان كودتاي آمريكايي 28 مرداد، جذب جبهه ملي شد. (درس تجربه،ص 57)
ابوالحسن بني‌صدر پس از گرفتن ليسانس، كار خود را در مؤسسه تحقيقات علوم اجتماعي احسان نراقي آغاز كرد و در همين ايام با دختر همسايه دوران نوجواني‌اش در همدان ازدواج نمود.
در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت 2 بار بازداشت شد و مدت كوتاهي را در زندان گذراند. ابوالحسن بني‌صدر پس از سركوب قيام 15 خرداد 1342 و منحل شدن جبهه ملي دوم، به فرانسه رفت و در آنجا فعاليت‌هاي خود را تحت عنوان جبهه ملي سوم پي گرفت، اما طولي نكشيد كه اختلافات شديدي با كنفدراسيون دانشجويان خارج كشور پيدا شد و بر اثر بروز اين درگيري‌ها، ابتدا جبهه ملي سوم و در پي آن كنفدراسيون متلاشي شد. او كه در سالهاي اوليه دهه پنجاه از فعاليت‌هاي سياسي دور افتاده بود و بعضاً به اتفاق دكتر نقي‌زاده در انگليس گاهنامه "خبرنامه جبهه ملي " را منتشر مي‌ساخت، به مرور به اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در اروپا نزديك شد و دور تازه‌اي در حيات سياسي بني‌صدر آغاز شد.
زماني كه حركت انقلابي مردم ايران شدت گرفت، روابط بني‌صدر نيز با انقلابيون و پيروان امام نزديكتر شد، به ويژه اينكه وقتي در جريان زنداني شدن آيات طالقاني و منتظري و شهادت آيت‌الله سعيدي، برخي از مبارزين از جمله محمد منتظري، محمد غرضي، محمدعلي هادي كه آن هنگام در فرانسه حضور داشتند و در كليساي "سن مري " اعتصاب غذا كرده بودند، در كنار آنان نقش فعالي پيدا كرد و به همراه سلامتيان، سودابه سديفي و احمد غضنفرپور، جنبه‌هاي مثبت اين حركت اعتراضي را براي فرانسويان و فعالان حقوق بشر تشريح كرد.
آن موقع صادق قطب‌زاده به خاطر روابط گسترده در عرصه رسانه، در پاريس معروفيتي پيدا كرده بود و با مبارزين انقلاب و چهره‌هاي ملي و مذهبي ارتباط خوبي داشت، اما هم بني‌صدر و هم قطب زاده تاب همكاري و تحمل يكديگر را نداشتند و آن يكي، ديگري را به صفت كيش شخصيتي متهم مي‌كرد و اين ماجرا تا زمان انقلاب اسلامي و حوادث پس از استقرار نظام هم ادامه پيدا كرد.
اين اختلافات همچنان باقي بود تا اينكه خبر رسيد امام قصد سفر به فرانسه را دارد. اين مسئله باعث اختلاف نظر ميان نيروهاي انقلابي مقيم پاريس شد. بني‌صدر با آمدن امام به پاريس به دلايل زير مخالف بود:
اول اينكه مي‌گفت، ايشان يك مرجع تقليد هستند و اگر بيايند در يك كشور غربي، در بين مذهبيون ايراني و منطقه جنبه خوبي پيدا نخواهند كرد.
دوم اينكه او نمي‌خواست امام شاهد اختلافات موجود ميان روشنفكران و نيروهاي ملي و مذهبي باشد و اصرار داشت كه امام براي اقامت، سوريه را انتخاب كند (هجرت امام از نجف به پاريس به روايت غضنفر‌پور، خبرگزاري فارس، 22/11/85)
سرانجام امام تصميم گرفتند به پاريس سفر كنند و در زمان اقامت ايشان در فرانسه، ارتباط برخي از انقلابيون و روشنفكران از جمله بني‌صدر با امام بيشتر شد.
همزمان با بازگشت امام به ايران در 12 بهمن، وي از جمله كساني بود كه در اين سفر با ايشان همراه بود. در آن زمان وي چهره‌اي ناشناخته براي مردم بود، اما بعد از گذشت سه روز از ورودش به ايران، سلسله سخنراني‌هايي در دانشگاه صنعتي شريف داشت كه ده روز به طول انجاميد. از اين پس بسياري او را در لباس يك روشنفكر ديني كه سعي دارد با استفاده از مفاهيم و مضامين قرآني و اسلامي پيوندي با دنياي متمدن غرب برقرار كند، مي‌شناختند.
مناظره بني‌صدر با بابك زهرايي از رهبران گروهي مائوئيستي موسوم به كارگران انقلابي نيز چهره موفقي از او به نمايش گذاشت وكم‌كم زمينه عضويت او در شوراي انقلاب مطرح شد و با قطعي شدن اين موضوع، از اين پس در بيشتر روزنامه‌ها، عكس و خبر او درج مي‌شد.
وي در اين دوران براي بسياري به عنوان كسي كه ظاهراً براي مشكلات، راه حلي ايدئولوژيك و مبتني بر اسلام انديشيده، مطرح بود؛ خصوصا اينكه در آن زمان وي مقالات و كتاب‌هاي زيادي را در اين زمينه تأليف كرده بود، مانند اقتصاد توحيد، كيش شخصيت، صد مقاله پيرامون جمهوري اسلامي و… .
وي در اين مقطع يكي از منتقدان تند و تيز كابينه دولت موقت هم بود و در ساختار اقتصادي از جمله مدافعان سرسخت ملي شدن بانك‌ها و اقتصاد بدون بهره بود. از طرفي ديگر تجربه حضور در وزارت اقتصاد و دارايي و امور خارجه را هم داشت. همه اين عوامل باعث شد كه او به عنوان يكي از چهره‌هاي مطرح براي انتخابات اولين دوره رياست جمهوري شناخته شود؛ به ويژه آنكه وي قبل از مطرح شدن اين فكر، روزنامه "انقلاب اسلامي " را ـ با اين هدف كه صرفاً در خدمت انقلاب باشد ـ تأسيس و راه‌اندازي كرد كه عملاً اين نشريه به سخنگوي تبليغاتي وي در انتخابات و دوران رياست جمهوريش تبديل شد.
ادامه دارد
ويژه نامه فارس براي هفته دفاع مقدس

بنی‌صدر که بود؟

بنیصدر که بود؟

تاریخ انقلاب اسلامی‌ ایران پر از گفته‌ها و ناگفته‌ها، خدمت‌ها و خیانت‌ها، دوستی‌ها و دشمنی‌ها است؛ تاریخی که صحنه تقابل حق و باطل است. بودند کسانی که در مسیر حق، خدمت‌ها کردند و کسانی دیگر در صف باطل قرار گرفتند و جز نوکری اجانب و خدمت به جبهه کفر و باطل به چیزی دیگر نیندیشیدند.

همه نام «سیدابوالحسن بنیصدر» اولین رئیس جمهور معزول ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در دوران دفاع مقدس را با نام تاکتیک مشهور او به نام «تاکتیک گازانبری» می‌شناسند. مردم انقلابی و مبارز ایران اسلامی هرگز خیانت‌های بنیصدر را در اوائل انقلاب اسلامی و اوائل جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که اوج خیانت‌ها و سوء استفاده وی از اسلام و جایگاه ریاست جمهوری بود، هرگز فراموش نمی‌کنند.

متولد 1320 است. بیست سال بعد از سوی دولت نامشروع اسرائیل برای شرکت در کنگره سازمان جهانی جوانان در حیفا دعوت شد و با پذیرش دعوت و با اجرای سخنرانی و بازدید و دریافت پیشنهاد همکاری از سوی وزارت امور خارجه اسرائیل به ایران بازگشت. پس از مدتی حضور در ایران، برای تکمیل تحصیلات دانشگاهی خود و مراجعه به امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر معدوم شاه ظالم و ملعون و قبول وى، سال 1342 عازم فرانسه شد. مطابق آنچه خود در خاطراتش می‌نویسد، در پاریس بیشتر به کار تحقیق می‌پرداخت و زندگی بسته و تنهایی داشت و کمتر از خانه خارج می‌شد.

در دوازدهم بهمن 1357 پس از پانزده سال اقامت در پاریس به ایران بازگشت و در دوازدهم مرداد 1358 به نمایندگی مردم تهران در مجلس خبرگان (تدوین قانون اساسی) انتخاب شد. او همچنین در پانزدهم بهمن 1358 حکم تنفیذ ریاست جمهوری را از دست امام(ره) دریافت کرد. در 31 خرداد 1360 از ریاست جمهوری عزل گردید و در ششم مردادماه 1360 از ترس خشم ملت (در حالی که از لباس مبدّل و آرایش زنانه استفاده کرده بود) از ایران به پاریس گریخت و به گنداب غرب پیوست.

فکر و هدف بنیصدر حکایت از آن قدرت‌طلبی و فرصت‌طلبی و دست‌نشاندگی برای دشمنان اسلام داشت. او خوب می‌دانست برای چه مأموریت مهمی می‌رود و نقش‌آفرینی می‌کند. بنیصدر تا شروع جنگ تحمیلى، بیکار ننشست و بازی خطرناک خود را با این نقش‌های تدارک دید و فعالیت‌های تخریبی‌اش را ادامه داد که خلاصه آن چنین است: سازمان سیا (آمریکا) در اوت 1979 سه ماه پیش از مسئله سفارت آمریکا در تهران، تلاش‌هایی را برای اجیر کردن بنیصدر، رئیس‌جمهور آیندة جمهوری اسلامی ایران مبذور داشت.(2) در اخبار منتشره تماس و ارتباط وی با سفارت آمریکا،‌ این موضوع تأیید شده است.

دو مورد مهم تضاد و اختلاف وی با روحانیون در جلسه مجلس خبرگان قانون اساسى، چشمگیر و قابل توجه بود: اولین اختلاف دربارة اصل پنجم قانون اساسی بود که مربوط به اصل ولایت فقیه می‌شد و رهبر را در رأس هرم قدرت حکومت قرار می‌داد و اختیارات گسترده‌ای را به او محول می‌کرد. مورد دیگر اصل 115 قانون اساسی بود که به شرایط عمومی و اختصاصی رئیس جمهور مربوط می‌شد و... بنیصدر خواستار تصویب قوانینی بود که اختیارات گسترده‌ای برای رئیس‌جمهوری قایل ‌باشد. در یکی از جلسات خبرگان، رئیس جلسه، شهید دکتر بهشتى، اصل مربوط به شرایط رئیس‌جمهور را به رأی گذاشت. فکر اکثر نمایندگان آن بود که همگان درباره این اصل نظر موافق دارند و بنابراین مخالفتی نخواهد بود، اما پس از اعلام این اصل، با اعتراض بنیصدر روبه‌رو شدند... علی‌رغم پافشاری‌های بنیصدر در عدم پذیرش شروط فوق و اصرار بر نظرات خود در مورد این اصل، پیشنهادهای او و سایرین به رأی گذاشته شد و به دلیل عدم کسب حداکثر آرا، در اقلیت‌ قرار گرفت و قضیه ختم گردید.(3)

بنیصدر در پنج بهمن 58 به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شد و ده روز بعد، به دلیل بستری بودن امام، تنفیذ حکم ریاست جمهوری وی در بیمارستان قلب تهران انجام شد. امام خمینی در همان جا فرمود: «من یک کلمه به آقای بنیصدر تذکر می‌دهم. این کلمه تذکر برای همه است. حب‌الدنیا رأس کل خطئیه.»(4)

بنیصدر از همان ابتدا، مستقیم و غیر مستقیم با حضرت امام خمینی(ره) و یاران و طرفدار امام، خط امام و عناصر خدوم و مبارزان حزب‌اللهی به مخالفت برخاست و مغرور از آرای مردم به کمک دوستان همفکر و طرفداران خود که در دفتر جمهوری گردآوری هیچ کدام از آنها سابقه خوب و سالمی نداشتند، بلکه با انقلاب اسلامی مخالف بودند، توطئه‌ها و کوبیدن شخصیت‌های اسلامی و انقلابی را علیه انقلاب اسلامی و امام و مردم آغاز کردند؛ مانند: «درگیری با حزب جمهوری اسلامی و شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی و یارانش؛ درگیری با شهید رجائى، نخست‌وزیر پیرامون مسئله تعهد و تخصص و ایجاد مشکل در راه اداره امور نخست‌وزیری و اجرای مرتب برنامه‌ها و امور کشور؛ تلاش برای ایجاد درگیری و اختلاف بین نیروهای ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شرایطی که رژیم عراق به کشور حمله کرده بود.»(5)

شعارهای او قبل و بعد از انتخاب شدن تفاوت پیدا کرد. چرا که در جلب آرای مردم و فریب آنها و حتی عده‌ای از شخصیت‌ها و بعضی از گروه‌ها تمام توان خود را به‌کار برد. بنیصدر کمک به آمریکا را هم فراموش نکرد، بلکه خدمت بزرگی به آمریکای انجام داد؛ او دستور بمباران هلی‌کوپترهای سالم به‌جا مانده در طبس که با اقرار رادیو آمریکا، حاوی اسناد با ارزش بود را صادر کرد.

بنیصدر باعث شد که ترور شخصیت‌ها و ایجاد ناامنی در اماکن مهم و عمومی قوت بگیرد که فاجعه هفتم تیر سال 1360 و شهادت مظلومانه دکتر بهشتی و 72 تن از یاران امام و شهادت شهیدان رجائی و باهنر، از جمله مهم‌ترین آن بود و خود به آنها اعتراف کرد. و مسئولیت ترورها و را به عهده گرفت.(6) تخریب‌های فراوان، ترورهای شخصیتی و افراد،‌ شایعات فراوان و بی‌اساس، از دیگر اقدامات منحصر به فرد بنیصدر و طرفدارانش در سال‌های 1358 تا 1360 به شمار می‌رود.

غائله 14 اسفند 1359 در دانشگاه و ایجاد اغتشاش و جو رعب و وحشت توسط بنیصدر را چه کسی فراموش می‌کند؟ تشکیل گارد حفاظت ریاست جمهوری برای سرکوب مردم حزب‌اللهی و حفظ بنیصدر و تأسیس روزنامه انقلاب اسلامی برای ایجاد اغتشاش و اختلاف و التهاب کشور، آوردن افراد خبیث و کثیف و ضد انقلاب مانند مسعود رجوى، سرکرده سازمان مجاهدین خلق (منافقین)در دفتر ریاست جمهورى، آن‌قدر اقدامات پنهان و آشکار او در مقابل امام و خط امام و انقلاب اسلامی در دوران مسئولیتش و در مقاطع و مسئولیت‌های مختلف تا زمان ریاست جمهوری‌اش فراوان و پیچیده است که خود دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران قصه و غصّه دیگری است که اهم مطالب در این دوران مد نظر هست:

یک شب قبل از 31 شهریور 1359 شروع رسمی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، بنیصدر رسماً شهید علی صیاد شیرازی را از فرماندهی قرارگاه عملیاتی غرب برکنار کرد که در جای خود قابل تأمل بود.

عملکرد بنیصدر در زمانی که هم رئیس جمهور بود و هم رئیس شورای عالی دفاع و فرمانده کل قوا از زبان شهدا، زوایای پنهانی را آشکار می‌کند. شهید کاظمی که زمانی فرمانده سپاه و فرماندار پاوه بود، می‌گوید: «از لحاظ مهمات جنگى، در زمانی که بنیصدر فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت، مشکلات ما بسیار زیاد بود. من خودم نامة آقای بنیصدر را دیدم که نوشته بود به سپاه مهمات ندهید. حتی یک روز که آقای ظهیرنژاد آمد و نوشت که به سپاه مهمات بدهید، فردای همان روز یک نامه به آن ضمیمه شد که به سپاه مهمات ندهید.»(7)

در جایی شهید علی اکبر قربان شیرودی پس از نخستین روز جنگ رسمی با کفار عراق، اواخر شب در جلسه مشورتی محرمانه‌ای که با چند برادر روحانى، سپاه و بسیج تشکیل داد از آنان تقاضا کرد چون خودش نمی‌تواند میدان نبرد را خالی بگذارد، اگر آنها نیز صلاح می‌دانند نماینده‌ای به تهران بفرستند تا کارشکنی‌های بنیصدر و بی‌تفاوتی‌های بعضی فرماندهان را در مرحله اول به عرض امام خمینی(ره) برسانند و اگر مقدور نشد با سایر روحانیون مورد اعتماد تماس بگیرند. (8)

گزارش‌های حساس و مداوم مسئولین و فرماندهان نظامى، اعم از سپاه و ارتش و گزارش‌های مردمی نشان از همراهی بنیصدر با منافقین و ضد انقلاب که از آمریکا و اسرائیل هدایت و یاری می‌شد و شکست همة عملیات‌هایی که بنیصدر خائن فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت و دستورات لازم را در عدم همراهی با سپاه و بسیج و نیروهای مردمی که به کمک شتافته بودند تا جلوی تجاوز صدام و رژیم بعث عراق را بگیرند، در حالی که بنیصدر باعث سقوط خرمشهر، محاصره شدن آبادان، سقوط پادگان‌ها و مقرهای نظامی و همکاری با نیروهای عراق و انتقال نقشه‌های جنگی و مکان‌های حساس نظامی و غیر نظامی و دادن اطلاعات محرمانه نیروهای ایرانی به نیروهای بعث عراق و سقوط بخش‌های مهم و مناطق حساس از خاک ایران توسط عراقی‌ها و تلاش در جهت تضعیف سپاه و ایجاد اختلاف بین سپاه و ارتش و جلوگیری قاطع و در عین حال نامردانه از حضور نیروهای مردمی در جبهه‌ها و ایجاد جو التهاب سیاسی و اجتماعی و نظامی و غیره. جمع‌بندی مسائل این‌چنینی که فقط قسمتی از خیانت‌های بنیصدر به عنوان رئیس جمهور و فرمانده کل قوا می‌باشد، باعث شد حضرت امام (ره) ایشان را از فرماندهی کل قوا عزل نمایند.

متن حکم برکناری بنیصدر از فرماندهی کل نیروهای مسلح که در تاریخ 20 خرداد 1360 توسط بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) صادر شد، چنین است:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم. ستاد فرماندهی مشترک نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران! آقای ابوالحسن بنیصدر از فرماندهی نیروهای مسلح برکنار شده‌اند. روح‌الله الموسوی الخمینی»(9)

ده روز پس از برکناری بنیصدر از فرماندهی کل نیروهای مسلح توسط حضرت امام(ره) مجلس شورای اسلامی هم در جلسه‌ای مهم و تاریخی در 31 خردادماه 1360 و با حضور 190 نفر با 177 رأی موافق و 1 رأی مخالف و 12 رأی ممتنع به بی‌کفایتی ریاست جمهوری بنیصدر رأی داد و او را عزل نمود. روز بعد حضرت امام خمینی(ره) هم بنیصدر را از ریاست جمهوری عزل نمود. متن حکم معظم له چنین است: «بسم‌الله الرحمن الرحیم. پس از رأی اکثریت نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی مبنی بر این که آقای ابوالحسن بنیصدر برای ریاست جمهوری اسلامی ایران کفایت سیاسی ندارد، ایشان را از ریاست جمهوری اسلامی ایران عزل نمودم. اول تیر ماه 60 روح‌الله الموسوی الخمینی»(10)

حضرت امام خمینی(ره) در انتخابات پنج بهمن 1358 به بنیصدر رأی نداد، ولی به احترام رأی مردم، حکم ریاست جمهوری او را ده روز بعد 15/11/1358 قانوناً تنفیذ فرمودند و در آن مراسم به بنیصدر تذکر داده و نصیحتشان کردند که قبل از ریاست جمهوری و بعد از ریاست جمهوری در اخلاق روحی‌شان تفاوتی نباشد. فرزند حضرت امام خمینی(ره) مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی(ره) هم این موضوع را تأیید کردند. قسمتی از نامة حضرت امام خمینی(ره) که به موضوع این نوشتار برمی‌گردد، چنین است: «... والله قسم، من رأی به ریاست جمهوری بنیصدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.»(11)

فرزند حضرت امام خمینی(ره) در خصوص سرعت بخشی به اعلام عزل بنیصدر می‌گوید: «دربارة عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا که متن را امام قبول کرد و امضا نمود، یکی دو ساعتی طول کشید. امام فرمودند: چرا معطل کردید؟ فوراً بدهید رادیو و نگذارید برای صبح. امام فرمودند: فرماندهان ارتش را بخواهید. شبانه تلفن کردم و همه را پیدا کردم. آنها صبح زود آمدند و امام برای آنها صحبت کردند و گفتند: بروید سراغ کارهایتان و بدانید که هیچ قضیه‌ای اتفاق نیفتاده است. بعد بنیصدر خواست خدمت امام برسد، امام راهش ندادند... این را باید بدانیم که اگر بنیصدر روزی زورش می‌رسید، جلو امام می‌ایستاد و از این هم بدتر می‌کرد... حرکاتی که او می‌کرد، حرکاتی بود صد در صد به نفع آمریکا و استعمار جهانى... من بارها خدمت امام عرض می‌کردم که او می‌خواهد بین سپاه و ارتش را به هم بزند. او تمام بچه‌های خوب مذهبی را می‌کوبد.»(12)

بعد از عزل بنیصدر توسط حضرت امام خمینی(ره) از فرماندهی کل نیروهای مسلح، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (رهبر معظم انقلاب اسلامی) که در آن موقع نماینده حضرت امام(ره) در شورای عالی دفاع بودند در خطبه‌های نماز جمعه 29 خرداد 1360 که تظاهرات مردم نمازگزار علیه بنیصدر به اوج و شدت رسیده بود، درباره خیانت‌ها و بحران‌های ایجاد شده توسط بنیصدر و هوادارانش، مطالبی بیان فرمودند که قسمتی از آن می‌آید:

«نزدیک به هفت ماه قبل از جنگ، شما فرماندة کل قوا بودید. چرا نیروهای نظامی ما هنگام شروع جنگ نتوانست مقاومت کند؟ حضرت امام شما را در اول اسفند 58 به فرماندهی کل قوا برگزیدند. در اول مهرماه 59، یعنی هفت ماه تمام بعد از فرماندهی کل قوای شما، جنگ شروع شد. در این هفت ماه شما چه کردید؟ چرا ارتش را مرمت نکردید؟ چرا نظامی‌ها را آموزش ندادید؟ آیا این‌ها را چه کسی می‌بایست انجام می‌داد؟ چرا شما وقتی جنگ شروع شد و خرابی کار شما در هفت ماه گذشته آشکار می‌شود، تقصیرها را به گردن این و آن می‌اندازید؟ وقتی از ایشان می‌پرسند چرا ارتش را سر و سامان نداده‌اید، می‌گوید چون کسانی دیگر در ارتش دخالت کرده‌اند. منظور ایشان دادگاه‌های انقلاب در ارتش است. چون افراد متهم به کودتا را دستگیر کرده بودند. آقای بنیصدر توقع داشتند در ارتش، علیه جمهوری اسلامی کودتا بشود و کودتاچیان آزاد گردند و دستگیر نشوند.(13)

فرماندهان نظامی هم از ضعف و خیانت بنیصدر سخن‌ها و درد دل‌ها دارند که با حذف بنیصدر از فرماندهى، این‌چنین بیان می‌کنند:

سرلشگر محسن رضائی که در آن دوران مسئول اطلاعات سپاه و سپس از طرف حضرت امام خمینی(ره) فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شدند، بیان داشتند:

«تلاش برای آزادسازی مناطق اشغالی در دو مقطع انجام گرفت: در مقطع اول،‌ عملیات‌هایی به فرماندهی بنیصدر و با اتکا به نیروهای کلاسیک انجام گرفت که ناموفق بود و نتایج نامطلوبی در پی داشت. در مقطع دوم و پس از حذف بنیصدر، با هماهنگی ارتش، سپاه و حضور نیروهای انقلابی و مردمى، تحول در صحنه جنگ به وقوع پیوست که موجب شکست نیروهای دشمن شد.»(14)

اسناد همکاری گروهک منافقین و بنیصدر با رژیم بعث عراق منتشر شد که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اتفاق افتاد. خبرگزاری فارس در یک گزارش خبری در هشت اوت 2004 میلادی چنین اسنادی را منتشر کرد: «... اسناد کشف شده از مرکز آندلس که مربوط به ابوالحسن بنیصدر است، به ارتباط و تماس‌های وی با رژیم صدام در هنگام تصدی سمت ریاست جمهوری ایران شده است. این تماس‌ها طی دو نوبت در اردیبهشت و خرداد سال 1360 با واسطه‌گری برخی سرکردگان گروهک منافقین، بین بنیصدر و رژیم بعث برقرار شده‌اند. بخش دیگری از این اسناد، مربوط به اطلاعات نظامی و وضعیت نیروهای ایرانی در جبهه‌های غرب و جنوب است که پس از فرار رئیس جمهور مخلوع ایران، مسعود رجوى، سرکرده گروهک منافقین و سرهنگ بهزاد معزى، خلبان اختصاصی شاه ملعون در 29 جولای 1981 نهم مرداد 1360 به فرانسه، به وسیلة بنیصدر و توسط منافقین به مأمورین سفارت عراق در پاریس تحویل داده شده‌اند. آخرین بخش از اطلاعات نظامی مهم ایران، پیش از آغاز عملیات بزرگ نیروهای ایرانی در منطقه مرزی فکّه العماره ]نبرد والفجر مقدماتى[ در زمستان 1361 توسط بنیصدر با واسطه‌گری اعضای گروهک منافقین به منابع اطلاعاتی سفارت رژیم عراق در کشور بلغارستان تحویل داده شد. اسناد مالی و رسیدهای بانکی موجود در مرکز آندلس استخبارات بغداد نشان می‌دهد رئیس جمهور مخلوع ایران، در قبال ارائه این اطلاعات، طی شش نوبت و از طریق بانک‌های شهر موناکوی فرانسه، از رژیم بعث عراق پول دریافت کرده است.»(15)

اوضاع جبهه و عملکرد خیانت‌آمیز بنیصدر ضربة بزرگ و غم‌انگیزی برای رزمندگان اسلام بود، اما بعد از برکناری بنیصدر وضعیت جبهه‌ها خوب پیش رفت. شهید باهنر، نخست‌وزیر دولت مکتبی شهید رجائى، وضعیت جبهه‌ها را بعد از فرار بنیصدر این‌گونه شرح می‌دهد: «ما از همان آغاز برکناری بنیصدر آثار مثبت‌اش را دیدیم و احساس کردیم که جبهه‌ها فعال‌تر شده، آن روحیة سلحشوری اسلامی که همراه با نوعی صداقت و خلوص و شهادت‌طلبی و ایثار است، سایه افکنده. چون جو سیاست کاری و فرصت طلبی و سوء بهره‌برداری از فداکاری برادران ایثارگرمان که توسط بنیصدر انجام می‌شد از بین رفت.»(16)

بنیصدر به حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامى، ‌به شهدای والامقام، به مردم، کشور ایران، سپاه، ارتش، حزب جمهوری اسلامی که در رأس آن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و شهید مظلوم بهشتی عزیز، بسیج و نیروهای مردمی و دفاع مقدس خیانت کرد و به دامان استعمار از خدا بی‌خبران رفت. ائتلاف بنیصدر و منافقین به دستور آمریکا، خیانت بنیصدر، دادن اطلاعات سری و مهم به رژیم بعث عراق، حمایت نهضت آزادی و ملی‌گراها و منافقین و آمریکا و ضد انقلاب تا آخرین لحظات عمر سیاسی و حضور وی در ایران از بنیصدر، عامل سقوط بخش اعظم خاک ایران توسط عراق، عامل سازمان جاسوسی سیا (آمریکا) ترور مسئولین رده بالای خط امام، عامل به شهادت رساندن شهید علم‌الهدی و همرزمان عزیزش و دیگر رزمندگان اسلام و...

سرانجام ابوالحسن بنیصدر که در ظاهر و باطن متفاوت بود و پس از عزل از همة ریاست‌ها و فرماندهى، در کشور مخفی شد و در تاریخ 6/5/1360 به همراه مسعود رجوى، سرکرده منافقین و به کمک منافقین و به وسیله یک وانت‌بار و با آرایش و لباس (چادر) زنانه به فرودگاه بین‌المللی مهرآباد رفته بودند، شبانه با هواپیمای بوئینگ 707 نظامی و به کمک سرهنگ بهزاد معزى، خلبان مخصوص شاه که حکم هواپیمای ربوده شده و غیرمجاز داشت و در حالی که هواپیماهای شکاری نیروی هوائی ایران در تعقیب‌شان بودند از مرز ایران خارج شده و در فرودگاه نظامی ارو (در حومه پاریس فرانسه) به زمین نشست و در آن‌جا تقاضای پناهندگی از دولت فرانسه را نمود. ضمن این‌که صدام هم به بنیصدر پیشنهاد پناهندگی سیاسی داد و بر پذیرش وی توسط دولت بعث عراق تأکید و اعلام آمادگی کرد. بنیصدر با ذلت و ترس از ایران فرار کرد و پستی و دشمنی خود را با عملکردهای توطئه‌آمیز، این‌چنین به اثبات رساند؛ ایران نیوز یکشنبه 18 مرداد 1360 بنیصدر: «ساقط کردن خمینی تنها از من برمی‌آید.»

پی‌نوشت‌ها

1. چگونگی انتخاب اولین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی ایران و مکاتبات رجائی با بنیصدر (چاپ دوم دی ماه 1360 روابط عمومی نخست‌وزیری).

2. شنود اشباح: نویسنده رضا گلپور، به نقل از هفته‌نامة فرانسوی (لوپوئن، 15/2/1982)، چاپ پاییز 1381.

3. بن‌بست غرور: تألیف فاطمه حیدریان، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامى، تابستان 1382.

4. حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام (اصول کافی)، حدیث بیدارى، نویسنده حمید انصارى، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، سال 1375.

5. نیمه پنهان، ج 10، ناگفته‌هایی مستند از عملکرد بیست ساله روشنفکران (انقلاب و روشنفکران) دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان، بهمن 1381، دهم.

6. مجله پاسدار انقلاب، شهریور ماه 1360، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، ش 16.

7. پیام انقلاب، شماره 38 17 مرداد 1360، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى.

8. پرواز به عرش اعلى، شرح مستند زندگی پرثمر و سراسر حماسه و مبارزه سروان خلبان هوانیروز شهید علی اکبر شیرودی (جهاد دانشگاهی دانشگاه مازندران، 1361).

9 و 10. کتاب خاطره‌ها، ج اول، تألیف محمد محمدی ری‌شهرى، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ دوم، زمستان 1383.

11. صحیفه امام، ج 21، چاپ اول پاییز، 1378، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(ره).

12. مجموعه آثار یادگار امام حجت‌الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی (ج 1، تابستان 1375) موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(ره)، مصاحبه اختصاصی با روزنامه اطلاعات، 9/2/1361.

13. حماسه مقاومت، ج 3 و حماسه حضور، علی شیخیان، سال 1379 نقش رهبری در دفاع مقدس.

14. محسن رضائى، درس‌های تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، دوره عالی جنگ، 19/5/1374، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه کتاب جنگ؛ بازیابی ثبات، ج دوم، چاپ دوم زمستان 1380.

15. مجله پاسدار اسلام، شهریور ماه 1360 سپاه پاسداران انقلاب اسلامى قم، ش 16.

16. ضمناً سند افشای همکاری گسترده منافقین و بنیصدر با رژیم جنایتکار صدام که از استخبارات عراق کشف شده در روزنامه جمهوری اسلامی 28 تیر 1383 موجود بوده و به چاپ رسیده است.

دو مورد مهم تضاد و اختلاف وی با روحانیون در جلسه مجلس خبرگان قانون اساسى، چشمگیر و قابل توجه بود: اولین اختلاف دربارة اصل پنجم قانون اساسی بود که مربوط به اصل ولایت فقیه می‌شد و رهبر را در رأس هرم قدرت حکومت قرار می‌داد و اختیارات گسترده‌ای را به او محول می‌کرد. مورد دیگر اصل 115 قانون اساسی بود که به شرایط عمومی و اختصاصی رئیس جمهور مربوط می‌شد و... بنیصدر خواستار تصویب قوانینی بود که اختیارات گسترده‌ای برای رئیس‌جمهوری قایل ‌باشد.

شعارهای او قبل و بعد از انتخاب شدن تفاوت پیدا کرد. چرا که در جلب آرای مردم و فریب آنها و حتی عده‌ای از شخصیت‌ها و بعضی از گروه‌ها تمام توان خود را به‌کار برد. بنیصدر کمک به آمریکا را هم فراموش نکرد، بلکه خدمت بزرگی به آمریکای انجام داد؛ او دستور بمباران هلی‌کوپترهای سالم به‌جا مانده در طبس که با اقرار رادیو آمریکا، حاوی اسناد با ارزش بود را صادر کرد.

شهید کاظمی که زمانی فرمانده سپاه و فرماندار پاوه بود، می‌گوید: «از لحاظ مهمات جنگى، در زمانی که بنیصدر فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت، مشکلات ما بسیار زیاد بود. من خودم نامة آقای بنیصدر را دیدم که نوشته بود به سپاه مهمات ندهید. حتی یک روز که آقای ظهیرنژاد آمد و نوشت که به سپاه مهمات بدهید، فردای همان روز یک نامه به آن ضمیمه شد که به سپاه مهمات ندهید.»

آخرین بخش از اطلاعات نظامی مهم ایران، پیش از آغاز عملیات بزرگ نیروهای ایرانی در منطقه مرزی فکّه العماره ]نبرد والفجر مقدماتى[ در زمستان 1361 توسط بنیصدر با واسطه‌گری اعضای گروهک منافقین به منابع اطلاعاتی سفارت رژیم عراق در کشور بلغارستان تحویل داده شد. اسناد مالی و رسیدهای بانکی موجود در مرکز آندلس استخبارات بغداد نشان می‌دهد رئیس جمهور مخلوع ایران، در قبال ارائه این اطلاعات، طی شش نوبت و از طریق بانک‌های شهر موناکوی فرانسه، از رژیم بعث عراق پول دریافت کرده است.»

دیدار مهم آیت‌الله موسوی‌اردبیلی با با رهبر انقلاب

دیدار مهم آیت‌الله موسوی‌اردبیلی با با رهبر انقلاب

 

پارلمان‌نیوز: آیت‌الله موسوی اردبیلی از مراجع عظام تقلید دیروز برای دیدار با رهبر معظم انقلاب و بعضی مسئولان کنونی و سابق به تهران سفر کردند.

روزنامه جمهوری اسلامی در ستون جهت اطلاع خود با اعلام این خبر ادامه داد:منابع مطلع می گویند هدف این مرجع تقلید از سفر به تهران مذاکره درباره وضعیت کشور و تلاش برای حل مشکلات سیاسی موجود است.

گفتنی است، بعضی از این دیدارها دیروز انجام شده است.

آیت‌الله موسوی اردبیلی از چهره‌های مورد وثوق امام راحل که مسئولیت‌های متعددی در دستگاه قضایی در زمان امام بر عهده داشته و از مراجع نزدیک به اصلاح‌طلبان است.

 

پارلمان‌نیوز: آیت‌الله موسوی اردبیلی از مراجع عظام تقلید دیروز برای دیدار با رهبر معظم انقلاب و بعضی مسئولان کنونی و سابق به تهران سفر کردند.

روزنامه جمهوری اسلامی در ستون جهت اطلاع خود با اعلام این خبر ادامه داد:منابع مطلع می گویند هدف این مرجع تقلید از سفر به تهران مذاکره درباره وضعیت کشور و تلاش برای حل مشکلات سیاسی موجود است.

گفتنی است، بعضی از این دیدارها دیروز انجام شده است.

آیت‌الله موسوی اردبیلی از چهره‌های مورد وثوق امام راحل که مسئولیت‌های متعددی در دستگاه قضایی در زمان امام بر عهده داشته و از مراجع نزدیک به اصلاح‌طلبان است.

 
 
داخلی  »  خبر  »  سياسی

دعوت هاشمی از همه گروهها برای شرکت در 22 بهمن

کد مطلب : 40099 10 بهمن 1388 ساعت 15:38


رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام با توجه به ايام دهه‌ فجر انقلاب اسلامي و در آستانه‌ي يوم‌الله 22 بهمن به ويژگي‌ها و حساسيت‌هاي راهپيمايي اين روز به عنوان يك عيد ملي در سال جاري پرداخت. 

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در ابتداي جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام افزود: استكبار جهاني به ويژه آمريكا، اخيرا تحركات و حملات جديدي را عليه جمهوري اسلامي ايران با همراه كردن برخي كشورهاي ديگر كه قبلا موضع خصمانه نداشتند، آغاز كرده است و سعي دارند با تشديد تحريم‌ها و تهديدها كه احتمالا بخشي از آن مي‌تواند جنگ رواني نيز باشد، فشارهاي سياسي خود بر جمهوري اسلامي ايران را مضاعف كنند.

وي خاطرنشان كرد: آن‌ها بايد بدانند كه ايران در موضوع هسته‌يي چه غني‌سازي و يا مبادله اورانيوم كاملا جدي است و راه ما غيرقابل برگشت است و عقب‌نشيني نخواهيم كرد.

وي انسجام داخلي و پرهيز از تفرقه در داخل كشور را براي خنثي‌سازي فشارهاي خارجي و صيانت از نظام مقدس جمهوري اسلامي بسيار حياتي و خطير دانست و تاكيد كرد: دلسوزان و عاشقان نظام از همه گروه‌ها و طرف‌ها بايد تلاش كنند راهپيمايي امسال روز عيد ملي 22 بهمن، با آرامش و عظمت خاص خود برگزار شود چون هرگونه تعارض و خشونت در جهت خواست دشمنان خواهد بود.

رييس مجلس خبرگان رهبري از همه‌ آحاد مردم، طرف‌ها و قشرها در سراسر كشور دعوت كرد با حضور حماسي در راهپيمايي روز عيد ملي 22 بهمن، اين روز را به مانور وحدت ملي براي حفظ نظام و حمايت از جمهوري اسلامي ـ علي‌رغم برخي اختلاف سليقه‌ها ـ تبديل و با اين حضور و مانور سراسري، دشمنان خارجي را از دست‌يابي به اهداف شوم‌شان مايوس كنند.

وي افزود: 22 بهمن نقطه‌ مشترك حفظ و تقويت وحدت و نماد وفاداري مردم به نظام اسلامي است كه اميدواريم با شكوه خاص خود برگزار شود.

نامه انتقادی احمد توکلی به احمدی نژاد

 
نامه احمد توکلی به محمود احمدی نژاد
وزارت اطلاعات ارتباط با شورایی را ممنوع کرد که شما دعوت آنها را اجابت کرده بودید

نواندیش: احمد توکلی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه ای به رئیس جمهور ، برخوردهای اخیر هیئت نظارت بر مطبوعات با رسانه ها را مغایر قانون خواند و با تشریح موارد اختلاف این برخوردها با مفاد قانون نوشت: مسئولیت این تنگ‌نظری‌ها و محدودیت‌های غیرقانونی برای مطبوعاتی که نسبت به شما و دولت‌تان انتقاد می‌کنند، با جنابعالی است. اگر به این مسئولیت به خوبی عمل بفرمایید، آنگاه انتقاد شما به قوه قضاییه حمل بر آزادی‌خواهی خواهد شد.

به نوشته مهر ، متن کامل نامه رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی به دکتر احمدی نژاد چنین است:

برادر ارجمند جناب آقای دکتر احمدی نژاد

رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی

سلام علیکم

مستحضرید که اصل نهم قانون اساسی مقرر می‌دارد که «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک‌ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروهی یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‌ای وارد کند، و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی‌های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات ، سلب کند.» ‌هم‌چنانکه در وقایع تاسف بار پس از انتخابات،‌ حاکمیت اجازه نداد برخی زیاده‌خواهان با پشتیبانی بیگانگان و منافقین و سو‌ء‌استفاده از عصبانیت جوانان معترض با دستاویز قرار دادن آزادی،‌ خطری برای استقلال و وحدت فراهم سازند، دولت هم نباید به نام دفاع از استقلال کشور برای آزادی‌های مشروع و قانونی شهروندان یا رسانه‌ها محدودیت فراهم کند.

از آنجا که مسئولیت اجرای قانون اساسی و ریاست قوه مجریه بر اساس اصل یکصدو سیزدهم بر عهده جنابعالی قرار دارد دو مورد مهم از نقض اصل نهم مذکور را در قوه مجریه ارایه می‌کنم تا بر اساس سوگندی که خورده‌اید و اعتمادی که مردم با رای 25 میلیونی به شما ابراز داشته‌اند، ‌برای ترمیم موارد اقدام بفرمائید.

الف) تذکرات مکرر به رسانه‌ها
طی ماه گذشته هیات نظارت بر مطبوعات که به ریاست و مسئولیت وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی تشکیل می‌شود در دو نوبت ، به 21 روزنامه و یک هفته نامه تذکر داده و آنها را تهدید به برخورد کرده است که در اکثریت قریب به اتفاق موارد استنادات بسیار سست و به طرز باورنکردنی ناچسب است. در ادامه به نمونه‌هایی اشاره می‌کنم:

1. به روزنامه جمهوری اسلامی و روزنامه دیگری تذکر داده شد که حق نداشته است خبری از متن بیانیه شماره 17 آقای میر حسین موسوی درج کند.

این یک واقعیت است که آقای مهندس موسوی باید نزد خدا و خلق پاسخگو باشد، حتی در بیانیه شماره 17، گرچه وی تغییر مسیر لطیفی را پیام می‌دهد، ولی هنوز تا جبران گذشته راه زیادی باقی مانده است. بسیار تعجب آور است که هیات نظارت بر مطبوعات به روزنامه جمهوری اسلامی برای چاپ گزیده‌هایی از متن بیانیه، که بیشتر روی نکات مثبت تکیه داشت، تذکر داده است! این تذکر با تشبث به تبصره 8 ماده 9 قانون مطبوعات داده شده است. تبصره مذکور می‌گوید: « تبصره 8- اعضا و هواداران گروههای ضد انقلاب و یا گروههای غیر قانونی و محکومین دادگاههای انقلاب اسلامی که به جرم اعمال ضد انقلابی و یا علیه امنیت داخلی و خارجی محکومیت یافته‌اند و همچنین کسانی که علیه نظام جمهوری اسلامی ایران فعالیت و یا تبلیغ می‌کنند، حق هیچگونه فعالیت مطبوعاتی و قبول سمت در نشریه را ندارند.»

اینکه اعضا و هوادار گروههای ضد انقلاب محکوم شده حق فعالیت مطبوعاتی و داشتن سمت در نشریات را ندارند،‌ چه ربطی به درج خبر گزیده‌ای از بیانیه میر حسین موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی دارد؟


2- به روزنامه تهران امروز و 4 روزنامه دیگر به دلیل درج پاسخ اقای دکتر علی مطهری نماینده شجاع و محترم تهران به رئیس دفتر جنابعالی، تذکر داده اند. علت تذکر « تعریض و توهین به ریاست محترم جمهور» در پاسخ آقای مطهری و مستند آن، بند 11 ماده 6 و بند ج ماده 2 قانون مطبوعات ذکر شده است.

بنده در مقام دفاع از جزئیات مواضع جناب آقای دکتر مطهری نیستم، ولی آقای دکتر مطهری تعریضی نسبت به شما نداشته بلکه با صراحت جنابعالی را یک عامل زمینه ساز فتنه خوانده است. اگر چه علت اصلی فتنه را شکست خوردگان انتخابات ارزیابی می‌کند ولی سهمی هم برای شما قائل است. اینکه آقای مطهری مانند کثیری از اصحاب سیاست معتقد باشد که آقای رئیس جمهور یکی از عوامل زمینه ساز فتنه بوده است و باید به خاطر نقش خویش عذرخواهی کند یا حتی ممکن است تحت تعقیب قضایی هم قرار گیرد چه اهانتی است ؟ حداکثر ممکن است گفته شود شواهد و دلایل وی قوی نیست که در این صورت باید جوابش را داد. یا اینکه دکتر مطهری قضاوتش این باشد که حرفهای ناصوابی که در این ایام به ناحق متوجه رهبری شده است، بخش عمده‌اش حاصل اقدامات رئیس جمهور بوده است،متضمن چه اهانتی است؟

این قبیل حرفها را نه من و امثال من،‌ بلکه قانون اهانت نمی‌داند که هیچ، از وظائف و اختیارات نمایندگان ملت و رسالت مطبوعات می‌شمارد( ماده 2 قانون مطبوعات ) اصل هشتاد و چهارم قانون اساسی مقرر می‌دارد که «هر نماینده در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسائل داخلی و خارجی کشور اظهارنظر نماید». اصل هشتاد و ششم نیز نماینده را به خاطر این اظهارنظرها مصون از تعقیب و توقیف می‌شمارد.
قانون استفساریه نسبت به کلمه اهانت و توهین... مصوب سال 1379، تصریح کرده است:‌ " اهانت و توهین عبارت است از به‌کاربردن الفاظی که صریح یا ظاهر باشد و ... با عدم ظهورِ الفاظ، توهین تلقی نمی‌گردد."

ملاحظه می‌فرمایید، آنچه 5 روزنامه کشور به‌دلیل درج آن تذکر گرفته‌اند، به تعریف قانونی، متضمن هیچ اهانتی به جنابعالی نبوده است. عجیب‌تر آنکه هیئت نظارت به بند «11» ماده (6) استناد کرده است که درباره «پخش شایعات و مطالب خلاف واقع یا تخریب مطالب دیگران» است، در حالی که اگر توهینی در کار بود، که نبود، باید به بند «8» ماده (6) قانون مطبوعات تکیه می‌کرد.

اگر قرار باشد کسی را در آن گفت و جواب مؤاخذه کرد، آن فرد رئیس دفتر شماست که سخنان آقای مطهری را «سخیف» و فاقد ارزش نقد خوانده وی را متهم کرد، که «قصدش» از این اظهارات «سرپوش گذاشتن بر روی جرم سران فتنه» است. نکته شگفت‌آور دیگر آنکه هیئت نظارت انتشار این اظهارنظر یک نماینده مجلس در ارزیابی اثر اقدامات رئیس‌جمهور در پیدایش فتنه را، مغایر رسالت مطبوعات در نفی مرزبندی‌های کاذب شمرده است! روزنامه‌های مذکور با انتشار حرف‌های آقای مطهری کدام مرزبندی کاذبی را اثبات کردند؟

3. تذکر به 11 روزنامه به دلیل انتشار حرف‌های آقای دکتر حسن روحانی. اگر انتشار سخنرانی نماینده رهبری در شورای‌عالی امنیت ملی، نماینده مردم در مجلس خبرگان رهبری و یکی از منصوبین رهبری در مجمع تشخیص مصلحت، در یک همایش رسمی تخلف است واویلا. یعنی انتظار این است که روزنامه‌ها پیش از انتشار مواضع مقامات رسمی کشور ممیزی راه بیندازند؟ این مقبول است؟ لااقل مقدور است؟

ـ آقای روحانی در این سخنرانی به نقد جنبه‌هایی از وضع موجود در عرصه اقتصاد، سیاست داخلی و سیاست خارجی که به نظر ایشان مانع تحقق چشم‌انداز است، پرداخته است و در مجموع، 7 ماه پس از انتخابات هنوز فضای کشور را مطلوب نمی‌داند. ممکن است در مقام استدلال و استناد، بر سخن‌ آقای روحانی نقد داشته باشیم و حق هم با ما باشد، ولی کجای این سخنان مصداق بند «11» ماده (6) قانون مطبوعات است که «پخش شایعه و مطالب خلاف واقع و یا تحریف مطالب دیگران» را تخلف می‌داند؟ تبصره ماده (3) انتقاد سازنده را «مشروط به دارا بودن منطق و استدلال و پرهیز از توهین، تحقیر و تخریب» می‌شمارد، وقتی یک مقام رسمی نقدی با ساختار منطقی و استدلال بدون هیچ توهین و تحقیر و تخریبی ارائه می‌کند، اعضای هیئت نظارت نمی‌توانند به سلیقه خود آن را غیرسازنده و ناشرش را مستحق بازخواست بخواند. البته بنده برخی از همین مواضع بیان شده آقای روحانی را در عرصه اقتصادی و سیاست خارجی قبول ندارم، ولی هیچکس حق ندارد عقیده خودش را وحی منزل بداند و علاوه‌بر آن، اظهارنظر مخالف را هم برنتابد.

4. آخرین نمونه از این دست تذکرات، تذکر به روزنامه اعتماد است. علت تذکر، درج تحلیلی در نقد جامعه محترم مدرسین به جهت اعلان فقدان شرایط مرجعیت در آیت‌ا... صانعی است. بنده با روزنامه اعتماد اختلاف مبنایی دارم و سال‌هاست به آیت‌ا... صانعی نیز ارادتی ندارم. این را نیز باید تصریح کنم که برخلاف نظر تحلیلگر اعتماد، این اولین‌بار نیست که جامعه محترم مدرسین مواضع راهگشایی در معرفی علمای واجد شرایط مرجعیت یا اعلان از دست دادن شرایط یا فقدان آن در عالمی اظهارنظر می‌کند. اما این شأن و سابقه مانع نمی‌شود که روزنامه‌ای نسبت به این کار انتقاد کند و مدعی شود که مرجعیت سلب کردنی نیست و این امر به تشخیص مقلدین بستگی دارد. گرچه استدلالشان ناتمام و از نظر تاریخی، استنادشان نادرست باشد، ولی مقاله اعتماد نه «اختلاف‌افکنی بین اقشار جامعه» بود، نه «...تحریص به اعمالی علیه امنیت» صورت گرفته و نه «پخش شایعات» واقع شده که هیئت نظارت بتواند به بندهای 4، 5 و 11 ماده (6) قانون مطبوعات استناد کند.


البته تعجبی ندارد که چنین برخوردهایی صورت می‌گیرد، وقتی که معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد، حوزه نقد و نظارت رسانه‌ها را چنین تنگ تعریف می‌کند: « وظیفه نقد، نظارتی رسانه‌ها و مخالفان، باید نقد و مخالفت با سیاست‌های استکباری و کشورهای غربی‌باشد». (مصاحبه با نشریه کارون 15/10/1388). به‌زعم این معاون وزیر، تنها نقد و مخالفت با سیاست‌های بیگانگان وظیفه رسانه‌هاست و لابد حق ندارند به دولتی که با سیاست‌هایش مخالفند از گل نازک‌تر بگویند.

جناب آقای رئیس‌جمهور! جنابعالی پس از توقیف دو نشریه همت و موج اندیشه که معروف است رئیس دفترتان از آنها پشتیبانی می‌کند، قوه قضائیه را به باد انتقاد گرفتید؛ و در قسمتی، به درستی فرمودید: «کسی که در کار فکری است باید فراغ بال داشته باشد. حال ممکن است چهار نفر سوءاستفاده کنند یا قدر این فضای آزاد را ندانند و اشتباه کنند؛ ولی نباید طوری عمل کنیم که کسی جرئت نکند یک نقد را در کشور منتشر کند» (سه‌شنبه 6/11/1388).

مسئولیت این تنگ‌نظری‌ها و محدودیت‌های غیرقانونی برای مطبوعاتی که نسبت به شما و دولت‌تان انتقاد می‌کنند، با جنابعالی است. اگر به این مسئولیت به خوبی عمل بفرمایید، آنگاه انتقاد شما به قوه قضاییه حمل بر آزادی‌خواهی خواهد شد.

ب) منع هرگونه ارتباط با 60 مؤسسه فعال در جنگ نرم

در روزهای پایانی دی ماه معاون محترم وزارت اطلاعات طی مصاحبه‌ای نتایج زحمات ممتد در شناسایی نهادهای غربی فعال در جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی را اعلام کرد و طی آن 60 مؤسسه را نام برد و تصریح نمود: «هرگونه ارتباط، عقد قرارداد و اخذ امکانات از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی با این مؤسسات و بنیادهای جنگ نرم، غیرقانونی و ممنوع است».

بدون شک سال‌هاست که استکبار غربی تهاجم فرهنگی و جنگ نرمی را علیه نظام جمهوری اسلامی به راه انداخته است. به ویژه از سال جاری و ایام انتخابات و بالاخص در ایجاد حوادث فتنه‌انگیز پس از انتخابات نقش برخی از این 60 مؤسسه گسترده‌تر و جدی‌تر بوده است؛ مانند تلویوزیون بی‌بی‌سی فارسی. بدیهی است مقابله مناسب ضرورت پیدا می‌کند. گرچه حرکت ایجابی یعنی گسترش فضای آزادی و عرضه هنرمندانه نقد و نظر در صدا و سیما و رسانه‌های داخلی و جلب رضایت مردم با خدمت مدبرانه، راه‌حل اصلی مقابله با تهاجم دشمن است، ولی جنبه سلبی کار نیز ضرورت دارد.

سخن در ضرورت منع نفوذ بیگانگان و هشیار ساختن مردم در نگاه به آنان نیست، سخن بر سر این است که منع یک حق معمولی شهروندی قانون می‌خواهد. معاون وزارت اطلاعات مستند غیرقانونی خواندن «هرگونه ارتباط با این 60 مؤسسه» را ارائه نکرد. در میان این 60 مؤسسه نام «شورای روابط خارجی آمریکا» نیز وجود دارد. جایی که جنابعالی در سفر سال 1385 به نیویورک برای سخنرانی به آنجا دعوت شدید و اجابت فرمودید. همچنین در مهر 1388 سایت اینترنتی شورای روابط خارجی آمریکا، متن مصاحبه یکی از کارکنان خویش با وزیر محترم خارجه را منتشر کرد. انجام این مصاحبه هیچ‌گاه صریحاً تکذیب نشد. بدیهی است که اگر قانون هر شخص حقیقی یا حقوقی را از هرگونه ارتباط منع کرده بود، مقامات بلندپایه کشور که در برابر قانون با همه آحاد ملت برابرند، چنین نمی‌کردند.

شاید منظور معاون محترم وزارت اطلاعات استناد به مواد (500) و (508) قانون مجازات اسلامی بوده باشد. این مواد مقرر می‌دارند:
«ماده (500) - هرکس علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا به نفع گروه‌ها و سازمان‌های مخالف نظام به هر نحو فعالیت تبلیغی نماید به حبس از سه ماه تا یک سال محکوم خواهد شد».
ماده (508) - هرکس یا گروهی که با دول خارجی متخاصم به هر نحو علیه جمهوری اسلامی ایران همکاری نماید، در صورتی که محارب شناخته نشود به یک تا ده سال حبس محکوم می‌گردد».

چون فهم از قانون درباره شهروندان با توجه به اصل تفسیر مضیق صورت می‌گیرد، این مواد چنین حقی به وزارت اطلاعات نمی‌دهد که «هرگونه ارتباط» با مؤسسات یاد شده را ممنوع اعلام کند. البته این وظیفه وزارت مزبور است که برای رفع ابهام از مواد یاد شده، به طوری که نوع ارتباط و مرجع تعیین مصادیق موسسات فعال علیه جمهوری اسلامی روشن شود، لایحه‌ای به هیئت وزیران پیشنهاد کند و دولت لایحه تقدیم مجلس نماید. فکر می‌کنم مجلس از این لایحه استقبال خواهد کرد.بررسی این خلا قانونی در مرکز پژوهش‌های مجلس آغاز شده است.

جناب آقای رئیس جمهور
نگاهی مجدد به اصل نهم قانون اساسی مترقی ما یادآور این حقیقت است که حال که بحمدا... با حضور میلیونی 9 دی مردم در دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و نفی فتنه‌انگیزی و دخالت بیگانگان، امید دشمن به شکستن استقلال ملی به یأس گراییده است، وظیفه دولت در عرصه‌های رسانه‌ای و سیاسی تقویت آزادی و منع از محدودیت‌های غیرقانونی یا سخت‌گیری‌های تنگ‌نظرانه است. در این مسیر، به نظر بنده، رهبری، مجلس و مردم از شما حمایت خواهند کرد.

برادر شما
احمد توکلی
نماینده تهران، ری، شمیرانات و اسلام‌شهر در مجلس شورای اسلامی

عنوان : نازيلا سيد رحيمي نيارق

عنوان : نازيلا سيد رحيمي نيارق
تاريخ : 1388/08/17

شهید نازیلا فرزند سید ابراهیم در روز اول شهریور ماه سال 1343 در یک خانواده مذهبی و کشاورز در روستای نیارق شهرستان نمین ازتوابع استان اردبیل دیده به جهان گشود.
پس از طی دوران طفولیت در سن 6 سالگی به مدرسه رفت.دوره ابتدایی را در مدرسه حسینیه روستای نیارق به پایان رسانید .
وی هنوز 14 سال بیش نداشت که در جریان تظاهرات مردم نیارق بر علیه رژیم ستم شاهی در تاریخ هجدهم دی ماه سال 1357 از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.
پیکر مطهر این شهید در گلزار روستای نیارق به خاک سپرده شد .
مادر شهید نازیلا رحیمی نحوه شهادتش را چنین بازگو می کند :
روز دوشنبه18/10/1357 نزدیک ساعت دو بعد از ظهر بود.
دخترم مشغول بافتن پیراهنی بودند که ناگهان صدای "مرگ بر شاه" مردم بلند شد .
نازیلا که عاشق تظاهرات بود ، سراسیمه از خانه بیرون رفت و من هم به دنبال او رفتم
او به محض مشاهده مردم به جمع تظاهر کنندگان پیوست و من نیز به خانه برگشتم.
ساعت 4 بعد از ظهر بود که عمویش در حالی که پیکر خونین او را در آغوش گرفته بود وارد منزل شد و من به محض دیدن سر خونین نازیلا فهمیدم که دخترم شهید شده است.


منبع : اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.